وقتی جمعهخان فاتح، فرمانده تاجیکتبار این گروه در بدخشان، پس از ماهها تنش با رهبری طالبان بازداشت و به کابل منتقل شد، این پرسش به میان آمد که آیا خلع و حذف این فرماندهان طالب از قدرت را باید در چارچوب تنشهای درونگروهی طالبان تفسیر کرد یا پارهای از یک سیاست قومی که هرازگاهی به سراغ چهرههای مطرح غیرپشتون میرود. جمعهخان فاتح نیز مثل همگنان دیگر غیرپشتون خود، قبل از تصادم با سیاستهای هستهی مرکزی رهبری طالبان از قدرت زیادی برخوردار شده بود. او در ولسوالیهای پنجگانه درواز نیروی مسلح و نفوذ اقتصادی قابلتوجهی داشت. در مواردی، تلاش نیروهای استخبارات طالبان برای خلع سلاح افراد فاتح در ولسوالی نسی به درگیری مسلحانه انجامیده بود. اکنون با خروج او از بدخشان، رهبری طالبان یکی دیگر از فرماندهان قدرتمند غیرپشتون خود را از حوزه نفوذ محلی خارج کرده است؛ روندی که در کنار محدودشدن صلاحالدین ایوبی و حذف مولوی مهدی مجاهد، پرسشهایی دربارهی نسبت میان تمرکز قدرت در قندهار و رویکرد قومی طالبان مطرح میکند.
در پنج سال گذشته، رهبری طالبان در قندهار بهتدریج قدرت فرماندهان غیرپشتون این گروه را محدود کرده است؛ از صلاحالدین ایوبی، فرمانده اوزبیکتبار، گرفته تا مولوی مهدی مجاهد، فرمانده هزارهتبار، و اکنون جمعهخان فاتح، فرمانده تاجیکتبار در بدخشان.

بعضی از ناظران استدلال میکنند که فرماندهانی مانند ایوبی، مهدی و فاتح نمایندگان اقوام خود نیستند و تضعیف یا حذف آنان را نمیتوان به معنای قدرتزدایی از اوزبیکها، هزارهها یا تاجیکها دانست. این برداشت بخشی از واقعیت را بازتاب میدهد. این فرماندهان لزوما نمایندهی سیاسی یا اجتماعی اقوام خود نبودهاند. از سویی دیگر، میتوان این تحولات را ناشی از تضادهای درونی یک ساختار قدرت دانست؛ ساختاری که در آن رهبری مرکزی تلاش میکند فرماندهان محلی دارای نیروی مسلح، منابع اقتصادی و نفوذ مستقل را زیر کنترل خود درآورد.
اما حتا اگر این دو توضیح ناظر بر بخشی از حقیقت ماجرا باشند، یک واقعیت دیگر همچنان سر جای خود باقی میماند: میزان نظارت و کنترلی که رهبران طالبان بر فرماندهان غیرپشتون اعمال میکنند و حساسیتی که در برابر افزایش قدرت محلی آنان نشان میدهند، این برداشت را تقویت کند که رهبری طالبان حتا در مورد عناصر مورد تأیید خود نیز از رتبهبندی قومی استفاده میکند و در برخورد با توزیع قدرت در درون خود ساختار این گروه نیز رویکرد هژمونیک تکقومی دارد.
از مقاومت در درواز تا انتقال به کابل
تنش میان جمعهخان فاتح و رهبری طالبان در زمانی به اوج رسید که فاتح همچنان در بدخشان حضور داشت و در ولسوالیهای پنجگانه درواز از نیروی مسلح و نفوذ محلی برخوردار بود. اعزام نیروهای استخبارات طالبان برای خلع سلاح افراد او در ولسوالی نسی به درگیری مسلحانه و وارد شدن تلفات به هر دو طرف انجامید. همزمان، یک چرخبال نظامی طالبان نیز در این ولسوالی سقوط کرد.
اما اکنون معادله تغییر کرده است. جمعهخان فاتح بازداشت و به کابل انتقال داده شده است و برخلاف مرحلهی پیشین، سخنی از مقاومت نیروهای او در برابر حکومت مرکزی طالبان مطرح نیست. به این ترتیب، پرونده فاتح از یک رویارویی مسلحانه میان یک فرمانده محلی و رهبری طالبان، به مرحلهای رسیده است که در آن او عملا از حوزه نفوذ و قدرت محلی خود در بدخشان خارج شده است.
در زمان رویارویی، یکی از عواملی که نگرانی رهبری طالبان دربارهی قدرت جمعهخان فاتح را افزایش داد، ادعای دوونیم ماه پیش او مبنی بر داشتن دو هزار و ۵۰۰ نیروی نظامی مجهز به سلاحهای سنگین در ولسوالی نسی بود. پس از این ادعا، نیروهای استخبارات طالبان برای خلع سلاح افراد او اقدام کردند.
گزارشها دربارهی ادعای برخورداری فاتح از شمار زیادی نیروی مسلح و دخالت افراد او در استخراج طلا در ولسوالیهای پنجگانه درواز باعث شده بود که رهبری طالبان قدرت نظامی و اقتصادی این فرمانده محلی را تهدید تلقی کند.

