میرحسین مهدوی
گمان میکنم ما با اعتدال مشکل تاریخی داریم. هر کسی که زادهی این بوموبر است، فکر میکند که با حقیقت زاده شده و حق یکسره از آن اوست. ما فکر میکنیم که خدای ما بهترین و یگانهترین خداست. دین ما یگانه راه نجات از جهنم دنیا و آخرت است. ما فکر میکنیم که فرهنگ ما بهترین فرهنگ جهان است و خود ما مرکز عالم خلقت. هیچوقت، هیچوقت حتا سعی هم نمیکنیم که به حق بودن، به حقِ کامل بودن خود، به کاملا حق بودن خود کمی شک کنیم. به همین دلیل مخالف ما همیشه ناحق است. مخالف اندیشهی ما کسی است که هیچوقت خوب نبوده و هیچوقت هم فرصت خوب بودن را نخواهد داشت.
آنچه که بر ما گذشته است، «خودخواهی» نیست، خودخداپنداری است. ما هرکدام، از خود تصور خدای حی و قادری را داریم که خطاناپذیر است و حق همیشه در ید قدرت او. ما البته که هیچوقت چنین چیزی را به زبان نمیآوریم، اما کردار تمامیتخواهانهی ما دلالتگر این پندار است. ما به ظاهر پیرو دین توحیدی هستیم، اما در عمل سرگرم پرستش خویش.
ما میدانیم که «خیر الامور اوسطها»، اما این خیر بزرگ و این خوبی برجسته را هیچوقت در عمل پیاده نمیکنیم. اعتدال نه تنها در عبادت و دینداری ما جایی ندارد، بلکه در فهم ما از دین نیز جای چندانی برای اعتدال نمانده است. خدای رحمان و رحیم وقتی که به ما میرسد، قهار میشود و از کوچکترین گناه ما نمیگذرد. ما همیشه از جهنم سخن میگوییم و بهشت را جای دست نیافتنی و رویایی میشماریم. گویا اینکه مؤمنان جامعهی ما نیز پیشاپیش پذیرفتهاند که خداوند بهشت را برای ما نیافریده است. به همین دلیل، سخن ما همیشه عتابآلود و خشمآگین است. همواره از جزا و جهنم میگوییم و هرگز رنگی از بخشش و گشایش را در کلام خود راه نمیدهیم.
در عرصهی سیاست نیز تمامیتخواهی رگ و ریشهی حکومتهای ماست. عبدالرحمان خان اولیالامر بود، سایهی خدا و امیر جامعهی اسلامی. اما او از همهی اوصاف خدا، تنها از «غضب و قهر» او نمایندگی میکرد. کار او کشتن و بستن بود. بعد از او مگر تعریف ما از خدا و جهان فرق کرد؟ نه، داوود خان کم کشت؟ مگر امین نگفت که افغانستان فقط به سه میلیون خلقی نیاز دارد و دیگران باید بمیرند. امین هم اولیالامر بود. او هرچند دشمن خدا بود، اما کارش دقیقا همان کار عبدالرحمان خان بود. او هم خود را تنها صدای قابل شنیدن در جامعه میدانست.
طالبان هم از همهی اوصاف خدا فقط جباریت او را دیدند و پسندیدند. چرا ما از همهی اوصاف خدا فقط خشم او را میبینیم؟ یکی از جوابها شاید این باشد که اگر قرار بود لطف خدا راهم ببنیم، مجبور بودیم که دیگران را هم ببنیم، وجود آنان را به رسمیت بشناسیم و آنان را افرادی درست مثل خودمان به حساب بیاوریم. چون برای لطف کردن لازم است که از خود بگذریم و دیگران را بهدرستی و به دیدهی احترام ببینیم.
به همین دلیل طالبان بهراحتی دست به قتل عام میزند، چون جان دیگران را «جان» به حساب نمیآورند. طالبان خود را محور نظام هستی میدانند و دیگران را اسباب سعادت و راحتی خود. دیگران اسباباند و اگر لازم باشد کیلویی کشته میشوند؛ اگر لازم نباشد، زنده میمانند. به همین دلیل است که کشتهی خود را شهید میدانند و کشتهی دیگران را «مرده».
در عرصهی سیاست، خیلی که هنر کنیم، «افغان ملت» تولید میکنیم که در قرن برابری حقوق جز ناسیونالیزم کور هیچچیز دیگری نمیبیند. در عرصهی مذهب هم بهترین تولید ما ملا عمر است که جز امیری و اسیری به چیز دیگری نمیاندیشد و اگر خلیفه هم باشد، خلیفهی خشم خداست. ما چرا اینقدر با اعتدال فاصله داریم؟ چرا نه دینداری ما به «خیر الامور اوسطها» میرسد و نه سیاست ما به دیگرپذیری؟
جای خالی اعتدال
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه