داستان رانندۀ کابل تاکسی و شرکت تاکسی رانی رحمتالله نبیل!
در دنیا معمول است که رانندهگان تاکسیهای شهری همکاران استخبارات باشند. چون مهمترین خبرها در تاکسیها گفته میشود. شاید مواجه شده باشید که هرگاه سوار تاکسی میشوید راننده از شما میپرسد: چهگپاس؟
در آخر هم جوابهای شما را گرفته برای اینکه نشان بدهد منظور سیاسی از این پرسشها ندارد، پرسش دوم را اینطوری مطرح میکند: مه خو یک آدم غریب هستم و از سیاست نمیفامم، ولی …نظرتان در این ارتباط چیست؟
بعد شما مجبوراً پاسخ میدهید…
بههرحال اینطوری، رانندهگان تاکسی برای بهدست آوردن چند روپیه پول با کارمندان استخبارات و جنایی همکار هستند.
رانندۀ خوب کسی است که بیشترین گزارش را در روز جمعآوری کند. گاهاً رانندهگان هوشیار از دل خود هم قصه میسازند.
معمولاً پول تاکسی رانی روزانه، خرج روز مرۀ خانواده میشود و پول همکاری با استخبارات و جنایی، به دخلی میرود که برای روزهای بد از طرف تاکسیران و همسرش ساخته شده است.
قصه کوتاه… شنیدم حنیف اتمر به دنبال رانندۀ تاکسی کابل است؛ اتمر از امنیت ملی خواسته است تا هرچه زودتر رانندۀ تاکسی کابل را پیدا کند و آن باید از او بپرسد که این قصههای مندرآوردی را چرا عنوانی او نوشته است.
اما این مردک نمیداند که رانندۀ تاکسی خودش همکار امنیت ملی است و همان آقایانی که قرار است مدیر کابل تاکسی را پیدا کنند و به دست اتمر بدهند، خود اینها به رانندۀ کابل تاکسی پول همکاری میدهند.
اینکه اتمر نمیداند، دلیلاش اینست که هیچگاه اتمر تاکسی سواری نکرده و همیشه موتر شخصی یا دولتی داشته است.
لطفاً این پیامم را به جناب اتمربرسانید و بگویید که اگر مثل رحمتالله نبیل که از تکت فروشی معاینه خانۀ داکتر … در ننگرهار گرفته الی، کارگری در شرکت سرک سازی ووو را سپری میکرد و بعد به این مقام میرسید، حتما در کوتاهترین دقایق پیدا میکرد که این داستانها توسط امنیت ملی علیهاش ساخته میشود.
حالا جناب اتمر را بگویید که یکبار از خود جناب نبیل بپرسد که شنیدم جواد ناجی، ذکی دریابی و اصغر اشراق همه اشترنگ رسانه هایشان به فرمان شما میچرخد و حتا مقدار ریزشان را هم شما تعیین میکنید و بدون اجازه شما در مزدحمترین جاده هم بوغ زده نمیتوانند.