جمعهخان فاتح، از فرماندهان تاجیکتبار طالبان، به حضور و افزایش نیروهای پشتونتبار این گروه در ولسوالیهای پنجگانه درواز اعتراض داشت. در مقابل، رهبری طالبان در تلاش بود قدرت نظامی و نفوذ اقتصادی او، بهویژه در بخش استخراج طلا را محدود کند. وقتی نیروهای استخبارات طالبان برای خلع سلاح کامل افراد جمعهخان فاتح به ولسوالی نسی رفتند، فاتح به نیروهایش دستور داد فرمان خلع سلاح را نپذیرند.
تنش میان جمعهخان فاتح و نیروهای پشتونتبار طالبان پس از برکناری او از سمت آمریت ولسوالیهای پنجگانه درواز و گماشتهشدنش بهعنوان معاون والی زابل تشدید شد.
اکنون با بازداشت فاتح و انتقال او به کابل، رهبری طالبان عملا توانسته است این مرحله از چالش را بدون باقیماندن یک مرکز قدرت مسلح مستقل در بدخشان پشت سر بگذارد.
افول ایوبی
در روند قدرتزدایی از فرماندهان غیرپشتونی که در جریان جنگ با نظام جمهوری در کنار طالبان ایستاده بودند، طالبان حوزهی قندهار نخست به سراغ صلاحالدین ایوبی، برجستهترین فرمانده اوزبیکتبار خود رفتند. ایوبی پس از فرار محمداشرف غنی، رییسجمهور پیشین افغانستان، به «فاتح ارگ» مشهور شد؛ اما در پنج سال گذشته بهتدریج بخش زیادی از قدرت نظامی و نفوذ خود را در میان طالبان اوزبیکتبار از دست داد.
صلاحالدین ایوبی رویای مدیریت و رهبری وزارتهای کلیدی طالبان، از جمله وزارتهای دفاع و داخله را در سر میپروراند؛ اما پس از مدتی به فرماندهی پولیس ولایت زابل گماشته شد و اکنون والی طالبان در لوگر است.
رهبری طالبان، ایوبی را که روزگاری نامش با جنگ، حملات چریکی و فرماندهی صدها نیروی مسلح گره خورده بود، به یک مقام غیرنظامی تبدیل کرده که از فرمانهای رهبری طالبان در قندهار پیروی میکند.
صلاحالدین ایوبی در سالهای نخست حاکمیت طالبان، مقام معاونت وزارت احیا و انکشاف دهات این گروه را نپذیرفت و به زادگاهش در فاریاب رفت. او دو سال پیش حتا استعفای خود از «امارت اسلامی طالبان» را علنی کرد، اما رهبر طالبان استعفای او را نپذیرفت.

کنارهگیری ایوبی از طالبان میتوانست این نگرانی را در میان رهبران این گروه تقویت کند که او به مخالفان نظامی بپیوندد و جبههای در برابر طالبان تشکیل دهد. به همین دلیل و براساس مشورت همقطاران اوزبیکتبارش، ایوبی دوباره به صفوف طالبان بازگشت؛ اما این بار با قدرت و نفوذی کمتر.
رهبری طالبان در قندهار پس از پنج سال توانسته است جاهطلبیهای نظامی فرماندهان اوزبیکتبار خود را مهار و آنان را به پیروی از فرمانهای ملا هبتالله آخوندزاده وادار کند.
حذف مولوی مهدی
برخورد طالبان با فرماندهان قدرتمند غیرپشتون تنها به انزوای صلاحالدین ایوبی محدود نماند. این گروه در سالهای نخست حاکمیت خود به سراغ مولوی مهدی مجاهد، فرمانده هزارهتبار طالبان نیز رفت.
مولوی مهدی مجاهد در آغاز حاکمیت مجدد طالبان، رییس استخبارات این گروه در بامیان بود؛ اما پس از مدتی از مقامش برکنار شد. او سپس به ولسوالی بلخاب ولایت سرپل رفت و علیه طالبان پشتونتبار وارد جنگ شد، اما در این نبرد شکست خورد.
طالبان در ماه اسد ۱۴۰۱، هنگام عبور مولوی مهدی مجاهد از گذرگاه اسلامقلعه هرات، او را بازداشت کردند و سپس به قتل رساندند. کشتهشدن مولوی مهدی، پایان کار تنها فرمانده هزارهتبار در ساختار حکومت طالبان بود.

پس از حذف مولوی مهدی و کاهش قدرت فرماندهان اوزبیکتبار، اکنون یکی از جدیترین چالشهای رهبری طالبان در قندهار، مهار فرماندهان تاجیکتبار محلی در بدخشان است؛ فرماندهانی که شماری از آنان تحت نفوذ قاری فصیحالدین فطرت، رییس ستاد ارتش طالبان، قرار دارند.
