«چه کسی تصور میکرد روزی افغانستان قهرمان جام جهانی فوتبال شود؟ امروز آن تصور تحقق یافت و این کشور، با آن سابقهی دردناک، اولین جام در تاریخ خود را به دست آورد.»
پارهای از سخنان گزارشگر ورزشی کانال ۱۲ انگلستان، پس از پیروزی افغانستان بر آلمان در فینال جام جهانی.
میپرسید: کدام گزارشگر ورزشی این را گفته و از کدام فینال در کدام سال سخن میگویی؟
خیال کنید که روزی این جملات را از یک گزارشگر ورزشی میشنوید. جام جهانی فوتبال در سالی و در جایی برپا بوده و دو تیم آلمان و افغانستان در فینال به مصاف هم رفتهاند و پیروز آن نبرد تیم ملی فوتبال افغانستان بوده است. نمیشود؟ بعید است؟ خیال خامی است؟
بسیار خوب. این خیال خامی است. اما چرا؟ چرا افغانستان نتواند تیم درخشانی داشته باشد و با ستارههایی نظیر رونالدو، مسی، امباپه و… وارد مستطیلهای سبز جهانی شود؟ چرا راه یافتن به مسابقات جام جهانی و قهرمان شدن در این مسابقات برای افغانستان اینقدر دور و حتا محال به نظر میآید؟
صورت مثبتتر و کمتر دردناک این سوال -که معطوف به یافتن راهحل هم باشد- این است: افغانستان چه کارهایی باید بکند تا روزی به مسابقات جام جهانی فوتبال راه یابد و قهرمانی در این جام را هم به دست بیاورد؟
در برابر هردو صورت سوال (چرا افغانستان نمیتواند؟/ چه کار باید بکند که بتواند؟)، شهروندان ملک ما پاسخ مشابهی دارند: حکومتهای مستبد و فاسد قومی، که پدر تمام بدبختیهای این ملک هستند، نمیگذارند مردم افغانستان هیچ وقت به جام جهانی برسند.
این پاسخ بخش مهمی از حقیقت را آشکار میکند. اما همزمان با این آشکارسازی پارههای مهم دیگری از حقیقتهای ملک ما را پنهان نیز میسازد. به این شرح:
در وضعیتی که حکومت یک ملک چیزی باشد به نام «امارت اسلامی طالبان»، آسانتر و درستتر و دقیقتر همین است که بگوییم هر بلایی که مردم افغانستان به آن مبتلا هستند، محصول و معلول حاکمیت همین حکومت است. آخر، حکومتی که در همین عصر علم را ممنوع کند، آزادی مدنی را لغو کند، مشارکت اجتماعی را باطل کند و به جای همهی چیزهایی که مایهی پیشرفت یک ملک میشوند، فرمانهای قرونوسطایی یک فرد -فقط یک فرد- را جاری و غالب بسازد، چه گونه میتواند خودش را از این نسبت یا اتهام تبرئه کند که تمام بدبختیهای ملک کار اوست؟ طبیعی است که هرکس که چشم بازی دارد، انگشت اتهام را به سوی چنین حکومتی نشانه بگیرد.
این همان پارهی کلان حقیقت است. اما تاکید یکسره تنها بر همین پارهی حقیقت میتواند این بخش دیگر حقیقت را نیز بپوشاند: غیرطالبان، ضدطالبان، مردم عادی و شهروندان و روشنفکران این سرزمین درگیر چه رویاهایی هستند؟ اینجا نیز، اگر چشمها باز باشند، وضعیت چندان بهتر نیست. مخالفان طالبان یا در رویای هویت قومی غرق اند یا سخت میکوشند که اسلام/مذهبشان در این دنیای بازشده به دست تکنولوژی دیجیتال از دست نرود یا همه چیز را فدای منافع فردی خود میکنند. یعنی یا در کار پرورش تعصب قومی اند یا در کار محافظت از تعصب دینی یا در کار تقویت منافع شخصی.
در هر سه حالت، پروراندن یک افق ملی آیندهنگر -که زمینهی زیست مدرن همگانی را فراهم کند- کنار گذاشته میشود. نگرش قومپرستانه، مذهبپرستانه و خویشتنپرستانه هر سود کوتاهمدتی که برای یک قوم، یک گروه دینی یا یک فرد داشته باشد، حاصل چندانی برای شکلگیری یک چشمانداز ملی سودمند برای همگان نخواهد داشت.
اگر بپرسید که این ارزیابی و داوری از کجا میآید، فقط نگاهی بکنید به گفتوگوهایی که در فضای مجازی جریان دارند و نظری بیندازید بر رفتارهای عمومی مردم در فضای واقعی. جمعی غالبا در سودای تنشهای اتنیکی هستند، جمعی غالبا در تلاش محافظت از عقاید و مناسک دینی خود و جمعی دیگر غالبا مشغول سود و زیان اقتصادی شخصی. البته این سه گروه کارهای دیگر هم میکنند و حوزههای تمرکزشان با مسایل دیگر هم همپوشانی دارند. اما کارهای صدابلندترشان همینهاست.
اگر از حکومت رکودخیز و جهانستیز طالبان قرار نیست تیم ملی فوتبالی ساخته شود که به جام جهانی راه یابد و در مسابقات آن قهرمان شود، از این پارهی دیگر حیات جمعی ما نیز جز هدر رفتن انرژی، ایجاد شکافهای ویرانگر، نگه داشتن کشور در بُنبستهای تعصب و فرورفتن شهروند در چنبرهی منافع «خویشوند» چیز دیگری حاصل نخواهد شد. رویای آشفتهی افغانی را فقط با خواندن کتاب حکومت نباید تعبیر کرد. تومارهای پریشانی که نیروهای بیرون از حکومت تولید میکنند نیز باید خوانده شوند.