جوان که بودیم و در مدرسهی انصاف و روشنفکری و اعتدال درس میخواندیم به ما گفته میشد که مسایل را سیاه و سفید نبینیم. میگفتند روشنفکر کسی است که از سیاه و سفید دیدن امور پرهیز میکند. برای روشنتر کردن مسئله، از فیلم هندی مثال میآوردند که در آن معمولا یک طرف قضیه خیر مطلق(سفید) بود و طرف دیگر شر مطلق (سیاه). میگفتند در این جهان هیچ چیزی خیر مطلق و شر مطلق نیست و امور غالبا در ساحت خاکستری اتفاق می افتند. رفته-رفته اعتقاد ما به این آموزه چنان استوار و محکم شده بود که فکر میکردیم انسانها فقط و فقط به دو دسته تقسیم میشوند: آنهایی که مسایل را سیاه و سفید میبینند و بنابراین پست و رذیل اند و امکان اصلاح شدن شان صفر است و آنانی که امور را خاکستری میبینند و به همین خاطر عزیز و شریف و تاج سر بشر اند. کار به جایی رسید که میگفتیم کسانی که امور را خاکستری نمیبینند خطر بزرگی برای سلامت جامعهی انسانی به شمار میروند و باید به دیار نیستی فرستاده شوند.
تا این که آقای کرزی آمد. وقتی که شنیدیم آقای کرزی طالبان را برادران خود میگوید، فورا آن قسمت خاکسترییاب مغز خود را فعال کردیم و گفتیم که خوب، این کاملا قابل درک است. شاید طالبان آنقدر که ما فکر میکنیم سیاه اند، سیاه نیستند. وقتی که گفته شد فساد مالی و اداری در حکومت آقای کرزی در اوج خود رسیده و دیگر جا ندارد که بالاتر برود، ما گفتیم «امور را خاکستری ببینید». منظور مان هم این بود که ممکن است فلان وزیر در حکومت ایشان مثلا از معاش فلان معلم کمی هم برای خود برداشته باشد. مثلا از ۳۰۰۰ افغانی معاش معلم ۲۹۷۰ اش را به معلم مذکور داده باشد و ۳۰ افغانیاش را برای خود نگه داشته باشد.
اما حالا که مسایل روشنتر میشوند، کمی واقعا گیج شدهایم. میدانستیم که دل کرزی به حال برادران مظلوم طالباش میسوزد. اما خبر نداشتیم که ایشان در زرغون شهر لوگر برادران چچنی و ازبکستانی خود را آورده تا به برادران طالباش آموزش ترور و انتحار بدهند. نمیدانستیم که رییسجمهور مملکت به نیروهای امنیتی دستور میدهد که اردوگاههای تروریستی را هدف حمله قرار ندهند . نمیدانستیم که وزیراناش اختلاسهای میلیارد دالری کرده اند… هرچه سعی میکنیم خاکستری ببینیم، نمیشود. اگر حمایت از تروریسم سیاهی نیست، پس سیاهی چیست؟