تمرکز قدرت در قندهار
این تحولات بخشی از سیاست گستردهتر طالبان برای تمرکز قدرت در قندهار است. در پنج سال گذشته، بخش اعظم تصمیمهای مهم طالبان دربارهی افغانستان در قندهار، محل اقامت ملا هبتالله آخوندزاده، اتخاذ شده است. رهبر طالبان که تنها یک عکس منتسب به او منتشر شده، فرمانها و دستورهای خود را از قندهار صادر میکند.
ملا هبتالله آخوندزاده در این مدت نخواسته است چهرهاش را در ملاءعام آشکار کند و همچنان بهصورت پردهنشین و دور از انظار عمومی زندگی میکند. دفتر رهبری طالبان در قندهار نیز پیروی از دستورها و فرمانهای او را «اصل» میداند و از تمام مقامها و فرماندهان این گروه میخواهد آن را بپذیرند.
در چارچوب همین سیاست، رهبری طالبان کوشیده است قدرت نظامی و اقتصادی فرماندهان محلی را کاهش دهد و مراکز مستقل قدرت در درون این گروه را از میان بردارد. فرماندهان غیرپشتونی که در جریان جنگ با حکومت پیشین به نیروی نظامی و نفوذ محلی دست یافته بودند، پس از بازگشت طالبان به قدرت یا از مقامهای نظامی کنار گذاشته شدند یا به مسئولیتهای غیرنظامی و دور از مناطق نفوذشان انتقال یافتند.
از این منظر، ایوبی، مهدی و فاتح را میتوان بخشی از یک الگوی واحد دانست: فرماندهانی که در جریان جنگ به نیروی نظامی و نفوذ محلی دست یافته بودند، اما پس از بازگشت طالبان به قدرت، با روندی روبهرو شدند که هدف آن انتقال قدرت از فرماندهان محلی به مرکز تصمیمگیری در قندهار است.
بااینحال، تفاوت مهم در این است که این الگو عمدتا در مورد فرماندهان غیرپشتون برجسته شده است. همین مسأله باعث میشود که توضیح آن صرفا با مفهوم «تضاد درونی طالبان» کافی نباشد.
حتا اگر این فرماندهان نمایندهی اقوام خود نباشند، حتا اگر میان آنان و مردم محل پیوند سیاسی یا تشکیلاتی گستردهای وجود نداشته باشد و حتا اگر رهبری طالبان واقعا در پی از میان برداشتن همهی مراکز مستقل قدرت باشد، چگونگی برخورد با آنان در بستری اتفاق میافتد که در آن حضور و قدرت سیاسی و نظامی پشتونها در ساختار طالبان برجستهتر است.
از اینرو، برای بخشی از جامعه، مسأله تنها این نیست که «فاتح نمایندهی تاجیکها نیست یا ایوبی نمایندهی اوزبیکها نیست و مولوی مهدی نمایندهی هزارهها نبوده است». مسأله این است که چهکسانی در ساختار قدرت طالبان امکان باقیماندن، ارتقا یافتن و اعمال قدرت دارند و چهکسانی، پس از آنکه قدرت و نفوذ محلی پیدا میکنند، باید خلع قدرت شوند یا از حوزه نفوذ خود دور گردند.
پایان یک الگو یا تکرار آن؟
سرنوشت جمعهخان فاتح در کنار سرگذشت صلاحالدین ایوبی و مولوی مهدی مجاهد، تصویری از نحوه برخورد رهبری طالبان با فرماندهان غیرپشتون این گروه به دست میدهد.
در مورد ایوبی، قدرت نظامی و نفوذ او بهتدریج محدود شد و او از یک فرمانده بانفوذ به یک مقام غیرنظامی تبدیل شد. در مورد مولوی مهدی، اختلاف به شورش مسلحانه انجامید و سرانجام او بازداشت و کشته شد. فاتح نیز پس از دورهای از نفوذ محلی و مقاومت در برابر خلع سلاح، اکنون بازداشت و به کابل انتقال داده شده است.
این سه مورد را نمیتوان الزاما یکسان دانست. مولوی مهدی علیه طالبان وارد جنگ شد، در حالی که فاتح در جریان اختلاف خود همچنان بر وفاداری به «امارت اسلامی» تأکید میکرد. ایوبی نیز سرانجام در ساختار طالبان باقی ماند، هرچند قدرت و نفوذ نظامی پیشین خود را از دست داد.
بااینحال، وجه مشترک این موارد در جایگاه فرماندهانی است که در دورهی جنگ از قدرت نظامی و نفوذ محلی برخوردار شده بودند و پس از بازگشت طالبان به قدرت، این قدرت مستقل با سیاست تمرکز در قندهار ناسازگار شد.
از این منظر، بازداشت فاتح پایان یک اختلاف محلی در بدخشان نیست؛ بلکه تازهترین حلقه در زنجیرهای است که از محدودشدن قدرت صلاحالدین ایوبی آغاز شد، با حذف مولوی مهدی به مرحلهای خشنتر رسید و اکنون با خارجشدن جمعهخان فاتح از معادلهی قدرت محلی در بدخشان، بار دیگر مسأله نسبت میان تمرکز قدرت طالبان و رویکرد قومی این گروه را برجسته کرده است.