[su_label]منبع: تریبون/ رستم شاه مهمند[/su_label] +
[su_label]ترجمه: حمید مهدوی[/su_label]
روابط پاکستان و افغانستان چند بعدی است و روابط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مردم با مردم را در بر دارد. بهخاطر مسایل حل ناشدهی متعدد، این روابط اکثر اوقات شدیداً در حال تغییر بوده است. این دو کشور به ندرت توانستهاند پتانسیل عظیم نهفته در روابط دوجانبه شان را که میتواند بر زندگی مردم عادی شان تاثیر زیادی برجا بگذارد، درک کرده و از آن نفع ببرند. مایه بسی شگفتی است که چطور اسلامآباد و کابل که چنین نزدیک واقع شدهاند و وابستگیهای عمیق تاریخی دارند، نتوانستهاند برداشتها، ترسها و سوء ظنها اثر گذار در هر کشوری را که در تدوین سیاستهایی که روابط دوجانبه آنها را تحت تاثیر قرار میدهد، درک کنند.
چند ماه قبل، مشاور نخست وزیر پاکستان در جریان دیدارش از ایالات متحده امریکا ادعا کرد که پاکستان حکومت طالبان در افغانستان را نخواهد پذیرفت. این بیانیه نه تنها توسط طالبان، بلکه توسط سخنگوی رییس جمهور در کابل تقیبح شد که تاکید کرد این پاکستان نه بلکه مردم افغانستان است که حق انتخاب نوع حکومت و مردمانی که چنین حکومتی را رهبری خواهند کرد، دارد. به عبارت دیگر، افغانها هیچگونه مداخله پنهانی را تحمل نخواهند کرد حتا اگر هدف چنین مداخلهای تلاش بهمنظور تضعیف دشمنان حکومت باشد.
درک نکردن این چنینی حساسیتهای مردم افغانستان، مشخصه مصیبتآمیز فرمول بندی افکار پاکستان در مورد مسایلی بوده است که روابطش با همسایه غربیاش را تحت تاثیر قرار میدهد. حوزه دیگری که در آن اینگونه بیپروایی به حق حاکمیت افغانستان آشکار است، تلاش خام اسلامآباد برای هدایت سیاست کابل در روابطش با هند است. این رویکرد هند محور از بنیاد یک مفهوم منفیگرایانه و به دنبال محدود کردن نقش هند در افغانستان است و فرض میکند که با این کار، اسلامآباد یک فضای هژمونیک یا فضای استراتژیک انحصاری برای خودش ایجاد خواهد کرد که در برآورده شدن منافع جیوپولیتیک و اقتصادی پاکستان کمک میکند.
دو نکته مهم در این تئوری وجود دارد که باید در نظر گرفته شود. یک، چنین رفتار یا سیاستی کارگر واقع نشده است. باوجود چندین بار پیش آمد پاکستان و تماسهای عمیق با کابل، روابط دوجانبه افغانستان و هند همچنان بهبود یافت. هند به ارزش 2 میلیارد دالر در افغانستان سرمایهگذاری کرده است و به چهارمین کمک کننده بزرگ به بازسازی آن تبدیل شده است. مهمتر اینکه اکثریت افغانها هند را یک دوست و متحد میدانند. دو، این سیاست افغانها را بیشتر از هندیها [با پاکستان] بیگانه میسازد، چون آنها فرصتهای گسترده تجارت آسان و مستقیم با هند از طریق مسیر زمینی پاکستان را از دست میدهند.
عدم پذیرش استفاده از مسیر زمینی برای تجارت میان افغانستان و هند به گونهای بد بوده است که توضیح نمیخواهد و نه تنها در میان حاکمان، بلکه در میان مردم افغانستان، باعث نارضایتی گسترده و عمیق شده است؛ نارضایتیای که نزدیک به دشمنی است. در حقیقت، اجازه دادن به استفاده از مسیر زمینی برای ترانزیت کالاها میان هند و افغانستان میتواند یک عامل فوق العاده و احتمالاً تعیین کننده باشد و فرصتهایی را برای تماسهای گستردهتر در زمینههای دیگر فراهم کند. سکتور حمل و نقل پاکستان میتواند بهصورت مستقیم از تجارت ترانزیتی بهره ببرد. پس از آن پاکستان و هند میتوانند در مورد نقش شان در افغانستان اعتمادسازی کنند که لزوماً منحصر به دو طرف نخواهد بود. تجارت، باهمی را بهوجود میآورد طوری که هیچ فعالیت دیگر نمیتواند. و پاکستان در نتیجه عدم پذیرش استفاده هند و افغانستان از مسیر واگه-تورخم چه بهدست آورده است؟ هیچ، جز خشم افغانها و عمیقتر شدن بیاعتمادی با هند.
ادامه سیاستهایی که راحتی اندک و بدبختیهای فراوان به ارمغان میآورند، از فهم و درک خارج است. آنهایی که اینگونه رویکرد را «در مقابل» آنچه که گفته میشود هند علیه منافع ملی پاکستان در بلوچستان انجام میدهد توجیه میکنند، باید در رویکرد شان تجدید نظر کنند. دخالت هند در بلوچستان یا دخالت پاکستان در هند، مسئله دیرینهای است که به مشکل بزرگتر روابط کلی میان این دو کشور همسایه آسیای جنوبی ارتباط میگیرد. این مشکل بهزودی حل نخواهد شد. اما در این مورد، مسئله بیشتر به روابط ما با افغانستان ارتباط میگیرد.
روابط خوب با افغانستان یک عنصر بسیار ضروری سیاست خارجی ما است. آنچه که در معرض خطر است، نه تنها ثبات و امنیت مرز 2200 کیلومتری است بلکه تجارت با آسیای میانه و نفع بردن از منابع معدنی فراوان و دست نخورده افغانستان، سرمایهگذاری و بیش از 80 هزار کارگر مهاجر نیز است؛ هرچند 1.5 میلیون مهاجر افغان هنوز در خاک پاکستان به سر میبرند.
آیا میتوانیم ارتباط ما با صلح، بازسازی و احیای مجدد افغانستان را از دست بدهیم؟ و باوجود آن همه سرمایهگذاری در این کشور اکنون بهخاطر تداوم سیاستی که تاکنون هیچ نتیجهای نداشته است و بعید است در آینده نتیجه مثبت داشته باشد، حسن نیت ما را خراب کنیم؟
درحالی که دنیا به پیش میرود، درحالیکه مرزها از بین میروند، درحالیکه تجارت، سرمایهگذاری و انرژی در یک محیط جهانی شدهی جدید به مسایل مهم تبدیل میشوند، ظاهراً ما در هند و پاکستان کاملاً از جریانهای قوی تغییر در جهان، غافل هستیم. ما تا آنجایی که به روابط ما مربوط میشود، در زمان منجمد شدهایم – هرچند میلیونها تن در آسیای جنوبی هر روز گرسنه هستند و 440 میلیون در هند و بیش از 45 میلیون تن در پاکستان زیر خط فقر زندگی میکنند.
ما مدیون میلیونها نفر پرتکاپویی که در این شبه قاره زندگی میکنند، هستیم تا به واقعیتها پی ببریم، از ایدههای شوونیستی ملی گراییای که بهطور رقتانگیزی پوچ اند پیشی جوییم و بیطرفانه سیاستهای مان را به منظور کمک به ایجاد محیطی از اعتماد، تحمل و بردباری و توافق که در آن هدف تماسهای نزدیک اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را به نفع مردم و منطقه دنبال خواهیم کرد، دوباره ارزیابی کنیم.