حلقه هایی که زنجیر نمی شوند.
فرقی نمی کند کابل یا مزار، هرات یا قندهار، ولی همینکه یک جمع بیشتر از سه نفر کنارهم باشند، نقل مجلس سیاست است و چاشنی آن اعتراض. در همه این قصه ها چند چیر مشترک است:
یکم: نا رضایتی از وضع موجود با رویکرد انتقاد رو به افزایش به کارنامه حکومت وحدت ملی.
دوم: انتقاد ار رهبران سیاسی و احزاب سیاسی که تحولات چند دهه گذشته را مدیریت کردند و به باور اغلب کسانی که در این مباحثات مطرح می شود، تاوان سنگینی را بر افغانستان تحمیل کردند.
سوم: انتقاد از رهبران قومی، با لحن آمیخته به احترام اما استدلال های محکم و مطالبات جدی با سوالهای بی پاسخ در مورد بودن و نبودن شان.
چهارم: نارضایتی از خود(انتقاد از خود وقتی که جمع مثلا روشنفکرانه باشد) اینکه نتوانسته اند موثر و رهگشا باشند. اینکه هنوز دنباله رو کسانی هستند که از آنها انتقاد می کنند.
پنجم: چه کنیم؟ تقریبا اغلب بحث های داغ یا سرد، منطقی یا احساسی، در نهایت به همینجا ختم می شود. به سوال چه کنیم؟ چه می توانیم.
ششم: بازهم اغلب نتیجه ها که معمولا هنگام جدا شدن و سرپا، مطرح می شوند این است که:”خوب است که بیشتر بشینیم و بیشتر گپ بزنیم و دایره نشست هامان را وسیع تر کنیم. اما این اتفاق (گسترده کردن حلقه) هنوز نیافتاده و در حد یک آرزو مانده است و هیچ کدام از این حلقه های پراکنده و جدا از هم نتوانسته راهی برای زنجیره شدن این حلقه های جدا جدا بیابد.