نویسنده: سکینه امینی
آه، چه بگویم از زندگی در افغانستان؟ واقعا از این همه ظلم و ستم خسته شدهام. هر روز که وارد فضای مجازی میشوم، خبرهای تازهای از محدودیتها، بازداشتها و رنج دختران و زنان افغانستان میخوانم. گاهی احساس میکنم امید در میان این همه خبر تلخ گم شده است.
امروز به دختر کاکایم که در هرات زندگی میکند زنگ زدم تا از حالوهوای شهر بپرسم. با صدایی اندوهگین گفت: «خواهرجان، هرات دیگر هرات سابق نیست. دیگر از آن شور و زندگی گذشته خبری نمانده است.»
او از بازداشت زنان به بهانهی بیحجابی سخن گفت؛ بازداشتهایی که ترس و نگرانی عمیقی در میان خانوادهها ایجاد کرده است. میگفت حتا زنانی که پوشش کامل داشتهاند نیز گاهی بهدلیل ماسک یا روبند مورد بازداشت قرار گرفتهاند. دختران از ترس اینکه قربانی بعدی باشند، جرأت نمیکنند به تنهایی از خانه بیرون شوند.
هنگام صحبت، بغض گلویش را میفشرد و صدایش میلرزید. با اندوه از رویدادهای تلخی که در روزهای اخیر در هرات رخ داده یاد کرد و گفت که بسیاری از دختران و زنان احساس امنیت نمیکنند. او تأکید کرد که دیگر حتا برای خرید یک نیاز ساده نیز با نگرانی از خانه بیرون میشوند. کوچهها و خیابانهای هرات دیگر مانند گذشته نیست و حضور زنان در جامعه روزبهروز کمتر دیده میشود.
تنها خبری که اندکی امید در دلش زنده کرده بود، حمایت و همدلی شماری از مردان و پسران هرات بود. او میگفت اگر مردم دیگر شهرهای افغانستان نیز سکوت را بشکنند و در کنار یکدیگر بایستند، امید به تغییر زنده خواهد ماند. اما اکنون بسیاری از مردم هرات احساس میکنند که در این روزهای سخت تنها ماندهاند. در جریان اعتراضات اخیر، شماری از شهروندان زخمی شدند و گزارشهایی از کشتهشدن چند نفر نیز منتشر شده است. همچنین گفته میشود که طالبان برای یافتن زخمیان به شفاخانهها مراجعه کرده و تلفنهای همراه افراد را بررسی میکنند تا از انتشار تصاویر و ویدیوهای مربوط به رویدادها جلوگیری شود.
مردم انتظار دارند به جای برخوردهای سختگیرانه و امنیتی، به خواستهها و نگرانیهای آنان توجه شود. اما آنچه امروز بسیاری از شهروندان احساس میکنند، افزایش فشارها و محدودیتهایی است که زندگی را برای آنان دشوارتر ساخته است.
سپس از من دربارهی کابل پرسید. گفتم که فعلا اوضاع نسبتا آرامتر است. با حسرت گفت: «خدای خود را شکر کنید» و با دلی پر از اندوه خداحافظی کرد.
بعد از پایان تماس، مدت زیادی به حرفهایش فکر میکردم. با خود گفتم کدام نسل از دختران و زنان افغانستان روزی با آرامش زندگی خواهد کرد؟ کدام نسل بدون ترس به مکتب، دانشگاه و محل کار خواهد رفت؟ کدام نسل خواهد توانست آزادانه برای آیندهی خود تصمیم بگیرد؟
در بسیاری از کشورهای جهان، زنان در عرصههای علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نقشهای مهمی دارند؛ اما در کشور من، بسیاری از دختران هنوز برای ابتداییترین حقوق خود مبارزه میکنند.
بسته شدن دروازههای مکاتب عادی شد. محرومیت زنان از کار عادی شد. دور ماندن دختران از دانشگاه عادی شد. و اکنون بازداشت زنان و دختران نیز در حال عادی شدن است. اما حقیقت این است که هیچیک از این اتفاقات نباید عادی باشد.
در هیچ دورهای از تاریخ معاصر افغانستان، زنان و دختران تا این اندازه با محدودیت، محرومیت و فشار روبهرو نبودهاند. امروز بسیاری از دختران حتا برای سادهترین حقوق انسانی خود باید مبارزه کنند؛ حقوقی که در بسیاری از نقاط جهان بدیهی شمرده میشود.
ما نباید سکوت کنیم. سکوت، درد را از بین نمیبرد و رنج را کمتر نمیکند. کسانی که میخواهند زنان و دختران این سرزمین خانهنشین شوند، از خاموشی ما سود میبرند. به همین دلیل باید صدای خود را بلند کنیم، از یکدیگر حمایت کنیم و اجازه ندهیم آرزوها و هدفهایمان فراموش شوند.
تنها توانایی من نوشتن است و با همین قلم تلاش میکنم صدای دختران وطنم باشم.
من باور دارم که هیچ ظلمی برای همیشه باقی نمیماند. روزی خواهد رسید که عدالت بر بیعدالتی پیروز شود و دختران افغانستان بتوانند با آزادی و عزت در سرزمین خود زندگی کنند. شاید راه رسیدن به آن روز دشوار باشد، اما ما نیز استوارتر از آن هستیم که تسلیم شویم.
امروز بیش از هر زمان دیگر باید در کنار یکدیگر بایستیم؛ برای خواهران و مادرانی که رنج میکشند، برای دخترانی که از آموزش محروم شدهاند و برای آیندهای که هنوز به آن امید داریم.
و در پایان تنها یک جمله باقی میماند: من جرم نیستم، باید آزاد باشم.