ایستگاه لرزان نقد فرهنگی-تاریخی هزاره‌ها

ایستگاه لرزان نقد فرهنگی-تاریخی هزاره‌ها (قسمت دوم و پایانی)

اطلاعات روز
Photo: M. RAJA

نویسنده: جمعه احمدی


نگاه به درون

در گذشته فرهنگ قومی پدیده‌ای محدود در خود بود، به همین دلیل شکوه و جلال آن را بیشتر در تعلقیت به فرهنگ حوزه‌ای می‌دیدند تا در مؤلفه‌های درونی آن. این نگاه سنتی امروزه هم به اشکال مختلف -چه ملی‌گرایانه و چه قوم‌گرایانه- غالب است. از این‌رو پیش‌قراولان ملی‌گرا و قوم‌گرا همواره کوشیده‌اند برای کسب مفاخر تاریخی، سطح پیوند خود با فرهنگ‌های حوزه‌ای را گسترده و عمیق نشان دهند. این کار خوبی است. اما در عین حال بدی‌ها و آفاتی نیز در پی داشته، از جمله روایت‌سازی‌های من‌درآوردی در باب تاریخ و نیز چشم‌پوشیدن بر ویژگی‌های درونی فرهنگ مردمی در سایه فرهنگ‌های حوزه‌ای.

با شکل‌گیری تب ملی‌گرایی و تغییر خطوط جغرافیای سیاسی در منطقه، به‌ویژه از قرن نوزدهم به این‌سو، روندی آغاز گردیده است که تفاوت اساسی امروز با دیروز را در نگاه به فرهنگ قومی به‌ روشنی باز می‌نماید. این تفاوت مشخصا در دو چیز قابل مشاهده است. یکی این‌که امروزه فرهنگ‌های قومی بیشتر بر وجه تمایز درونی خود، خود را تعریف و بازتعریف می‌کنند تا وجوه تشابه و تعلقیت به فرهنگ حوزه‌ای. دوم این‌که این فرهنگ‌ها تلاش دارند شکوه گذشته را قومی‌سازی کنند؛ همان‌گونه که در سطح کلان‌تر دولت-ملت‌ها تلاش دارند مفاخر تاریخی را ملی‌سازی کنند.

این گرایش به برجسته‌سازی وجه تمایز درونی فرهنگ‌های قومی باعث شده است مفهوم فرهنگ ذیل هویت قومی تعریف شود؛ به‌ طوری‌ که امروزه هویت‌های قومی ضمن آن‌که برخی مؤلفه‌ها مانند تبار/نسب (چه روایی، چه حقیقی)، زبان (گویش)، اعتقادات دینی/مذهبی و تعلقیت سرزمینی را احتوا می‌کنند، ولی مؤلفه‌های جدیدی را نیز دربر می‌گیرند که به لحاظ مفهومی برخی از آن‌ها برجسته‌تر است. از جمله سه مؤلفه‌ی «سرگذشت قومی»، «حقوق قومی» و «مطالبات قومی». به‌طور مثال، امروزه وقتی می‌گوییم هزاره، دیگر مراد ما قبل از آن‌که تعلقیت جمعی به هویت فرهنگی حوزه‌ای مثل سیستان و غرجستان و خراسان و بلخ و بخارا و زابل و کابل و هرات و غور باشد، بیشتر اشاره به سه چیز است: سرگذشت قومی، حقوق قومی و مطالبات قومی هزاره.

بنابراین، دیده می‌شود که مفهوم قوم تبدیل به ابزار اصلی مواجهه‌ها گردیده است؛ به این معنا که قوم ابزار اصلی مطالبه‌ی عدالت، مطالبه‌ی قدرت، مطالبه‌ی سیاست و غیره گردیده و به‌منظور تفکیک‌گذاری‌های روشن، هر فرهنگ قومی مجموعه‌ای از مؤلفه‌ها و ویژگی‌های خاص فرهنگی را در محراق تعریف هویت قومی خود قرار می‌دهد و برای آن تلاش می‌کند. به‌طور مثال، در هویت فرهنگی پشتون‌ها این مفهوم «پشتونوالی» است که در محراق تعریف هویت فرهنگی و قومی قرار گرفته و اصالت پیدا می‌کند، نه مفهوم قانونوالی یا آزادوالی یا انسانووالی یا کتاب‌والی یا صلح‌والی یا عقل‌والی و غیره. همین‌طور در هویت فرهنگی هزاره‌ها، این مفهوم «هزاره‌گی» است که در محراق قرار گرفته و اصالت پیدا می‌کند، نه مفاهیمی چون آزاده‌گی، آزادی، برابری، قانون‌خواهی و غیره.

سرگذشت به‌مثابه‌ی مؤلفه هویت قومی

هزاره‌ها به‌ویژه طی نیم‌قرن اخیر به‌منظور بازتعریف و شکل‌وشمایل روشن‌تر بخشیدن به مفهوم هویت قومی و فرهنگی‌شان تلاش‌های موفقانه‌ای انجام داده‌اند. بارزترین نمونه‌ی این تلاش طی یک‌ونیم قرن اخیر -که می‌توان حیثیت مبدأ به آن داد- تاریخ‌نگاری فیض‌محمد کاتب است. کاتب درست است که به دستور و امکانات حکومتی تاریخ نوشت، ولی اهمیت کار او در این است که با مهارت و چابکی خاص خود برای هزاره‌ها «سرگذشت» مکتوب و مدون خلق کرد و به میراث گذاشت. پس از این کار کاتب است که هزاره‌ها با مفهوم «سرگذشت» آشنا می‌شوند و آن را یکی از مبناهای مهم بازتعریف هویت قومی و هویت فرهنگی خود قرار می‌دهند. در حالی‌ که قبل از آن هزاره‌ها به سرگذشت چندان اهمیت قائل نبوده‌اند.

برای روشن شدن مسأله من به ذکر دو مثال در این‌جا می‌پردازم. یکی درباره‌ی درد و رنج هزاره‌ها است و دیگری درباره‌ی روایت نژادی.

اکثر هزاره‌ها با کاتب به این آگاهی دست یافتند که رنج به بردگی رفتن، رانده شدن از سرزمین، به کنیزی برده شدن و امثال این‌ها را از آدرس سلطنت‌های کابل که معمولا پشتون‌نشین بوده‌اند، از سر گذرانده‌اند. در حالی‌که شواهدی وجود دارد که این نوع مصیبت‌ها در مورد هزاره‌ها سابقه‌ی طولانی‌تر داشته است؛ «یورش‌های برده‌گیری او [مراد بیگ‌خان قندوز اوزبیک‌تبار، ۱۸۳۸] در میان قبایل هزاره ارتفاعات مرکزی چنان سودآور بود که نیروهایش به ‌تدریج دامنه‌ی غارت خود را به مناطق جنوبی‌تر نیز گسترش داده بودند؛ امری که موجب نگرانی شدید دوست‌محمدخان شده بود.»[۹:۲۱۰] روایت‌های این یورش‌های برده‌گیری از هزاره‌ها که به استناد از زبان خود هزاره‌ها ثبت شده است، در ابعاد جزیی‌تر هولناک‌تر است؛ «این فرمانروا [مرادبیگ] از هیچ فرصتی برای فروختن رعایای خود به بردگی نمی‌گذرد. هزاران نفر، و گاه جوامع روستایی به‌طور کامل، از خانه‌های‌شان کنده می‌شوند؛ پدر و مادر از فرزندان‌شان جدا می‌گردند؛ پیوندهای طبیعی محبت میان اعضای یک خانواده از هم گسسته می‌شود و خواهران، دختران و برادران آنان به فساد و شهوت‌رانی پست‌ترین انسان‌ها سپرده می‌شوند.»[۹:۲۱۸] همین‌طور در همان اوایل قرن نوزدهم در بامیان، خان‌های تاجیک‌تبار محلی یکی از منابع مهم درآمدشان برده‌گیری از مناطق هزاره‌نشین بوده است؛ «او [محمدعلی بیگ سیغان]، بی‌آن‌که منبع مشروع دیگری جز درآمد ناچیزی که از قلمرو کوچک خود و نیز از باج یا عوارضی که از کاروان‌های عبوری دریافت می‌کرد در اختیار داشته باشد، ۴۰۰ سوار را نگهداری می‌کرد. هزینه‌ی این نیروها را از طریق یورش به نواحی هزاره‌نشین در جنوب و جنوب‌غرب سیغان تأمین می‌نمود؛ مردان، زنان و کودکان را به اسارت می‌گرفت و آنان را به اوزبیک‌ها می‌فروخت.»[۱۱:۳۰۷]

