آنها 180 تن بودند و به روایت دیگر اضافه از 200 تن. چهار روز رزم در برابر داعش و طالبان یا هر نام دیگری که برای شان بدهیم. در کوهستانهای خشن در وردوج در محاصرۀ دشمن لبریز از تعصب و تشنه به خون با همه جنگ افزارهای رزمی. چهار روز جنگ نه نانی برای خوردن، نه آبی برای نوشیدن و نه گلولهیی برای آتش کردن. صدای شان را ارگ نشینان و وزارات بی سرپوش دفاع نمیشنود. سخنگویان در کنار هم مینشینند و گزافه میبافند. حال این شمار بزرگ به دست دشمن اسیر شده اند. چه سرنوشتی خواهند داشت؟ چیزی نمیدانیم! پیش از این سر بریدن سی تن در همین منطقه! وجدانی تکان نمیخورد!
چند روز پیش حادثۀ همانند در جلزیر، در چند کیلومتری پایتخت. میرزمند و در دو شبانه روز در محاصرۀ دشمن، همه از پای میافتند. این حادثههای جانسوز بگونهی رخ میدهد. از قدیم گفته اند که از یک سوراخ مار دوبار کسی را نیش نمیزند، اما این سوراخهای توطئه را چه کسانی به فرزندان این سرزمین ایجاد میکند که این ماران سیاه این همه سپاهیان جوان ما را نیش میزند.
این داعش چه میخواهد، متفکران ارگ چیزی نمیگویند، وقتی به این همه بی اعتنایی دولت نگاه میکنیم این شک در ما ایجاد میشود که شاید این دولت خود بخشی از همان پروژۀ سیاه داعش است که میخواهد راه این اژدهای سیاه را به آن سوی جیحون بگشاید!
در لوکر نیروهای خارجی بر پاسگاههای ارتشیان بمبارد میکند و میکشد و بعد خاموشی و تمام!
از قدیم گفته اند وقتی در دولتی ارزشهای انسانی فرو میپاشد، وقتی دولتی نمیتواند از شهروندان خود دفاع کند، وقتی دولتی به شهروندان خود دروغ میگوید، آن دولت به جماعت دزدان بدل میشود، مگر ما چنین نشدهایم!
آیا این همه حادثههای خونین تنها نتیجۀ بیکارهگیهای دولت است و یا هم زمینه سازی برای یک برنامۀ سیاه در چنین وضعی مگر کجاست خرد مدنی این همه نهاد مقاطعه کار مدنی، کجاست خرد سیاسی این همه احزاب سیاسی تا خرد خود را روی هم بگذارند و راهی به این مردم نشان دهند و در کنار مردم بیاستند.