احمد بهزاد
مراسم آغاز سال تحصیلی بود. به رسم هرجای دیگر این کرهی خاکی دانشآموزان و دانشجویان و به تبع آنان خانوادهها و بستگانشان انتظار داشتند سال نو تحصیلی را که مصادف با بهار طبیعت است، با پیامی امیدبخش و نشاطآفرین از فرد اول مملکت آغاز کنند، پیامی که میبایست محرک آنان برای تلاش و کوشش مضاعف در علمآموزی و دانشاندوزی باشد. دانشجویانی که به دانشگاهها راه یافته بودند، انتظار تبریک و تقدیر به خاطر کوشش و تلاششان داشتند و آموزگاران و اساتید در پی این بودند که ببینند و بشنوند که رییس جمهور چه تدبیر و برنامهای برای تقویت معارف و تحصیلات عالی دارد.
دریغ و درد که پیام رییس جمهور کشور در آغاز سال تحصیلی نشاطی نمیآفرید و امیدی نمیپراکند. او دلگیر از موفقیتها و نگران از کامیابیها بود. او نیز چون «نابغهی شرق» به جای نگاهی توسعهمحور به مقولهی آموزش و پرورش و تحصیلات عالی، دغدغهی «عدم رعایت تعادل در میان پذیرفته شدگان کانکور» داشت.
رییس جمهور کرزی آن روز صغرا- کبرای زیاد بافید تا نتیجه بگیرد که کانکور چیز بدی است و باید در نحوهی ورود داوطلبان به مراکز تحصیلات عالی تجدید نظر شود. طرحی نیز پیشکش کرد که به موجب آن اول و دوم و سوم نمرههای هر لیسه بیکانکور و بیرقابت باید به دانشگاهها راه یابند.
سخنان آن روز حامد کرزی برای عدهای که دلبردهی ریاست و برخوردار از نعمات حاکمیتش بودند، دلهرهای نیافرید. همچنان که این روزها مالیخولیای نابغهی شرق برای حواریونش دلهرهآور نیست. با این حال، بودند کسانی که همان لحظه دریافتند، «سر عقدههای کهن باز شد»، گروهی فریاد اعتراض سر دادند و شماری که جرأت اعتراض نیز نداشتند به هم میگفتند، «نگر تا چه زاید، شب آبستن است».
چند صباحی نگذشته بود که نسخهی کانکور سهمیهای از دل دلگیر ارگنشینان کابل بیرون تراوید. موجی از مخالفت و اعتراض به راه افتاد. آماج اعتراضها وزارت تحصیلات عالی بود. این وزارت پیش از این نیز گلهای دیگر به آب داده بود که در مقایسه به این خبط فاحش ناچیز و بیمقدار مینمود؛ هرچند که صاحب این قلم بر آن خطاها نیز معترض بود و در واقع آن را اساسگذار انحراف و فاجعه میدانست.
خطای نخست در دوران وزارت استاد بزرگوار، جناب آقای دانش رخ داد و طی آن نمرات ارفاقی و امتیازی به شمار معین و مشخصی از ناکامان کانکور منظور شد. با چنین ترحم علمستیزانه اولین گام برای تخصیص چوکی دانشگاه نه براساس لیاقت که بر پایهی قومیت برداشته شد، البته با بهانهی نخنما شدهی مناطق ناامن.
آن روزها موجی از اعتراض نخبگان متوجه جناب دانش شده بود، چنانکه حتا عدهای از دوستان مشترک- من و دانش- با پرخاش و اعتراض خواهان این بودند که کرزی را رها کنید از یخن دانش بگیرید. در سوی دیگر ماجرا، عدهای از دوستان پشتون من با تأکید و پیگیری از طرح نمرات ارفاقی حمایت میکردند و مخالفت با آن را به مثابه مخالفت با رشد علمی جامعهی پشتون میدانستند. روزی در مجلس یکی از این دوستان اندر فواید این طرح سخنی مبسوط ایراد کرد و بر مخالفان آن تاخت. آرام که شد، گفتوگویی میان ما در گرفت:
من: فکر میکنی به جوان قندهاری خدمت کردی؟
او: بیشک که چنین کردم.
من: به پیامدهای این طرح هم فکر کردهای؟
او: مثلا چه میشود؟
من: اگر جوان قندهاری بشنود که در کانکور 10 تا 15 نمرهی ویژه خواهد داشت، فکر میکنی که بالای انگیزهاش چه تأثیری خواهد داشت؟ بیشتر کوشش خواهد کرد یا از تلاش او کاسته خواهد شد؟
او: والله جنگ است و نمیشود که درس بخوانند، باید مورد حمایت واقع شوند تا پس نمانیم…
من: پاسخم را ندادی. به هر حال، چوکی صنف دانشگاه مانند چوکی پارلمان نیست که وقتی بشود با امتیاز به دست آورد، بشود آن را حفظ کرد…!
این گفتوگو برای ساعتی دوام یافت اما نتیجهای نداد. استاد دانش با وجود تن دادن به چنین جفای بزرگی در حق دانش و دانشگاه نتوانست رأی امتیاز گیرندگان را به دست آورد و همچنان سرپرست ماند تا نشود استیضاحش کرد و وزارت تحصیلات تحت مدیریت او هم کار خود را ادامه داد و برای دفع اعتراضها و رفع انتقادها عمل خود را مستند به مصوبهی شورای وزیران میکرد.
خطای دیگر پس از تغییر و تبدیل در مدیریت وزارت تحصیلات عالی کلید خورد: کانکور سهمیهای!
اینجا دیگر جناب عبید سرپرست نبود که وزیری کامل بود و یکی از شروط منتقدان باج و خراجهای سابقه، در رأی اعتماد به او همین بود که نباید در محیطهای علمی برنامههای عفن قومی و قبیلهای حاکم باشد، چون خبر کانکور سهمیهای به بیرون درز کرد، با تماس هشدارآمیز دوستان مواجه شد، در صبحگاه روز جمعه میزبان ما شد در وزارت جلیلهاش. با دوستانی چون داکتر مهدی، پدرام، سعادتی و منصور رفتیم تا با او صریح و تند سخن کنیم و برهذرش داریم از طرحی که ویران کننده اساس دانش و دانشگاه در این سرزمین است. خوشبختانه معاون محترمش جناب صدیقی نیز حضور داشت. ماحصل گفتوگوی سه ساعته با عبید و صدیقی این شد که طرح کانکور سهمیهای معیوب است و وزارت بر آن اصرار نخواهد ورزید. فردای آن روز در جلسهی پرتنش کمیسیون تحصیلات عالی مجلس نمایندگان، وزیر به وعدهاش عمل کرد و برخلاف میل و علاقهی ارگ اذعان کرد که این طرح غیر قابل تطبیق است و باید دنبال راهکاری دیگر بود.
رسیده بود بلایی، ولی به خیر گذشت؛ شادمان بودیم از عقیم ساختن طرحی که علاوه بر مغایرت آشکار با ارزشهای انسانی و حقوق برابر شهروندی، میتوانست اختلافات و خصومتهای قومی را نیز شعلهور سازد. با این حال، حسی به ما هشدار میداد که حاکم دلگیر و نگران است.
حال دوباره میبینیم که آن خطای نخستین هنوز از سر دانشگاه دستبردار نیست. دانشکدهی ویژه و اورژانسی در شرایطی رخ میگشاید که طراح و معمار «تعادلبخشی قومی به زندان و دانشگاه» عزم ارگ جمهوری دارد.
منبع: صفحهی فیسبوک احمد بهزاد
تعادل بخشی اورژانسی به دانشگاه
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه