نویسنده: رحمتاله رهیاب
داشتم فلم سینمایی «مردی که همهچیز را میدانست» (The Man Who Knew Infinity) را نگاه میکردم که در مورد زندگی رامانوجان، ریاضیدان هندی، است و با خودم گفتم زندگی این مرد از جهاتی چقدر شبیه عمران راتب است. رامانوجان با وجود فقر و آموزش دانشگاهی ناتمام، به ایدههای شگفتانگیز در ریاضیات رسید و با حمایت جی. اچ. هاردی، ریاضیدان دانشگاه کمبریج، توانست آثارش را به جهان علمی معرفی کند. او در نهایت بهدلیل ابتلا به بیماری سل در ۱۹۲۰، در سن ۳۲ سالگی از دنیا رفت. رامانوجان در طول عمر کوتاهش به تنهایی نزدیک به سه هزار و ۹۰۰ اتحاد جبری و معادله بیان کرد. عمران راتب نیز در ۲۷ سالگی درگذشت و در آن مدت کوتاه از خودش استعداد شگفتانگیز و حیرتآور در زمینهی فلسفه، ادبیات و نقد ادبی نشان داد، تا جایی که در زمان مرگش، مهین میلانی، نویسندهی ایرانی، از وی بهعنوان چشم و گوش ادبیات و فلسفه یاد نموده است.
بعضی آدمها مثل اینکه برای عمر طولانی نمیآیند؛ در فرصت کوتاهی ظاهر میشوند، چیزی را در جهان تغییر میدهند و پیش از آنکه فرصت کافی برای ادامه داشته باشند، میروند. رامانوجان در ۳۲ سالگی درگذشت، عمران راتب، نویسنده و منتقد ادبی افغانستان، در ۲۷ سالگی. یکی در جهان اعداد و دیگری در جهان واژهها عمری کوتاهی داشتند. ولی عمر کوتاهشان به معنای کوچک بودن جهان فکریشان نبود. رامانوجان دفترهایی از فرمولهای ریاضی بر جای گذاشت و راتب، در کنار نوشتههای فراوانش در اطلاعات روز و دیگر رسانهها، پرسشهایی دربارهی ادبیات، فلسفه و نقد ادبی در افغانستان به یادگار گذاشت.
سالها پیش، وقتی کتاب «قصهها و غصهها»ی عمران راتب را میخواندم، با آوازهای که از او شنیده بودم، چندان چنگی به دل نمیزد؛ ولی بعدها، وقتی کتاب «مالیخولیا و تردید» از چاپ برآمد و به دسترس عموم قرار گرفت، با خواندنش حیرت کردم. «قصهها و غصهها» برایم مشتی قصههای بیدروپیکر بود و چیز خاصی برای گفتن نداشت. با این وجود، همین خواننده برای خواندن و فهمیدن «مالیخولیا و تردید» نیاز به مقدمات داشت. چه چیزی در فاصله بین چاپ این دو اثر تغییر کرده بود؟ عمران راتب. راتب به قول دوستانش، آدم کتابخوانی بوده است. باری، یکی از دوستانش قصه میکرد که تا پاسی از شب با راتب قصههای دوستانه داشتم، بعد من خوابیدم و وقتی صبح بیدار شدم، راتب داشت کتاب میخواند. تا صبح نخوابیده بود و مشغول مطالعه بود. اندیشههای راتب با شتابی چشمگیر پختهتر و عمیقتر میشد، ولی متأسفانه مرگ فرصت جولان فکری بیشتر را به او نداد. اینک هشت سال از مرگ عمران راتب میگذرد و امسال متأسفانه در سالمرگ راتب کمتر از او یاد شد و این نوشته تلاشی برای یادآوری او و تأمل دوباره به مسألهی نقد در افغانستان است که راتب بخشی مهمی از عمر کوتاهش را صرف آن کرد.
عمران راتب از نگاه دو همروزگار
عباس اسدیان در نوشتهای تحت عنوان «خیره به مغاک» در اطلاعات روز مینویسد، بعد از مرگ راتب دو طیف از آدمها سر برآوردند؛ جماعت تحسینگر و جماعت تمسخرگر. جماعت تحسینگر تمام نوشتههای راتب را خوانده بودند و به اعماق تفکر او پی برده بودند. جماعت تمسخرگر اما کسانی بودند که بهصورت سخیفانه مرگ او را مایه طنز قرار میدادند و توصیه میکردند: «بدل ننوشید…» گذشته از جماعت تمسخرگر، از میان خیل تحسینگران و منتقدان، مهین میلانی و یعقوب یسنا نوشتهها و دیدگاههای عمیقتر و بهتری در مورد راتب مطرح نمودهاند. میلانی در کنار اینکه خوانندهی آثار راتب بود/است، رابطهی عاطفی نیز با وی داشته و با توجه به نوشتههایش، شناخت عمیق و رابطهی صمیمانهای را با راتب تجربه نموده است. یسنا در کنار دوستی با راتب، مقالهاش تحت عنوان «فرافکنی و غیبت مرگ (از نمایی نزدیک-دور به عمران راتب)» مبین نگاه انتقادی-توصیفیاش به آثار عمران راتب است.
مهین میلانی که کتابی از وی را عمران راتب نقد نموده بود، بعد از مرگ راتب، او را چشم و گوش ادبیات و فلسفه خواند و اذعان داشت که با مرگ وی گویا «ایست قلبی کلمه» اتفاق افتاده است. وی در نوشتهای که در تریبون زمانه منتشر نموده است، راتب را خوانندهی آثار فیلسوفان، ادیبان و شخصیتهای بزرگی نظیر سروش، براهنی، بیدل، دکارت، کانت، هایدگر، ویتگنشتاین، اسپنوزا، ژیژک، بودریار، دریدا و غیره معرفی میکند. میلانی مینویسد: راتب دو کلمه از کتاب خسرومانی و خاوری یا کاوه جبران برمیگرفت و آن را با بازی منطقی بسیار حیرتآور و ترفندهای مملو از دانش فلسفی، متن انتقادی را به یک اثر ادبی، فلسفی، تحقیقی و آموزشی با نقلقولهای مناسب از بزرگان ادب و فلسفه، و از تاریخ و اسطوره، و از ادبیات و حتا از ریاضی و فیزیک و منطق و هر آنچه که نیاز بود، تبدیل میکرد. وی اضافه میکند که عمران کتاب «تهران کوه کمرشکن» مرا نقد کرده بود؛ از مطالعهی همان یک نقد که کتابش از آن خود من بود، فهمیدم که با یک «کس» طرف هستم؛ کسی که هر قرن شاید یکی را به خود ببیند. او یکتنه کار چند محقق و تحلیلگر سیاسی و منتقد ادبی و هنری را انجام میداد.
یعقوب یسنا در سایت شخصیاش در مورد راتب مینویسد که راتب یک روزنامهنگار خبرساز که رویدادهای روز را بنویسد، نبود؛ زیرا او بیشتر درگیر مفاهیم بنیادین و هستیشناسانه بود که این درگیری به نوعی او را بیخیال رویدادهای روز و روزمرگی میکرد. در روزنامههایی که مینوشت، بیشتر نقد و نظریهپردازی بود. در نقد نیز بیشتر به متنهای مدرن و پساساختارگرا توجه داشت. بنابر توجهی که به متنهای خلاق داشت، بهزودی توانست در این عرصه صاحب شهرت و جایگاه شود؛ زیرا واقعیت این است که منتقد و نویسنده شاید خیلی کم داریم که بتواند با متنهای خلاق و پساساختارگرا رابطه برقرار کند، آنهم رابطهای براساس نظریه که نتیجهی این رابطه به معنامندی بینجامد. راتب در طول دو سالی قبل از مرگش، در نقد ادبی، فرهنگی و فلسفی از جدیترین کسانی بود که متنهای خلاق را میخواند و نقد میکرد. وی میافزاید، جدایی از مهر و کین، عمران راتب حضوری سنگین و گسترده در نقادی داشت که نقادی او موجب واقعیشدن فضای ادبی از نظر گفتمان انتقادی شده بود.
یسنا در مورد ویژگیها و شیوه نقد راتب مینویسد که راتب مطالعهی جدی داشت و با فلسفه و نظریههای نقادی-ادبی غرب آشنایی داشت. نقدهایش پشتوانهای نظری، بیشتر پساساختارگرایانه، داشت و بهصورت آماتور نقد مینوشت. شیوه نوشتاری راتب مانند نویسندگان و منتقدان فلسفهی فرانکفورت بود. تأویلگرایی و فرافکنی، بیشترین جنبه و بعد را در نقدهای راتب داشت. آنچه به شیوه تأویلی نوشتار راتب بیشتر اهمیت میداد، نگاه بینارشتهای او به نقد بود و در نقدهایش از رشتهها و تئوریهای مختلف مدد میجست. در تاریخ نقادی معاصر افغانستان، نوع نگاه و شیوه نوشتار راتب خیلی خاص و مخصوص به خود او است.
نقد ادبی در افغانستان؛ از ستایش تا مواجهه انتقادی
نقد در معنای جدی آن، تلاشی است برای فهم و ارزیابی یک اثر از راه تحلیل، استدلال و سنجش آن براساس معیارهای روشن و نخستین کارکرد نقد و عملیترین آن پرسشگری است. تنها به مدد پرسشگری است که جامعه قادر میشود تا به روشنی دست پیدا کند و گفتمانهای انتقادی نیز با طرح پرسشهایی دربارهی آنچه هست، تلاش میکنند تا وضعیت جامعه را روشن بکنند و آن را از دهلیزهای تنگ و تاریک به بیرون آورند. منتقد ادبی نیز بهمثابهی کسی که کموکیف ادبیات و تولیدات ادبی را میسنجد و داعیه ارزشداوری و ارزشیابی ادبیات را دارد، لاید روی بسیاری از مسائل و موضوعات اجتماعی و فرهنگی اشراف کامل و فراگیر داشته باشد.
در فضای ادبی افغانستان، یکی از پرسشهای مهم این است که چه اندازه از آنچه نقد نامیده میشود، واقعا به مواجهه انتقادی با متن میانجامد. نقد در میان اهل خرد و فرهنگ به مسألهی جدی و راهگشا تبدیل نشده و برداشت عوامانه از نقد باعث شده همگان نقد را کاری مغرضانه و کینهتوزانه تلقی کنند و نتیجهی آن را تخریب و تضعیف سوژه مورد نقد بپندارند. بهدلیل فقدان گفتمانهای انتقادی پویا در جامعهی افغانستان، سوءبرداشتهایی در مورد نقد و پرسشگری همواره وجود داشته و دارد. جامعهی افغانستان نقد و پرسشگری را با «تخریب» و «خرابکاری» یکی میداند. به همین دلیل، هرگاه نقدی صورت میگیرد، در زمان بسیار کوتاه تبدیل به ستیزه و مشاجره میشود؛ چرا که منتقد دشمنی است که میباید علیه آن جنگید. ولی با ستایش میانه بسیار خوبی وجود دارد. در جامعه افغانستان، متأسفانه ستایش جای تحلیل را گرفته است و همواره در محافل ادبیای که برگزار میشود، به جای تحلیل انتقادی اثر، ستایشگران شروع به نغمه ستایش میکنند. در بخش بعدی به این نکته بیشتر خواهیم پرداخت.
مترسک مفلوج؛ استعارهای برای فهم وضعیت نقد
برای اینکه وضعیت نقد را در افغانستان بهتر درک کنیم و بفهمیم، باید به مقاله کوتاهی از عمران راتب تحت عنوان «مترسک مفلوج نقد» در روزنامه اطلاعات روز رجوع کنیم. راتب در این نوشته با استفاده از استعاره مترسک مفلوج، وضعیت نقد در افغانستان را به خوبی روشن میکند. راتب مینویسد: «اکیدا میگویم که متن ذاتا جدی، ارزشمند و خلاق است. اما برای اینکه بتوانیم این ذات متن را حفظ کرده و آن را همچنان مسألهدار نگه داریم، نیاز به مترسکی است تا قلمرو آن را از دخالت کلاغها، خورهها و عناصر ناصواب محفوظ بدارد. نقد حیثیت همان مترسک را دارد. مترسک نقد، هشدار همیشه بیداری است که نمیگذارد پاکی و پالودگی متن با عناصر و چیزهای بیارزش آلوده گردد، ورنه متن میمیرد. مرگ متن در نبود مترسک نقد اتفاق میافتد. هنگامی که نقد از حوزه متن گم میشود، دیگر متن بینفس میگردد. بدتر از آن اما زمانی است که چیزهای دیگری به نام نقد وارد قلمرو متن میشوند؛ شبح نقد: صورت مجازی مترسک به عوض خودش یا یک مترسک مفلوج. اینجاست که میان متن و شبح نقد سازشی صورت میگیرد و شریانهای متن از تریاک خاماندیشی و سطحیگرایی پر میشود.»
راتب اضافه میکند که جدیت در اغلب متنهای امروزی افغانستان از میان رفته است. متن خنثا شده است. سؤال ندارد. اندیشه ندارد. فاقد پشتوانه است. پوچ و گزاف است. وی با شرکت در محافل معرفی و نقد آثار ادبی میگوید به این نتیجه رسیدهام که از نقد خبری نیست. اغلب برنامههایی به اصطلاح «نقد و بررسی» چیزی نیستند جز یک خوشوبش دوستانه، پر از تعریفات و تشریفات؛ واهواه، بهبه، عالی، بینظیر، استثنا و از این قبیل کلمات تخدیرکننده و اغفالگر. اینجاست که دیگر نویسنده هم احساس مسئولیت نمیکند و با افق بیپرسش، هر چیزی را که خواست و میلش بود، به نام اثر «رمان، داستان، شعر و…» به خورد مخاطب میدهد. قصه اما جای وارونهتر میشود که منتقدان امروزی اغلب اثری را که نقد میکنند، آن را نخواندهاند و مسائلی را در پیوند به اثر مطرح میکنند که اندکترین ارتباطی با آن ندارد.
ما در این نگاشته نیز برای ملموستر شدن و روشنتر شدن موضوع و فهم عمیق جایگاه عمران راتب، از استعاره خودش، یعنی مترسک، استفاده نمودهایم و آن را در عنوان مقاله آوردهایم. راتب میگوید برای اینکه بتوانیم ذات متن را حفظ کرده و آن را همچنان مسألهدار نگه داریم، نیاز به مترسکی است تا قلمرو آن را از دخالت کلاغها، خورهها و عناصر ناصواب محفوظ بدارد. راتب میگوید نقد همان مترسک است که متن را از پالودگی حفظ میکند و ما با توجه به کارکرد مترسک و سالهای فعالیت عمران راتب در مقام یک منتقد ادبی، وی را بدون اینکه قصد اهانت و توهین و تقلیل داشته باشیم، بهمثابهی منتقدی در نظر گرفتهایم که در جامعهی فکری و فرهنگی افغانستان کارکرد مترسک را داشت. حضور راتب آرامش کاذب را برهم میزد و باعث میشد اهل ادبیات و اندیشه با پرسش و نقد مواجه شوند. او منتقد، نویسنده و صاحب موضع فکری بود و مترسک در اینجا استعارهای از جایگاه منتقدی است که با حضور خود، آرامش میدان ادبی را برهم میزد. عمران راتب بهمثابهی یک منتقد، کارکردش صرفا ستایش یا داوری دربارهی آثار نبود، بلکه با ایستادن در برابر عادتها، ملاحظات و آرامش تثبیتشدهی میدان ادبی، دیگران را وادار به واکنش میکرد، اما خودش نیز در معرض حذف، حمله و بیاعتنایی قرار داشت. راتب صدای مزاحم، پرسشگر و ایستاده در برابر میدان ادبی بیچالش بود. با مرگ راتب، گویا صدای جدی و مزاحم نقد از میان رفت؛ صدایی که حضورش به این میدان معنا و تنش میبخشید. اینک با مرگ راتب، شما نیک شاهد هستید که چه آثاری تحت عنوان رمان و غیره در صفحات مجازی میچرخد و فروش میکند. چارهای نیست جز اینکه بگوییم: کلاغها، بشتابید؛ مزرعه از مترسک خالی است.
عمران راتب؛ منتقدی فارغ از آسودگیهای میدان ادبی
اشکبوس در مورد عمران راتب مینویسد: در جامعهای که سنت نقد جدی و ریشهدار هیچگاه به نهاد بدل نشد، عمران راتب چونان یک استثنا بر قاعده میدرخشد. او نهتنها به خوانش ادبیات بسنده نکرد، بلکه آن را بهمثابهی فضای نبرد مفاهیم، قدرت، زبان و میل خواند. نقدهای او، خاصه بر شعر و داستان، بههیچوجه سطحی، گزارشگونه یا تزئینی نبودند. در هر جملهی او، نیش فلسفه پنهان بود؛ نیشی که ذهن خواننده را زخمی، اما بیدار میساخت. مواجهه با متنهای راتب، بیآنکه متلاشیات کند، ممکن نیست. او بر زبان تیغ مینهاد و بر اندیشه زخم. او درون نقد، یک میل ویرانگر داشت: میل به افشای فروبستهترین نقطههای ناخودآگاه فرهنگی ما. و این کار فقط از کسی ساخته است که فلسفه را زندگی کرده باشد. آثار راتب به جای اینکه آرامش دهند، اضطراب میآورند. آنها بنیاد خواننده را میلرزانند، چون میخواهند از نو بسازند.
