عاقله حیدری
دسترسي به خدمات شهري از جملهی ويژگيهاي مهم زندگي شهري و عرضهی آن از جملهی وظايف اساسي دولتها به شمار ميآيد. اما تنها دولتمرداني به عرضهی اين نوع خدمات همت ميگمارند كه خدمت به مردم را سرلوحهی وظايف خويش قرار داده و آن را از جملهی وظايف اساسي خويش بدانند، نه همچون دولتمردان جامعهی ما، زیرا سيما و ساختار شهر كابل خود بیان کنندهی این واقعیت است که هدف نهادهایی چون دولت و حکومت نه خدمت به ملت، بل رسیدن به اهداف مادی خودشان است و حكايتگر پيشرفت كاريكاتوري و تبعيض طبقاتي در آن است. در يك طرف عدهی معدودی دارای تمامی خدمات و امتیازات شهری، صاحبان ساختمانهای مجلل با عصريترين و بهروزترين وسايل و خدمات و سرکهای اسفالت شده، آرزوی دیرینهی فراموش شدگان در حومهی دیگر شهر، دارندگان بهترين و پردرآمدترين وظايف و پايگاه اجتماعي زندگی میکنند و برخلاف اکثریت ساکنان این مرز و بوم، زندگیشان را بی آنکه گرمای سوزان تابستان و سرمای سرد زمستان را چشیده باشند، سپری مینمایند. فرزندان این صاحبان قدرت نیز زندگی را برخلاف اکثریت محکوم، طوری دیگر تجربه و لمس میکنند و دوران کودکی آنها با ناز و تنعم همراه با سرگرمی و بازيچههاي گوناگون سپري ميگردد، بيخبر از اينكه دنيا و عالم ديگري نيز وجود دارد.
در طرف ديگر شهر ماجراي ديگري است و متعلق به يك عالم و دنياي ديگر. مرتكبان جرم و گناه، اما خود بيخبر از جرم و گناهشان، حاصل قهر و غضب خداوندگار، ميراثداران فقر، خشونت، تبعيض، عقده، كينه، جهالت و ذندگي فلاكتبار و اما بيخبر و غافل از دليل محكوميت؛ محكوم به اين چنين تقدير و سرنوشت؛ گم كردگان نان، تشنگان يك نگاه مهر و شفقت و محبت، از دست دادگان اميد و آرزو. محكوم شدگان تاريخ، كساني كه بيشترين و و طاقتفرساترين كار را با كمترين مزد انجام ميدهند و بعضا هم محروم از آن.
خانههای ویران در این حومهی شهر حکایتگر زندگیهای ویران شدهی ساکنان آناند، کسانی که عزیزترین اعضای خانوادهیشان را قربانی هدفها و آرمانهای عدالت طلبی و برابری خواهی نمودند، بیآنکه تاکنون طعمی از آن چشیده باشند و بیان کنندهی این واقعیت تاریخی است که چگونه این افراد قربانی خواستها و اهداف عدهی قلیلی میشوند که بعد از بدست آوردن اهدافشان آنها را در این معرکه تنها و بییاور میگذارند. تبیین کنندهی این واقعیت تاریخی، جامعهیمان است که چگونه برخوردها و اهداف معطوف به ارزش اكثريت افراد جامعهیمان قربانی برخوردهای معطوف به منفعت این افراد معدود میگردد و ما را به این پدیدهی اجتماعی رهنمون میسازد که برای گذار به زندگی بهتر، داشتن دید و نگاه عقلانی به زندگی شرط مبرم و اساسی است. برخلاف کودکان، گروه ديگری كه به مجرد تشخيص دست چپ و راست درگير سيلي از مشكلات؛ غم نان، تحصيل، نگاههاي تحقيرآميز، فرصتهاي نابرابر و همگام و همنوا ساختن زندگي خود با اين جمعیت معدود، کسانی که کوچههای محل عبور و مرورشان اسفالت نشده، بدون نقشه و شمارهگذاری، تنگ و شبهایشان تاریک است. اما در فصل سرد زمستان وجود گلولای در آن مجال عبور و مرور را از افراد میستاند و گذار موترها را از آن ناممکن مینماید. کوچهها برای اطفال این گروه دارای اهمیت و معانی بهخصوص خود است، محل تجمع و بازی این کودکان، جای تفریح و سرگرمی.
نداشتن وسایل حملونقل بر مشکلات آنها میافزاید. آنها بعد از طی کردن مسافتهای دور و دراز و رسیدن به سرکهای عمومی مجبورند زمان طولانی منتظر رسیدن ملیبسها باشند که سواران آن هم تا دم دروازه ایستادند و در طول راه هم با مشاجرهها و جنگهای بسیاری روبهرو میشوند. داستان رنج و مشقت آنها در اینجا نیز خاتمه نمییابد. آنها هنگام اجرای وظیفه نیز با مشکلاتی همچون تحقیر، توهین و با مشاجرههای گوناگون و همیشگی روبهرو اند. بعد از گذراندن این چنین روز با مشقت و درگیری با افراد، بالاخره شب فرا میرسد و برای هر فرد کاملا واضح است که رویه و اخلاق اینگونه افراد بعد از سپری نمودن مداوم اینگونه مشکلات چگونه خواهد بود و چرا نباید برخورد اینگونه افراد تهی از جنگ و خشونت باشد؟
اشخاصی که هواي سرد زمستان برايشان يك تهديد و مسئلهی بزرگ و عبور موفقانه و جان به سلامت بردن از آن به مثابه يك فتح و دستآورد بزرگ تلقی میشود و ماهها كارشان جمعآوري هيزم براي تداوم بخشيدن به نفسهايشان است و اما دراين نبرد زندگي كساني هم پيدا ميشوند كه از اين امتحان موفق بدر نيامده و از رنجهاي اين زندگي خلاصي مییابند و مثل همتبارانشان كه تنها در قبر آرام ميگيرند، در آنجا به آرامش ابدی دست مییابند.
بيشترينه عمر مردان و بعضا پسران اين ديار فراموش شده در چوكها و سركها و عمر دختران آن در كشيدن سطلهاي آب به سوي خانهیشان و از زنان در آشپزي و در حسرت و تشويش تهيهی غذاي بخور و نمير براي اطفالشان سپری میشود. بيخبر از مكتب يا هم روندگان مكاتب دولتي كه در افغانستان توجهي به كيفيت درسي آن صورت نميگيرد، اما بعضیهایشان با همت و اهداف بلندی که دارند، با این مشقات نیز دست و پنجه نرم نموده و تحصیلاتشان را به پایان میرسانند، اما از زنجیرهی این مشکلات خلاصی نمییابند، زیرا جوانان اين ديار با ارزشترين و گرانمايهترين روزهاي زندگيشان را در حسرت يافتن وظيفه سپري مينمايند، كساني كه هيچيك از دفاتر را بدون دستك نمیگذارند. در این مواقع سخت و دشوار زمانی که اکثریت این جوانان بیکار و بدون حامی در تلاش دست یافتن به کار میباشند، در اكثریت و تقریباً همهی دفاتر هم بستها از قبل تعیین و به وسیلهی معدود افراد حاکم و دارای قدرت اقتصادی و سیاسی از قبل غضب میشوند و گرفتن امتحانات و اخذ مصاحبهها با سایر داوطلبان نیز نمایشی و اتلاف وقت و به یک نوع سرگرمی تبدیل گردیده است.
کابل، روایتگر غضب خداوندگار
با دیگران به اشتراک بگذارید
2 دیدگاه
2 دیدگاه
I believe tht is one of the so much important information for me.
And i am happy studying your article. However should statement on some basic things, The web site taaste
is great, the articles iss actually nice : D. Excellent job, cheers
My brother suggested I may like this web site. He was once entirely right.
This submit truly made my day. You cann’t imagine just how a lot
time I had spent for this information! Thanks!