این روزها عکسهایی از ملت ِ« شهیدپرور» ما در حال ِ« شاشیدن» در فیسبوک دست به دست میشود و سیل ِ« شرم باد!» بر شاشوکهای محترم جاریست. طبق معمول « اکثریت ِ نق نقی» به « شاش در شهر» توجه کرده اند نه به این نکته که شهرهای ما ( یا هر جای این سرزمین) اصلاً به کمبود نه که نبود ِ« تشناب» دچار است. اصولاً باید آنکه رو به روی « ارگ» شاشیده است باید برروی« ارگ» میشاشید که حکومتهای ما در رژیمهای مختلف حتا مشکل گُه ما مردم را حل نکرده است. یک بار هم از خود باید سوال کرد که آیا ما مردمی که «مالیه» نمیدهیم حق داریم از دولت شکایت کنیم؟ آیا مردمی که «مالیه» ندهند میتوانند «ملت» شوند تا حق داشته باشند هر مشکلی را به دمُب دولت گره بزنند و خود در خواب خرگوش باشند؟ آیا از خود سوال کردهایم که تابوهایی هم هستند که مجبور میکنند کسانی پشت موتر و سنگ و دیوار را برای «شاشیدن» انتخاب کنند نه جایی که «صحراگشت» ( تشناب که نباشد همان صحراگشت است دیگر) از نظر صفایی و صحی مشکل کمتر ایجاد میکنند؟ مهمترین تابویش تابوی «جنسی» است. مبادا دیدن مردی در حال «شاش» زنی را از نظر جنسی گمراه کند!!!
حالا این مردها در این جامعهء «غین سالار» خوشبختتر اند که کم از کم در پناه دیواری یا در سایهء دامن مبارک خود میتوانند «شاش» و حتا «گُه» کنند اما میدانید «زنان» چه میکنند؟ چه زجرمیکشند از این نظر هم؟ حتماً گاهی دیدهاید زنی ناشناش با شتاب داخل حویلی شما شده است و چارسو دیوانه وار در جستجوی تشناب است؟ کودکان «نر» میتوانند با افتخار چول مبارک را بیرون کنند و در هر جای شهر بشاشند اما کودکان دختر سیلی پشت سیلی میخورند که شاش خود را «نگاه» کنند تا پناهگاهی دور از چشم مردان پیدا شود ( سقف هم داشته باشد) تا خود را خالی کنند.
شاید در میان شمار انبوهی که آن پُستهای ضد ِ شاش را «لایک» کرده اند کسان زیادی هستند که دهانهء تشناب خانهء شان به کوچه باز میشود یعنی خانوادهء شان دسته جمعی بر «شهر» شاش و گُه میکنند. کسانی که «شاش و گُه بالقوه» یعنی آشغال را بر جاده میاندازند نیز کم از این خلق شاشوک نیستند.
حتا اگر انتقاد از کسانی در زمینهء شاشیدن بر شهر به جا هم باشد باید تمرکز روی علتها باشد… مهمتریناش نبود و کمبود «پیشتاب خانه» است. ( هندیها و پاکستانیها این زبانزد را به کار میبرند!)