از لابهلای سطور کتابها و نگاشتههای عمران راتب میتوان به خوبی فهمید که راتب همواره در تلاش ارائهی کار عالی، جدی و باکیفیت بوده است. خود او نیز مینویسد: جدی گرفتن هر امر خالی از هزینه نیست؛ سرخوردگی، آشفتگی و ناآرامی از محتملترین هزینههایی است که جدیت بدون قیدوشرط میتواند بر دوش ما بار کند. راتب هزینهی گزافی در جدی گرفتن مسائل پرداخت. اسدیان مینویسد: نیچه گفته بود اگر دیری به مغاک خیره شوی، آن مغاک هم به تو خیره خواهد شد. دنیای فلسفه و ادبیات و همینطور فضای حاکم بر زندگی در کابل، راتب را به سمت آن مغاک پیش برد. آن مغاک به راتب خیره شده بود و از او چشم برنمیداشت. اگر راتب میتوانست چشم از آن تاریکی بردارد و یا بر آن چیره شود، احتمالا تا حالا زنده بود. نگاشتههای راتب مبین مطالعه و دانش گستردهی وی در زمینهی فلسفه، نظریهی ادبی، هنر و غیره است. از نوشتههایش میتوان به نگاه بینارشتهای بسیار قوی او به فلسفه، جامعهشناسی، سینما، کیهانشناسی و غیره پی برد. نگاه بینارشتهای لازمهاش مطالعات بینارشتهای است که این مطالعات گسترده، پشتوانهای عظیم نظری برای راتب فراهم آورده بود. ما در نوشتههایش با نظریات مختلف فلسفی و ادبی برمیخوریم. شیوه استدلال راتب و زبان او پیچیده، مفهومی و گاهی دشوار است. یامان حکمت نیز درباره شیوه استدلال او میگوید که راتب پاسخهای کوتاه و موجز میداد و سپس با طرح پرسش تازه، حتی استنتاج قبلی را زیر سؤال میبرد. ویژگی بارز دیگری که در عمران راتب وجود داشته و در نوشتههایش نیز مشهود است، این است که متن برای او میدان نبرد بود. او مواجهه مستقیم و طولانی با متن داشته است و همواره درگیری وی را با متن، معنا، وجود و فقدان میتوان دید. اینک راتب در متن امتداد یافته است و شما میتوانید او را در متونش بیابید. یاد خاطر عمران راتب گرامی باد.
منابع:
۱- نورنیا، نورمحمد و همکاران، «آبشخورهای نظری نقد ادبی افغانستان»، فصلنامه جستارهای نوین ادبی، ۱۴۰۳.
۲- میلانی، مهین، «ایست قلبی کلمه؛ درگذشت عمران راتب، پژوهشگر پرتوان و اعجابانگیز فلسفه و ادبیات، در سن ۲۷ سالگی»، تریبون زمانه، ۱۶ میزان ۱۳۹۷.
۳- یسنا، یعقوب، «فرافکنی و غیبت مرگ (از نمایی نزدیک ـ دور به عمران راتب)»، سایت یعقوب یسنا، ۹ میزان ۱۳۹۷.
۴- راتب، عمران، «مترسک مفلوج نقد»، اطلاعات روز، ۵ ثور ۱۳۹۵.
۵- ارزگانی، عبدالکریم، «نقد و مدارا»، اطلاعات روز، ۲۲ دلو ۱۴۰۲.
۶- اشکبوس، «تأملی در نادیدهانگاشتن عمران راتب در سپهر ادبی افغانستان»، اطلاعات روز، ۱۵ اسد ۱۴۰۴.
۷- رهیاب، حیاتالله، «فقدان منتقد ادبی و نبود پرسشگری در ادبیات معاصر افغانستان»، اطلاعات روز، ۱۵ اسد ۱۴۰۵.
۸- اسدیان، عباس، «خیره به مغاک»، اطلاعات روز، ۷ میزان ۱۴۰۱.