بحث زبان «هزاره‌گی» جامعه‌‌شناختی است نه زبان‌شناختی

اطلاعات روز
Photo: AI Generated

نویسنده: فهیم فرواک


در روزهای اخیر، کارزار ثبت «هزاره‌گی» به‌عنوان زبان در سرشماری استرالیا، واکنش‌های گسترده‌ای را در میان نخبگان برانگیخته است. بسیاری از استادان، زبان‌شناسان و نویسندگان، از جمله خود برگزارکنندگان این کارزار، تصریح کرده‌اند که هزاره‌گی از نگاه علمی یک زبان مستقل نیست، بلکه یکی از لهجه‌های زبان فارسی است. از این جهت، با اصل این دیدگاه موافقم.

اگر هزاره‌گی در واقع زبان مستقلی نباشد، ثبت آن با نامی متفاوت نیز زبان تازه‌ای به وجود نخواهد آورد. همان‌گونه که زبان فارسی، با وجود آن‌که در دوره‌های مختلف و به انگیزه‌های عمدتا سیاسی، نام‌های «دری» و «تاجیکی» را نیز بر خود گرفته است، هرگز به سه زبان مستقل تبدیل نشد. نام‌ها تغییر کردند، اما واقعیت زبانی تغییر نکرد.

به‌باور من، مهم‌ترین بخش این کارزار، نه نام «هزاره‌گی»، بلکه روحیه‌ای است که در پس آن دیده می‌شود؛ روحیه‌ی اعتراض، عصیان و نپذیرفتن وضع موجود.

مشکل اصلی سرزمین ما تنها یک لهجه نیست. ما با مجموعه‌ای از روایت‌های تاریخی، سیاسی و هویتی روبه‌رو هستیم. بسیاری از مفاهیم موجود امروز که بدیهی و بلامنازعه تصور می‌شوند، زمانی محصول تصمیم‌های سیاسی بوده‌اند، نه نتیجه‌ی یک توافق آزاد و برابر میان همه‌ی مردم.

به همین دلیل، روحیه‌ای را که امروز در کارزار وطن‌داران هزاره‌ی ما دیده می‌شود، اگر با مسئولیت‌پذیری، خردورزی و احترام متقابل همراه باشد، می‌تواند سرمایه‌ای ارزشمند برای آینده‌ی نزدیک به شمار آید. جامعه‌ای که جرأت پرسیدن پیدا کند، فردا جرأت اصلاح نیز پیدا خواهد کرد.

کشور ما برای رسیدن به عدالت پایدار، ناگزیر از یک بازاندیشی بزرگ در عناصر دولت-ملت است؛ از شیوه‌ی توزیع قدرت گرفته تا نظام حقوقی، روایت تاریخ و نمادهای ملی، از جمله نام کشور که امروز با یک نام قومی و نابرابر خوانده می‌شود. این‌ها موضوعاتی نیستند که بتوان برای همیشه از گفت‌وگو درباره‌ی آن‌ها جلوگیری کرد. هرچه جامعه آزادتر و آگاه‌تر شود، این پرسش‌ها نیز طبیعی‌تر و جدی‌تر مطرح خواهند شد.

اما چنین تغییراتی با احساسات لحظه‌ای به دست نمی‌آید. این تغییرات، پیش از آن‌که در قانون نوشته شوند، باید در ذهن جامعه شکل بگیرند. نسلی به وجود بیاید که جرأت اندیشیدن داشته باشد؛ نسلی که از پرسیدن نترسد و از نقد روایت‌های رسمی احساس محکومیت و چه‌ بسا احساس گناه نکند.

ما سال‌ها است که در فضای سیاسی کشور خود، بیش از اندازه به انتظار سیاست، دیپلماسی و مذاکرات نشسته‌ایم. بی‌تردید، سیاست و دیپلماسی در بسیاری از موارد بهترین و کم‌هزینه‌ترین راه برای حل اختلاف‌ها و پیشبرد اصلاحات‌ اند؛ اما تاریخ نیز نشان داده است که همیشه چنین نیست. گاهی ساختارهای قدرت چنان بسته می‌شوند که ابزارهای متعارف دیگر توان ایجاد تغییر را از دست می‌دهند. در چنین شرایطی، آنچه مسیر تاریخ را عوض می‌کند، پیش از هر چیز، تغییر در ذهنیت مردم و شکل‌گیری اراده‌ی جمعی برای دگرگونی است.

در تاریخ معاصر خود ما، نمونه‌هایی وجود دارد. از احمدشاه مسعود ویدیویی وجود دارد. او در یکی از سخنانش در دوران مقاومت در برابر اشغال شوروی می‌گوید که با توجه به واقعیت‌های آن زمان، ابزارهای معمول سیاسی امکان‌پذیر نیست. در راه‌حل، او فقط یک راه‌حل را می‌بیند که همان جهادی بود که انجام داد. آن سخن بازتاب‌دهنده‌ی یک واقعیت تاریخی بود: گاهی انسان‌ها به این نتیجه می‌رسند که روش‌های معمول دیگر پاسخ‌گو نیست و باید راه تازه‌ای برای تغییر جست.

امروز نیز وضعیت سرزمین ما، پس از پنج سال سلطه‌ی گروه تروریستی طالبان، که شالوده‌ی ستم تاریخی در سرزمین ما و بر مردمان است، نشان داده است که صرف انتظار کشیدن، امید بستن به تغییرات خودبه‌خودی یا تکیه‌ی انحصاری بر دیپلماسی‌های ناقص، برای رسیدن به عدالت و آزادی کافی نیست. جامعه‌ی ما بیش از هر زمان دیگری به انسان‌هایی نیاز دارد که جرأت پرسیدن، جرأت نقد کردن و جرأت به چالش کشیدن وضعیت موجود را داشته باشند.

بنابراین، آنچه نگاه مرا به این کارزار جلب می‌کند، نه از زاویه‌ی زبان‌شناسی، بلکه از زاویه‌ی جامعه‌شناسی و روان‌شناسی سیاسی است. جامعه‌ای که روحیه‌ی اعتراض و مطالبه‌گری خود را از دست بدهد، حتا اگر در همه‌ی مباحث علمی نیز حق با او باشد، در عرصه‌ی سیاست و تاریخ چیزی به دست نخواهد آورد. در مقابل، جامعه‌ای که روحیه‌ی مسئولیت‌پذیری، پرسشگری و نپذیرفتن وضع موجود را زنده نگه دارد، دیر یا زود می‌تواند مسیر آینده‌ی خود را تغییر دهد.

ما برای اصلاح بسیاری از عناصر بنیادین دولت-ملت خود، از ساختار قدرت گرفته تا قانون، عدالت، برابری و نمادها و تعاریف ملی، از جمله نام کشور، به تحولاتی عمیق نیاز داریم. چنین تحولاتی پیش از آن‌که در میدان سیاست رخ دهند، در ذهن انسان‌ها آغاز می‌شوند. هیچ دگرگونی بزرگی بدون اراده، شجاعت و روحیه‌ی مطالبه‌گری به ثمر نرسیده است.

به همین دلیل، اگرچه همچنان باور دارم که هزاره‌گی از نظر علمی یکی از لهجه‌های فارسی است، اما از بیدار شدن روحیه‌ی مسئولیت، اعتراض و نپذیرفتن وضعیت موجود در میان هم‌وطنان خود استقبال می‌کنم. جامعه‌ای که هنوز توان اعتراض دارد، هنوز زنده است؛ و جامعه‌ای که زنده باشد، امید تغییر نیز در آن وجود دارد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه