هفتاد هفتاد فدای کلوخ
هفتاد نفر از مردمش در سوریه در محاصرهِ دشمن قرار گرفته، همه کشته میشوند، اما او آن را یک افتخار میداند، و مینازد که آن هفتاد نفر تا آخرین نفس از کلوخهای یک قبر در یک سرزمین بیگانه دفاع کرده اند.
همین حالا چند نفر افغانی در حلب در اسارت شورشیان سوری قرار دارند. بیش از یک سال در اسارت قرار دارند. این شورشیان چندین بار تلاش کردهاند آنها را با اسیران شورشی، تبادله کنند، اما نه ایرانیها، نه سوریها و نه لبنانیها حاضر اند افغانیها را تبادله کرده، آزاد کنند. من برای مدتی با یکی از خبرنگاران اشپیگل که پیوسته به سوریه مسافرت میکند، مکاتبه میکردم، آن هم به خاطر یکی از این اسیران که به صورت جبری از زندانی در تهران به سوریه فرستاده شده است. شورشیان سوریه به این خبرنگار میگفتند که از نان دادن به اسیران بی ارزش افغانی خسته اند، و این اسیران برای شان هیچ سودی ندارد (کسی آنها را تبادله نمیکند و یا برای آزادی شان پول نمیدهد.)
بعد از آن همه ستم و تحقیری که جمهوری اسلامی ایران بر هزارهها روا داشت، هنوز هم میتواند تعدادی را فریب داده، جان شان را برای اهداف منطقویاش بگیرد. من وقتی به این رابطهِ غیر قابل تصور فکر میکنم، رابطهِ طالبان و آی اس آی هم برایم قابل فهم میشود، و درک میکنم که چهگونه، در حالی که نیروهای امنیتی پاکستان حتا بر زنان و کودکان مهاجر پشتون رحم نمیکنند، هزاران پشتون در خدمت آی اس آی از جان و مال خود میگذرند، و هستی شان را تباه میکنند. هر دو، ظرفیت عجیبی در گیر افتادن در گرداب تبلیغات مذهبی دارند، و قدرتهای منطقه میتوانند با استفاده از ایمان مذهبی شان برای رسیدن به هدف و در جنگهای نیابتی استفاده کنند. کمتر مردم منطقه به اندازهِ این دو مردم، ظرفیت شمشیر زدن برای بیگانه را دارند.