این تجارت کثیف تا آن‌جا رونق داشته است که هارلان در توصیف هولناک آن می‌نویسد: «این تجارت در ترکستان، کم‌تر از تجارت برده در آفریقا، ویرانگر حقوق بشر نیست.»[۹:۲۱۹]

ممکن است سابقه‌ی برده‌گیری از سرزمین‌هایی که زیست‌بوم هزاره بوده است، در قرن‌های گذشته نیز وجود داشته؛ چرا که در برخی منابع قدیم مثل «سفرنامه‌ی ابن‌ حوقل» از بردن برده‌های غوری -که در آن زمان سرزمین پهناوری را از هرات تا فراه و جوزجانان تا غرجستان احتوا می‌کرده است- یاد می‌کند: «بیشتر بردگان غور را به هرات و سیستان و نواحی آن می‌برند.»[۱۲:۱۷۹]

هزاره‌ها پیوسته قربانی این تجارت کثیف بوده‌اند. ولی بنا بر فضل فرهنگی خود هیچ‌گاه -از موضع برده‌دار- به آن آلوده نشده‌اند یا حداقل شواهد تاریخی‌ای که نشان از آلودگی هزاره‌ها به برده‌گیری در درون و بیرون از قلمروشان باشد، وجود ندارد؛ حتا زمانی‌ که از اقتدار کافی برای یورش‌گری بر همسایگان خود برخوردار بوده‌اند.

بنابراین، رنج به‌مثابه‌ی سرگذشت هزاره به ادواری قبل از کاتب هم قابل ردگیری است، ولی چون آن رنج‌ها و مصیبت‌ها هیچ‌گاه در دست خود هزاره آن‌ طوری ‌که باید مکتوب و مستند می‌شد، نشده است، نشان می‌دهد که هزاره‌ها قبل از کاتب به چیزی به‌نام سرگذشت اهمیت قائل نبوده‌اند و از این‌رو کاتب در تبدیل سرگذشت مکتوب به‌مثابه‌ی هویت قومی و فرهنگی هزاره‌ها جایگاه بی‌بدیل دارد.

مثال دوم، روایت هزاره‌ها درباره‌ی نژاد آنان است. الفنستون می‌نویسد: «این مردم خود نیز در رفع این ابهام [نژاد] مساعدتی نمی‌توانند کرد. چون روایتی در باب اصل و نسب خویش ندارند. زبان‌شان هم که لهجه‌ای از زبان فارسی است ما را هیچ کمکی در پی بردن به اصل و نژاد آنان نمی‌کند.»[۱۰:۴۲۵]

یا برخی محققان دیگر وقتی کوشیده‌اند از طریق تحلیل واژه‌های کلیدی ره به‌سوی واقعیت تاریخی تبار باز کنند، از مشکل مشابه یاد کرده‌اند: «توضیحات درباره‌ی نام “دای” بسیار گوناگون است و توضیحات خود هزاره‌ها نیز قانع‌کننده نیست. طبق روایت‌های رایج تاریخی، دای جد همه‌ی هزاره‌ها بوده و بنابراین، دای‌های مختلف فرزندان او هستند؛ اما این توضیح بیش از حد ساختگی به نظر می‌رسد.»[۵:۱۴]

در غیبت سرگذشت مکتوب، نقیصه عدم روایت‌های قابل اعتبار شفاهی از تبار قومی، هم آفت است و هم یک فضیلت. آفت است به این دلیل که امکان اتحاد و سازمان‌دهی جمعی به اعضای یک قوم را دچار مشکل می‌سازد. چنانچه هزاره‌ها از دیرزمان نتوانسته‌اند تعریف واحدی از هزاره سنی، هزاره اسماعیلی و هزاره اثناعشری بر مبنای روایت تباری از قوم واحدشان ارائه کنند.

اما فضیلت است به این دلیل که اولا غلظت وابستگی و تعلق قبیله‌ای و قومی اعضای یک قوم را کاهش می‌دهد و در نتیجه امکان عبور از وابستگی قبیله‌ای و قومی را میسر می‌سازد و شکل‌گیری ایده‌های جدیدتر را امکان تبارز می‌دهد. دوما مفهوم قوم را از تنگنای تبار که معمولا متکی بر نسب‌نامه‌ی قبیله‌ای است، رها نموده و به‌ تدریج به یک مفهوم کاملا فرهنگی ارتقا می‌بخشد. چیزی که در مناسبات فرهنگی جهان امروز برای یک فرهنگ قومی، یک امتیاز محسوب می‌شود نه یک نقیصه. براساس این توانایی، مفهوم تباری قوم جایش را به مفهوم فرهنگی قوم می‌بخشد. در مفهوم فرهنگی قوم، دیگر تعلقیت تباری نیست که تعیین کند چه‌کسی عضو این قوم است و چه‌کسی نیست. بلکه تعلق به ارزش‌های کانونی فرهنگ قومی است که تعیین می‌کند چه‌کسی عضو آن قوم است و چه‌کسی نیست. به‌طور مثال، ما در هزاره‌جات، «هزاره افغان»، «هزاره سید»، «هزاره تاجیک» [۵:۱۶] و غیره داریم. این ترکیب متکثر تباری ذیل مفهوم هزاره، از نظر ارزش هم‌زیستی قابل اهمیت است و جای خوش‌بختی است که فرهنگ هزاره توانسته است به‌ تدریج این ویژگی را به یک توانایی برای خودش تبدیل کند؛ توانایی‌ای که مفهوم هزاره و هزاره‌گی را در افق فرهنگی فردا معنای به‌روزتر خواهند بخشید.

از این نظر وقتی به فرهنگ هزاره ببینیم، با وجود سرگذشت مصیبت‌بار هزاره‌ها از گذشته تا امروز، برخلاف رأی امیری که قائل به انحطاط است، فرهنگ هزاره نه‌تنها دچار انحطاط نگردیده، بلکه به طرز قابل ستایشی توانسته است از پس مصیبت‌ها برآید و سنت‌های ارزشمند گذشته‌ی تاریخی‌اش را تجدید و بازتعریف نماید.

سنت‌های مهم اجتماعی و فرهنگی هزاره

چنانچه گفته آمدیم، به لطف آنچه کاتب انجام داد، هزاره‌ها توانستند از زخم‌های خورده و دردهای رفته بر پیکر قومی‌شان سوژه هویتی نو بسازند. این سوژه چیزی جز مفهوم «هزاره‌گی» نیست. تنها ممیزه واقعی و مفهومی هزاره‌ها همین یک چیز است: هزاره‌گی.

هزاره‌گی قبل از هر چیز یک سنت چندوجهی است که یک وجه آن سنت اجتماعی، یک وجه دیگر سنت فرهنگی و وجه سوم سنت سیاسی جامعه‌ی هزاره را می‌سازد. مهم‌ترین سنت اجتماعی در هزاره‌جات سنت «میری» است. براساس این سنت، نظم مقرر اجتماعی نظم عرفی است نه نظم شرعی و نه نظم قبیله‌ای. از این‌رو ایمان هزاره‌گی ایمان عرفی بود نه آسمانی. روحانیانی که دانش دینی-مذهبی داشتند، در درون نظام اجتماعی جامعه‌ی هزاره در مرتبه‌ی مادون‌تر از میرها و خان‌ها و هم‌تراز ارباب‌ها قرار داشتند و در بهترین حالت عضو دربار میرها بودند، نه در جایگاهی که برای جامعه نظم اجتماعی دینی-مذهبی تعیین کنند. ممیزه و امتیاز مهم این سنت میری در مقایسه با جوامع دیگر این بوده است که خود را بر بنیاد مقتضیات زمانی و مکانی جامعه استوار می‌کرد، نه بر بنیاد امر و نهی‌های ثابت دینی یا مذهبی و یا هم اِرق غلیظ قبیله‌ای.

