این روزها افسردگی عجیبی در شهر کابل حاکم است.
ظاهرا یک جمع کلان جوانان و ناجوانان بیکار هستند و از اقتصاد بد شکایت دارند. من روزانه چندین تلفون از کسانی میگیرم که عذر میکنند اگر کار خوردی به هر امتیازی که باشد یا در داخل و یا در بیرون حکومت برایشان پیدا کرده بتوانم. همین گونه با کسانی روبهرو میشوم که کار خود را از دست داده اند. نگو که روزانه یک تعداد کسانی را هم میبینم که از معاش و یا محیط کار خود در داخل و خارج از حکومت ناراضی هستند و احساس افسردگی میکنند.
من روزمره با افسردههایی از طبقههای مختلف جامعه مواجه هستم. کارداران افسرده که از وضعیت کار خود ناراضی هستند. بیکاران افسرده که از بیکاری ناراضی هستند. سیاستمداران افسرده که از وضعیت سیاسی ناراضی هستند. حکومتییان افسرده که از وضعیت حکومت ناراضی هستند. سرمایهداران افسرده که از وضعیت سرمایه گذاری ناراضی هستند… این لست افسردهها خیلی دور و دراز است. شاید شماهایی که این پیام را میخوانید هم احساس کرده باشید.
من پیشنهاد میکنم که نهادی یک تحقیق در مورد افسردگی روانی که فعلا حد اقل در کابل حاکم است، انجام دهد. من واقعا میخواهم بدانم که این افسردگی حاکم بر اکثریت دقیقا چی انگیزه بدون وضعیت کار و اقتصاد دارد.