اگر سالهای ۶۸ و ۶۹ و ماههای اخیر حاکمیت داکتر نجیب الله به یاد تان باشد، وضعیت تقریبا مشابه بود. سقوط ولسوالیها و قریهها یکسو٬ کابل تحت حملات شدید راکتی بود و تلفات روزانه حد اقل به ۵۰ نفر تنها در کابل میرسید. مثلا نمیدانم چه تعدادتان حادثه ده افغانان را به یاد دارید. حادثه وحشتناکی بود٬ درست مثل حادثه شاه شهید. آن زمان هم دولت عین استدلال را داشت. یعنی دولت در مقابل نیروهای مخالف مسلح با پشتیبانی آی اس آی و اشتراک مستقیم نظامیان پاکستانی میجنگید.
ولی با وجود آنکه دولت در آن وقت وسایل زیادی برای تبلیغات گسترده نداشت٬ از تلویزیون ملی بهترین استفاده صورت میگرفت. یعنی شما وقتی شب تلویزیون میدیدید خیلی روحیه میگرفتید. فلمهای هنری و مستند٬ موسیقی خیلی تاثیر گزار حماسی٬ خبرهای خیلی روحیه دهنده٬ رییس جمهور فعال و حداقل در ظاهر با روحیه و مصمم٬ کلپهای تبلیغاتی تاثیر گذار… یک تعداد تان حتما فلم صبور سرباز و فرار و ارمان را به یاد دارید. یک تعداد تان حتما آهنگهای یار یک سرباز است لیلا٬ لالیه هوابازه٬ ای سربازه یاره٬ تن میهن به مرهم احتیاج است به یاد دارید. یک تعداد تان حتما بیانیههای پر شور داکتر نجیب را به یاد دارید… اینها همه در روحیه دادن مردم و سربازان و سیاسیون یکسان تاثیر گذار بودند.
من فکر میکنم حکومت داکتر نجیب الله سه سال اخیر خود را فقط به واسطه تبلیغات و پروپاگند موثر زنده مانده بود و بس!
نظام فعلی نیاز دارد تا برای بازیگری در این جنگ که قسمت کلان آن جنگ روانی و تبلیغاتی است از وسایل اطلاعات جمعی٬ فلم و موسیقی و خبر و گزارش سازی و سایر وسایل ارتباط جمعی استفاده موثر بکند.
من باز تکرار میکنم این جنگ جنگ توپ و تانک و طیاره نیست. این جنگ جنگ روحیه دادن و روحیه باختن است. هر که روحیه داد بُرد و هر که روحیه باخت مُرد!
با تجربهی که من از ۱۳ سال گذشته دارم٬ هرکه در صحنه تبلیغات و ارتباطات پیش قدم بود٬ در جنگ برنده است!