به‌طور مثال، ممکن است امر و نهی دینی ایجاب کند که زنان در نظام اجتماعی در جایگاه مادون جامعه قرار داشته باشند. ولی مقتضیات عرفی زندگی اجتماعی در یک محیط جغرافیایی پرمخاطره و دشوار ایجاب کند که زنان باید در زندگی اجتماعی جایگاه و نقش متناسب با مردان داشته باشند. در میان این دو، سنت میری در سراسر هزاره‌جات جانب گزینه‌ی دوم را می‌گرفته و بر همین اساس در نظام اجتماعی هزاره‌ها تا قبل از دوره‌ی عبدالرحمان، نظام اجتماعی‌ای مقرر بود که در آن زنان از جایگاه نسبتا متناسب با مردان برخوردار بودند.

مشهورترین نماد جایگاه رفیع زنان در سنت میری، داستان همسر میر یزدان‌بخش است که چارلز میسن او را به‌دلیل شجاعت و رزم‌آوری‌اش با لقب آمازون -نام افسانه‌ای برای زنان جنگ‌جو در اساطیر یونان- یاد می‌کند. براساس توصیف میسن از نقش و جایگاه آمازون، او هیچ چیز از یک مرد بلندپایه هزاره کم نداشته است: «این زن که از هوش، اراده و روحیه‌ای کم‌نظیر برخوردار بود، غالبا با لباس مردانه، مسلح و سوار بر اسب، در لشکرکشی‌ها با شوهرش شرکت می‌کرد. در میدان نبرد در کنار او می‌جنگید و در خارج از میدان جنگ نیز در شوراها و تصمیم‌گیری‌ها یاری‌اش می‌کرد.»[۱۱:۳۰۰]

این توصیف از جایگاه زنان محدود به زنان خانواده‌های میرهای صاحب اقتدار نبود، بلکه به‌مثابه‌ی یک سنت اجتماعی در میان هزاره‌ها پدیده‌ای عام بوده است؛ «مردان احترام قابل‌توجهی برای نظر همسران‌شان قائل ‌اند. زن و شوهر در میان هزاره‌ها از هم جدا نیستند. او در دیوان در کنار شوهرش می‌نشیند، مانند او لباس می‌پوشد و چکمه به پا دارد، آماده‌ی شکار و حتا یورش نظامی است؛ جایی که زنان نیز به همان اندازه مردان خشن و جنگ‌جو هستند. مردان با عنوان محترمانه و معنادار “آغه” همسران خود را خطاب می‌کنند، که به معنای بانوی صاحب اختیار است. آنان با زنان‌شان همچون همراهان برابر رفتار می‌کنند، در همه‌ی امور با آنان مشورت می‌کنند و در مسائل مهم، اگر زنان حضور نداشته باشند، تصمیم‌گیری را تا شنیدن نظر آنان به تعویق می‌اندازند.»[۹:۲۲۵]

این توصیف‌ها از جایگاه زنان که مربوط به اوایل قرن نوزدهم می‌باشند، توصیف‌های خیالی و مبالغه‌آمیز نیستند. واقعیت‌هایی بوده‌اند که با وجود ناملایمت‌های دوران، تا امروز استمرار یافته و تجدید شده‌اند و اتفاقا نقش زنان در روند تجدید کم‌تر از هیچ مردی نبوده است.

به‌طور مثال، پس از سرکوب و قتل‌عام هزاره‌ها توسط عبدالرحمان، مهم‌ترین تغییری که در نظام اجتماعی هزاره‌ها ایجاد شد، تضعیف جایگاه میرها و در نتیجه سنت میری و تقویت جایگاه ملا و سنت مذهبی بود. این تغییر به‌ویژه در دوران جنگ‌های داخلی به اوج رسیده بود. تا آن‌جایی که ملاهای صاحب اقتدار مذهبی و نظامی تمام سنت‌ها و مؤلفه‌های نظام اجتماعی گذشته را به‌ویژه در مورد جایگاه زنان زیر سؤال برده بودند و به‌ راحتی در مورد اعدام و شلاق زدن و تکفیر زنان و مردان و حرام و حلال کردن آواز و هنر مردم حکم صادر می‌کردند.

در همین دوران مسموم‌شده که شیرازه‌ی سنت‌های اجتماعی و فرهنگی هزاره‌ها در حال فروریختن کامل بود، یک زن کمر همت بست و در راستای حفظ و تجدید سنت‌های میری هزاره، پا به میدان گذاشت و با قبول تمامی خطرات و مصائب آن، نهاد آموزش و صحت عمومی را در میان بخشی از هزاره‌جات (جاغوری تا مالستان) ترویج کرد: سیما سمر.

قبلا رییس عبدالله‌خان که سیما سمر با او نسبت فامیلی دارد، از اولین کسانی بوده است که برای ترویج آموزش در جاغوری اقدام‌های قاطع و ارزشمند انجام داده بود: بنانهادن لیسه سلطان مودود که امروزه به‌نام لیسه استاد عبدالغفور سلطانی یاد می‌شود. اما سیما سمر سطح و دامنه‌ی فعالیت‌اش را به‌ مراتب بیشتر از عبدالله‌خان وسعت بخشید و با ایجاد ده‌ها باب مکتب دخترانه و پسرانه و همچنین کلینیک‌ها و شفاخانه‌ها، توانست جایگاه رفیع اجتماعی زنان را از این طریق بازتعریف و به‌طور نهادمند تجدید و احیا نماید.

بنابراین، می‌توان گفت که بنیاد اصل سنت میری، آزادی و صاحب‌اختیار بودن زن و باورمندی عام به جایگاه متناسب زنان با مردان در هزاره‌جات، یک سنت ارزش‌مند فرهنگی بوده و است که امکان غلبه‌ی کامل ارزش‌های مذهبی بر ارزش‌های بومی را مردود می‌سازد؛ از این‌رو نسخه تشیع هزاره‌گی چیزی نبوده است که در آن فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، رزمی و سیاسی زن امر نامشروع و حرام بوده باشد. بلکه برعکس، نسخه‌ای بوده است که در آن رزم و بزم و آواز و حجاب زنان قبل از آن‌که پدیده‌های الاهیاتی تعریف شده باشند، به‌مثابه‌ی پدیده‌های عرفی و اجتماعی پذیرفته شده بودند.

امروزه مفهوم «هزاره‌گی» شأن و معنایی جدیدتر و وسیع‌تر از گذشته پیدا کرده است؛ از نظر سیاسی، مطالباتی چون حقوق برابر قومی، عدالت اجتماعی و سیاسی، انتخابات و نظم فدرال، که از آدرس حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری عبدالعلی مزاری در دهه‌ی ۷۰ مطرح گردید، به‌ مرور زمان با مفهوم «هزاره‌گی» پیوند معنایی ناگسستنی پیدا کرده‌اند. نه از آن‌رو که ایده «حقوق برابر قومی» یا «عدالت اجتماعی-سیاسی» و یا «فدرالیسم» ابداع هزاره‌ها است، بلکه از این‌رو که هزاره‌ها با توجه به استمرار فرهنگ یورش‌گری و مقاومت در برابر آن، این ایده‌ها را ابزارهای نظری و عملی برای دست‌یابی به هم‌زیستی مسالمت‌آمیز می‌دانند.

از نظر اجتماعی و فرهنگی، برابری جایگاه زنان و مردان که قبلا به شکل یک سنت اجتماعی وجود داشت، حالا دست‌کم در برخی از امور مانند تحصیل، کار و آزادی‌های مدنی و سیاسی و هنری به شکل باور حقوقی تغییر ماهیت داده و کم‌تر هزاره‌ای را می‌توان یافت که بی‌باور به این حقوق برابر باشد. ذیل این تغییرات بود که تنها طی دودهه‌ی گذشته در سراسر هزاره‌جات آموزش دختران به پدیده‌ای عام تبدیل شد و کم‌تر دختر هزاره را که متولد پس از ۲۰۰۱ در خانواده‌ی هزاره باشد می‌توان یافت که از سواد نوشتن و خواندن محروم باقی مانده باشد. تبدیل شدن یک سنت اجتماعی و فرهنگی به باور حقوقی برای جامعه و فرهنگ آن، دلالت واضح بر پیشرفت فرهنگی است نه انحطاط فرهنگی. انحطاط فرهنگی آن است که متولیان عمومی یک فرهنگ هم سنت‌ها و فضایل نیکوی آن فرهنگ را ویران کنند و هم شدیدترین موانع را بر سر راه تبدیل سنت‌ها و فضایل نیکو به حقوق عمومی مردم و ابداع هر نوع ایده حقوقی جدید در قلمرو یک فرهنگ ایجاد کنند. کاری که طالبان نه‌تنها در حق سایر اقوام بلکه در قبال پشتون‌ها نیز انجام می‌دهند.

بنابراین، در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت که هزاره‌گی به‌عنوان مفهوم کانونی هویت قومی و فرهنگی هزاره، به همان اندازه که احتواکننده‌ی وجوه تباری، فرهنگی، سیاسی، جغرافیایی/سرزمینی و تاریخی این قوم است، به همان اندازه بازگوینده‌ی پیوند امروز آن با دیروز نیز هست و در عین حال جهدی‌ است به پیش و افق آینده‌ی آن دست‌کم به لحاظ درونی مکدر نیست. هزاره‌ها توانسته‌اند با احیا و تجدید پیوند با سنت‌ها و فضایل گذشته‌ی اجتماعی و فرهنگی‌شان، بر مصائب زمان فایق آمده و غبار تکدر آینده را بربایند. از این‌رو شکوه و انحطاط فرهنگ هزاره را باید در پیوند با خود دیروز و امروزش سنجید، نه در پیوند و گسست آن با شکوه فرهنگ‌های حوزه‌ای قرن پنجمی و نه در پیوند یا گسست و یا باقی ماندن در افول قرن دهمی، یازدهمی و دوازدهمی.


منابع:

[1] Harper, Douglas. “Decline.” Online Etymology Dictionary. Accessed 2026. https://www.etymonline.com/word/decline

[2] Edward Gibbon, History of the Decline and Fall of the Roman Empire, with notes by Rev. H. H. Milman, Vol. 1, Christian Classics Ethereal Library (CCEL), Grand Rapids, MI: Calvin College, www.ccel.org/ccel/gibbon/decline.html

[3] ابن ‌خلدون، مقدمه، جلد اول، ترجمه‌ی محمد پروین گنابادی، چاپ اول، ۱۳۳۶، نشر الکترونیک ۱۳۹۰، دسترسی از طریق: http://bertrandrussell.mihanblog.com

[4] Barthold, V. V. Four Studies on the History of Central Asia, trans. by V. and T. Minorsky, Vol. I, Leiden: E. J. Brill, 1956.

[5] Ferdinand, Klaus. Preliminary Notes on Hazāra Culture: (The Danish Scientific Mission to Afghanistan 1953–55), Vol. 37, No. 5, Historisk-filosofiske Meddelelser, E. Munksgaard, Copenhagen, 1959.

[6] Beveridge, Annette Susannah. The Babur-nama in English (Memoirs of Babur), Vol. I, Luzac & Co., London, 1922. https://archive.org/details/baburnamainengli01babuuoft/page/n15/mode/1up

[7] تیمورخانف، ل. تاریخ ملی هزاره، ترجمه‌ی عزیز طغیان، نشر مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ اول، بهار ۱۳۷۲.

[8] مقدسی، ابو عبدالله محمد بن احمد. احسن‌التقاسیم فی معرفت الاقالیم، بخش دوم، ترجمه‌ی دکتر علینقی منزوی، چاپ اول، چاپخانه کاویان، اسفند ۱۳۸۱.

[9] Macintyre, Ben. The Man Who Would Be King: The First American in Afghanistan, 1st ed., Farrar, Straus and Giroux, New York, 2004.

[10] الفنستون، مونت‌استوارت. افغانان: جای، فرهنگ، نژاد (یا گزارش سلطنت کابل)، ترجمه محمدآصف فکرت، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول، ۱۳۷۶.

[11] Masson, Charles. Narrative of Various Journeys in Balochistan, Afghanistan, the Panjab, and Kalat; Including a Residence in Those Countries, Vol. II, London: Richard Bentley, 1844.

[12] ابن حوقل. سفرنامه حوقل (ایران در «صورة الارض»)، ترجمه دکتر جعفر شعار، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، ۱۳۶۶.

پایان

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه