برداشتی از «روایتی از درون» – بخش سوم و پایانی

اطلاعات روز

خلیل رومان
با در نظرداشت این‌که مدیریت علمی در سراسر اداره‌ی کشور با رکود روبه‌رو بود، خراب شدن روال معمول یک اداره در برابر چشمان یک مدیر که داد آگاهی و مدیریت سر می‌دهد، نابخشودنی است. شاید بسیار ضروری نمی‌نمود که به کتاب‌هایی درباره‌ی مسایل امنیت، خود را مصروف تحقیق کرد. در گام نخست باید نیازهای مدیریتی شورای امنیت، ارتباط کاری، گزارش‌دهی وگزارش‌گیری، تحلیل، تصمیم‌گیری‌های کلان، منابع، اجراکنندگان و محیط سیاسی و جفرافیایی که تصمیم‌ها در آن عملی می‌شوند، مورد مداقه قرار داده می‌شد. رهبری و مدیریت کاری زیر دستان که امنیت ملی یکی از آن‌ها است، مسوولیت مشاور شورای امنیت ملی است. من تعجب می‌کنم که نویسنده با آن‌که در این موارد کاری انجام نداده که از آن تذکر دهد، می‌نویسد که از خیر طرح مسایلی به‌عنوان اجندا نیز گذشته است. به‌نام بسنده کرده و لقب‌های بلندبالایی که رسانه‌ها گاهی از آن یاد کنند.
در نظر ندارم بر یک هر یک از بحث‌های کتاب نقدی بنویسم. آنچه توجه مرا جلب کرد و از دیدم معلومدار در خور نقد بود، با آگاهی به کوتاه‌نویسی‌های لازم، می‌آورم. باری نویسنده در صفحه‌ی (۱۸۹) مجلد اول کتاب خود چنین می‌نگارد:
«برداشت نادرستی که در رابطه با مسوولیت‌ها و صلاحیت‌های مشاور امنیت ملی در افغانستان وجود دارد، به‌نحوی ریشه در دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان دارد. شورای امنیت در آن زمان نهادی بوده است دارای صلاحیت‌های بی‌مانند؛ جایی‌که در آن قدرت تمرکز یافته بود و بالاتر از قانون به امرونهی می‌پرداخت. اما مشاور امنیت ملی در یک کشور دموکراتیک، شخصیت امنیتی و یا استخباراتی نیست. مشاور امنیت ملی در واقعیت از یک‌سو سکرتریت شورای امنیت ملی کشورش را بر عهده دارد و از جانب دیگر به رییس‌جمهور کشور درباره‌ی قضایای مهم استراتژیک خارجی، داخلی و پالیسی‌های امنیتی مشوره می‌دهد…».
به مغلطه‌ی دیگری برخوردم: «برداشت نادرست از صلاحیت‌ها و مسوولیت‌های مشاور شورای امنیت»، چه ربطی به ریشه داشتن به زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق دارد. سپنتا در این‌جا قرینه‌ی ذهنی خود را به‌جای واقعیت نشانده است. در آن دوران نه شورای امنیتی وجود داشت و معلومدار نه مشاوری در این شورا. خواننده به یاد دارد که نوشته بود که مدل شورای امنیت را از ایالات متحده‌ی امریکا گرفته‌اند. او در این‌جا صلاحیت‌ها و مسوولیت‌های مشاور را به نهادی مماثل خودساخته‌ی دوران حزب دموکراتیک خلق بخیه می‌زند. در جایی نوشتم که از مقایسه‌ی چند قطعه‌ی نوشته‌های سپنتا در این کتاب دریافتم که برای موجه نشان دادن دیدگاه و عمل خود، نخست دیدگاه و عمل طرف مورد نظررا تا جایی‌که ممکن است، به فرقه‌ی بدکیش و بداندیش و سابقه‌های بد از پیش آماده شده، منسوب می‌کند تا ذهنیت خواننده از پیش آماده شده باشد؛ درست بعد از آن‌سویش تیر پرتاب می‌کند. از آن‌جایی که در دوران حزب دموکراتیک خلق، شورای امنیت در اساس وجود نداشت، «تمرکز قدرت»، امرونهی بالاتر از قانون» به هیج‌وجه مورد ندارد. این مقدمه‌ها برای آن است که نقش تنزیل‌یافته، مظلوم‌پندارانه و ناکارآمدی مشاور امنیت ملی را در «یک کشور دموکراتیک» (و چه دموکراتیکی) توجیه کرده باشد. او در تعریف نقشی برای مشاور شورای امنیت، بیان نمی‌کند که نظر به کدام قانون، لایحه و طرزالعمل چنین است که می‌گوید. درست است، الزامی ندارد که مشاور شورای امنیت شخصی استخباراتی یا امنیتی باشد، اما به سببی که با تحلیل مسایل امنیتی و استخباراتی همه‌روزه سروکار دارد، باید اشراف کامل به همچو مسایل داشته باشد. در عین حال شعبه‌ها وکمیته‌هایی در شورای امنیت موجود باشد تا به مسایل امنیت ملی، امنیت اجتماعی، روانی، امنیت اقتصادی، امنیت غذایی، امنیت قضایی و فضایی، از نظر پالیسی و نظارت رسیدگی کند. هرگاه این نقش‌ها از نهادها به شخص تنزیل کند، چنان‌که سپنتا در آن وضعیت بود، چون از توان‌مندی یک شخص ولو بسیار کتاب‌خوان و سیاست‌دان خارج است، به‌ناچار به نقل و انتقال و تعمیم کتابی رو آورده می‌شود. در نتیجه در حالی‌که سپنتا هرجایی ارایه‌ی مشوره در «قضایای مهم استراتژیک خارجی، داخلی و پالیسی‌های امنیتی» سخن می‌راند، از تهیه‌ی چنین پالیسی‌های مدون در عرصه‌های یاد شده سراغی به دست نمی‌دهد. البته مشوره‌ها و سهم سپنتا در پاره‌یی از قراردادهای همکاری دوجانبه و چندین جانبه، اعلامیه‌ها و همچنان گفت‌وگوهای استراتژیک، شایان تقدیر و تمجید است؛ اما با دریغ که این کار نهادی نیست که بعد از او بایستی دنبال شود و نه هم تمام پالیسی و استراتژی در کلیت آن. هر قدر خوب و به‌دردبخور باشد، کار یک شخص است.
در صفحه‌ی (۳۳۱) مجلد اول آمده است: «رییس‌جمهور امریکا از رییس‌جمهور کرزی دعوت کرده بود تا در نهم ماه می ۲۰۱۰ از واشنگتن دیدار کند… مانند همیشه، رهبران جهادی برای ابراز نظرات و پیشنهادهای‌شان دعوت شده بودند. بیشتر آنان به‌جز استاد سیاف سخن به‌دردبخوری نداشتند. رییس‌جمهور کرزی مانند همیشه دیدگاه‌های خودش را به‌عنوان دیدگاه‌های مجلس جمع‌بندی کرد و گفت که دکتور سپنتا با در نظرداشت پیشنهادهای ارزشمند بزرگان، محتوای بحث‌ها را از جانب افغانستان آماده می‌کند. در گذشته من این کارها را به صفت وزیر امور خارجه انجام می‌دادم، رییس‌جمهور بر این باور بود که چنین کارهایی از وظایف اصلی وزیر خارجه است، اما بعد از آن که من مسوولیت مشاوریت امنیت ملی را بر عهده گرفتم، رییس‌جمهور گفت تهیه‌ی اسناد و نکات نامه‌های بحث در امور سیاست خارجی از وظایف ویژه‌ی مشاور امنیت ملی ماست».
این‌که کارها به مشوره انجام شود، نیک است. لازم و حتمی نیست که همه باید نظری داشته باشند. نیش زدن به رهبران جهادی که به‌جز یکی که سخن به‌دردبخوری نداشتند، کار پسندیده‌یی نیست. تا پایان ذکر نشده که از «سخن به‌دردبخور» آن یکی هم چه استفاده‌ی بهینه‌یی صورت گرفته بود. به‌هر حال سخنان کرزی و بیان گذشته که از سوی نویسنده نقل شده است، جالب است. او در وزارت خارجه این کارها را می‌کرده است، رییس‌جمهور باور داشت که چنین کارهایی از وظایف اصلی وزیر خارجه است. با آمدن به مشارویت امنیت ملی تهیه‌ی اسناد و نکات نامه‌های بحث در امور سیاست خارجی را از وظایف مشاور امنیت ملی دانسته است. این‌که چه انگیزه‌هایی بر کرزی مسلط شده است که چنین تغییری را در باور خود ایجاد کند، مهم نیست؛ مهم این است که این تغییر بازهم از «بنیادمحوری» به «شخص‌محوری» است. من حتم ندارم ولی شاید توصیف‌ها و تعریف‌های چندین صفحه‌یی (از صفحه‌ی ۲۰۰ به‌بعد) از خصوصیات شخصی کرزی که در جریان دیدارها هزاران بار تکرار شده باشد، و سیاه‌نمایی و بیکارنمایی دستگاه‌ها و شعبه‌ها، موثر بوده باشد. نویسنده به‌عنوان یک دولتمرد به او حالی می‌کرد که نباید کار یک بنیاد را که شعبه‌های اختصاصی به همین منظور دارد و ده‌ها کارمند مصروف جمع‌آوری معلومات در همین زمینه‌ها هستند، به یک شخص منتقل کند. این جفایی است که هم از سوی کرزی و هم از سوی سپنتا در جهت تمرکز کار از نهادها به اشخاص صورت گرفته است. به همین سبب است که ایشان دانسته یا ندانسته، به نهادینه کردن و برخورد نهادی در همه‌ی امور ناکام بوده‌اند. هرقدر یک شخص دارای توانمندی‌های شخصی باشد، کار یک نهاد را انجام داده نمی‌تواند. مزید بر آن تمرکز بر شخص به‌جای نهاد سرمایه‌گذاری در مسیر سیلاب است که روزی، حادثه‌یی، مریضی‌یی، سکته‌یی، چه می‌دانم انتحاری، انفجاری، استعفایی می‌تواند بر آن پایان دهد. بخش جالب‌تر را نیز می‌آورم که با دمیدن سرنا از سر گشاد آن، سپنتا را چه شادمانی‌یی دست داده است.
«من می‌دانستم که در دستگاه دولت خود فاقد افراد متخصصی استیم که بتوانند چنین اسنادی را آماده کنند و طبیعی بود که من باید چنین کاری را انجام می‌دادم. اما به اقتضای آن گفته‌ی معروف که دانش قدرت است، می‌خواستم طرف‌ها اعتراف کنند که چه کسی قادر به تهیه‌ی اسناد مهم و پیچیده در زمینه‌ی سیاست خارجی است. به سخن دیگر با آن‌که من شیفته‌ی نثر بی‌نظیر بیهقی دبیر بودم، اما نمی‌خواستم به‌دلیل زبان و نوشته‌ام، صرفا دبیر باشم، بلکه می خواستم از کسانی باشم که می‌خواهند موجب تغییر و دگرگونی شوند…» (ج یکم، ص۳۳۱-۲).
اگر در سراسر روایت، سپنتا در جاهایی به خود-بزرگ‌بینی خود و خُرد-بینی دیگران با ایما و اشاره سخن گفته است، به ذهنش می‌افتد که نشود شماری از خوانندگان به کنایه‌ها پی نبرند؛ در این قطعه با شماتت بی‌نظیری، خود-بزرگ‌بینی و خودشیفتگی را به حد کمال آن می‌رساند. او نمی‌نویسد که با کدام تحقیق میدانی به این نتیجه رسیده است که می‌دانست دستگاه دولت فاقد افراد متخصص است. با توسل به مغالطه‌ی مصادره به مطلوب می‌نگارد: «و طبیعی بود که من باید چنین کاری را انجام می‌دادم». خیر طبیعی نبود، بسیار هم غیرطبیعی بود. از نظر مدیریت و علم اداره، همان شعبه‌یی که مسوول تهیه‌ی چنین اسناد است، بایست موظف می‌شد که آن را تهیه کند. سپنتا در مقامی که کرزی به او دستور داده بود، آن را اصلاح می‌کرد و به تهیه‌کنندگان نشان می‌داد تا با مقایسه‌ی تغییرهایی که از سوی او وارد شده‌اند، اسناد بعدی را با همین کیفیت آماده کنند. در این‌صورت هم ظرفیت اداره‌ی مسوول ارتقا می‌یافت و هم اعتبار سپنتا به‌عنوان شخص دارای معلومات عالی‌تر نه در ادعا بلکه در عمل بلند می‌رفت. «طرف‌ها» اگر به بهتری سپنتا در نوشتن معتقد نشوند، و آن را با متنی که خود آماده کرده‌اند، مقایسه نکنند، چطور و از کجا باید «اعتراف کنند که چه کسی قادر به تهیه‌ی اسناد مهم و پیچیده! در زمینه‌ی سیاست خارجی است». در اصل چه نیازی به گرفتن چنین اعترافی از سوی سپنتا دیده می‌شده است. دولت‌داری عالمی از عملکردهاست، به نوشتن یک متن خلاصه نمی‌شود.
او که به زننده بودن مضمون این قطعه‌یی از روایت پی برده است می‌خواهد از «سخن دیگر» مدد بگیرد. ولی به‌جای توضح آن با عبارت نرم‌تر، مطلب دیگری می‌گوید. «شیفته‌ی نثر بی‌نظیر بیهقی دبیر» بوده ولی نمی‌خواسته صرف دبیر باشد بلکه بالاتر از آن می‌خواسته از کسانی باشد که «موجب تغییر و دگرگونی» می‌شوند. خواننده فکر می‌کند که اداره‌ی امریکا صرف با متن‌های بیهقی دبیر آشناست و چه کسی بهتر از سپنتا که «شیفته‌ی نثر بی‌نظیر بیهقی» است و بهتر از بیهقی، از عهده‌ی این کار به‌در شده می‌تواند. در این باره من به بیتی از مولانای بزرگ بلخی- رومی اشاره می‌کنم که فکر می‌کنم برای فهم منظورم کمک زیادی می‌کند. او می‌گوید: «از قیاسش خنده آمد خلق را/کو چو خود پنداشت صاحب دلق را». از این قیاس‌های «مع‌الفارق» در تمام روایت بسیار دیده می‌شود.
من درباره‌ی تغییر یک روش ذکرکردم. روش‌های دیگری نیز وجود دارد، ولی چنان‌که از روایت مشاهده می‌شود، نویسنده هیچ مدرکی به دست نداده که موجب تغییر مثبت شود. این خواست همچون یک آرزوی شریف در حرف باقی مانده است.
آقای سپنتا در صفحه‌ی (۴۳۷) مجلد یکم کتابش قصه‌ی جالبی دارد:
«بسیار مضحک و در عین حال غم‌انگیز بود، زمانی‌که من در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی طلوع گفتم که چیزی به‌نام پروسه‌ی صلح آن‌طور که باید وجود ندارد؛ چیزی به‌نام دیالوگ صلح وجود ندارد و سخنانی شبیه آن گفته بودم. این اعلام نظر موجب ناراحتی و آشفتگی بسیاری شده بود. طالبان قدیمی که در شورای صلح عضو بودند، مرا بزرگترین مانع صلح اعلام کردند. آی.اس.آی به مقامات چینی گفته بود که در دستگاه حکومت افغانستان بزرگترین مخالف صلح سپنتا است. خانم کلینتون در مذاکرات سال ۲۰۱۳ میان ایالات متحده و افغانستان در واشنگتن با هر اشاره‌یی که به مساله‌ی صلح می‌کرد، در پی آن بود تا مرا هم قانع کند. مسوولان شورای عالی صلح، نظر من در رابطه با دیالوگ صلح را «توهین به خون شهدا» تفسیر کردند. رییس‌جمهور حامد کرزی، افکار مرا متاثر از تلقینات امریکایی‌ها می‌دانست و بسیاری دیگر… هنوز این سخنان و کردارها به تاریخ نپیوسته‌اند، ما از همین حالا می‌دانیم که چه کسی حق داشت».
این قصه نه مضحک است، نه غم‌انگیز. مضحک این است که چگونه گوینده را بزرگترین مانع صلح قلمداد کردند. از حرف‌های گفته‌شده‌ی سپنتا، و پیش از او صد بار گفته شده و هیچ واکنشی در بر نداشته است. این صاف و ساده عریضه کردن بالای خود است. سپنتا در آن برنامه دعوت شده بود، یا آن را ترتیب داده بود که به‌عنوان شخص بااطلاع در یک مقام بلند دولتی، آن چه جریان داشت را بیان کند. از «بایدها و نبایدها» نگوید. دو جمله‌ی اخباری و «چیزهای شبیه آن» هرگز به‌مثابه‌ی یک «نظر» ارزشیابی شده نمی‌تواند. تصور نمی‌شود که این دو جمله‌ی خبری و «چیزهای شیبه آن» موجب ناراحتی و آشفتگی بسیاری‌ها شده باشد. بازهم گمان نمی‌رود که طالبان قدیمی عضو شورای عالی صلح و آی.اس.آی به این حد دچار ساده‌اندیشی شده باشند که او را صرف با بیان دو جمله‌ی «بزرگترین مانع صلح» تشخیص کرده باشند. فکر نمی‌شود که خانم کلینتون در مذاکرات… با هر اشاره‌یی به مساله‌ی صلح در پی قانع کردن سپنتا بوده باشد. و باز شورای عالی صلح تفسیری چنان کرده باشد و بالاخره رییس‌جمهور حامد کرزی «افکار» او را متاثر از تلقینات امریکایی دانسته باشد. سپنتا در نظر دارد که این سخنان و کردارها به تاریخ بپیوندد، ولی از همین حالا خود را پیش از پیش حق‌به‌جانب می‌داند.
و یک سخن دیگر. هرگاه چنین بود که سپنتا می‌نگارد، بایست به‌عنوان پالیسی‌ساز زبده و دارای «قدرت دانش» درمی‌یافت که دشمن با به‌راه انداحتن تبلیغ‌هایی از این دست، می‌خواهد در صف مقابل رخنه ایجاد کند. او باید طرح پالیسی «تبلیغ ضدتبلیغ» یا «پالیسی سلب بهانه» را همراه با شرایط معقول پیش می‌کشید. با این کار «بزرگترین مانع صلح» با گرفتن ضمانت‌های قابل اعتبار در پالیسی یادشده، از میان برمی‌خاست؛ هم بهانه‌های نوبتی در راه صلح رفع می‌شد و هم با یورش تبلیغاتی بر مخالفان زمینه‌ی پرداختن به مسایل صلح بیشتر از پیش فراهم می‌شد.
در ادامه می‌آید: «… در این‌جا می‌خواهم بر جهالت و بدویت برخی از منتقدانم با تذکر یک امر بدیهی بپردازم. دیالوگ سیاسی و یا هر دیالوگی، دو جانب دارد و دو گفت‌وگوکننده دارد. این مقوله‌ی علم سیاست است و نه یک واژه‌ی هوایی که در خلا سیر کند. به همین دلیل هم است که از یونان باستان تاکنون جایی که آدم‌ها با مغز خود می‌اندیشند، دیالوگ را از مونولوگ متفاوت می‌دانند. از این‌رو و به همین سادگی فرایندهای یک‌طرفه، هرقدر هم که از روی صداقت و آرمان‌های خوب به‌راه بیفتند، دیالوگ نیستند. گفت‌وگویی برای صلح که هرگز نیستند. وقس علی‌هذا». (ج یکم، ص(۴۳۹).
نه در این‌جا، بل در روایت‌های مرتبط همچنان، سپنتا رقیبان و منتقدان خود را پیش از این‌که ملامت و سلامت تثبیت شود، تحقیر کرده است. مشکل این است که او با برخورداری از سابقه‌ی معلمی با تغییر محیط و ایجابات کار، در ذهن خود تغییری نیاورده است. چنان‌که همکاران در دستگاه دولت، همتایان داخلی و بیرونی و مقام‌هایی را که به‌لحاظ رابطه‌ی کاری با آن‌ها دیدووادید داشته است، همانند شاگردان خود تصورکرده است. نگاه او بر هرکسی، نگاه فقیه اندر سفیه است. پیش‌داوری او برای خرد کردن دیگران با استمداد از کلی‌گویی‌ها و نقل‌های بی‌مورد یا بامورد از گفته‌های بزرگان یا کتاب‌های تاریخی، همراه می‌شود تا خواننده استدلالش را آسان‌تر قبول کند. هر مدرسه‌رفته‌یی می‌داند که دیالوگ حداقل دو طرف دارد. لازم نیست برای اثبات این نکته به یونان باستان رفت و دید که انسان‌ها جایی‌که با مغز خود می‌اندیشند، دیالوگ را از مونولوگ متفاوت می‌دانند. من در این جمله عصبانیت خاص را یک‌جا با مغالطه‌ی فضل‌فروشی مشاهده می‌کنم.
آقای سپنتا از صفحه‌ی (۲۱۰) مجلد یکم تا چندین صفحه‌ی دیگر به توصیف حامد کرزی می‌پردازد. خصوصیات خوب شخصی و خانوادگی و صبر و حوصله و گذشت و مماشات و امثالهم را با تعریف‌ها و تمجیدهای مداحی‌گونه بیان می‌کند. شاید این حرف‌ها در حضور کرزی بارها و بارها گفته شده باشد و به‌نوعی او را به «تعهد سنتی» با سپنتا متقاعد کرده باشد. او در این‌جا دانسته یا ندانسته به حکم روش عملی از مغالطه‌ی تله‌گذاری کارگرفته است. با توسل به توصیفات شخصی و پیمودن راه مبالغه در بیان و تکرار آن، طرف را در تله‌یی افگنده تا با ابراز نظر مخالف، ذهن از پیش‌آماده و تضمین‌شده را درباره‌ی ارزشیابی آن به‌کار نیندازد. به‌گونه‌یی می‌توان این روش را تحمیق طرف پنداشت. چنان‌که در قسمت‌هایی از روایت مشاهده می‌شود، در جاهایی حامد کرزی را تا سرحد یک مامور «ندانم‌کار» که تصادفی در راس قدرت اجرایی مملکت رسیده، تنزل داده است. حتا از اهانت به مقام او و خود او تذکرهایی داده است. ولی این‌که چرا حامد کرزی در این باره واکنشی نشان نداده است، علت آن همان تله‌گذاری‌ها بوده است. یا این‌که اسپنتا گهگاهی با او شوخی داشته و با توجه به عدم اهمیت آن، واکنشی در بر نداشته است. او آن شوخی‌ها را این‌جا به‌گونه‌ی جدی ذکر می‌کند. به‌هر حال در سراسر کتاب صحنه‌سازی‌هایی از این دست، زیاد است.
مجلد دوم کتاب «سیاست افغانستان؛ روایتی از درون» وقف گزارش‌ها و موقف‌گیری‌های بازیگران سیاست افغانستان و حکایت رویدادهای مختلف سیاسی و اجتماعی شده است. این کار برای آنانی که میل دارند به اطلاعات دست اول و چگونگی سپری شدن رویداهای مهم آگاهی حاصل کنند، مفید است. اما از این‌که بازهم نقش سپنتا به‌مثابه‌ی متصدی نهادهای مهم در دولت (وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی) نه صرف بیانگر و ثبت‌کننده‌ی حادثه‌ها و روایت‌هاست، قابل غور می‌باشد. حتا برخی از تذکرهای آن‌جایی نیاز به ذکر نام بدکاری‌ها و مداخله‌ی اقارب حامد کرزی در اداره یا همدستی آنان با دشمنان افغانستان از نظر سپنتا مشهود بوده است، در نوشته در هاله‌ی ابهام قرار داده می‌شود، چنان‌که در مواردی به‌عوض ذکر نام شخص یا اشخاص مشخص به «اقارب» اکتفا شده است. در موارد دیگر همین روش تکرار شده و عاملان اتهام‌های کلان در لابه‌لای «آنانی که» یا «شخصی که» پنهان شده‌اند. البته در موارد دیگر و خیلی زیاد نام‌ها ذکر شده است. اما از نقل روایت‌ها در سراسر کتاب استنباط می‌شود که سپنتا به استثنای موارد بسیار محدود و مهم، یک نقش تغییردهنده نداشته است.
«در پیشگاه تاریخ می‌گویم که آن‌همه جعل و تقلبی که در انتخابات ۲۰۱۴ به‌وقوع پیوستند، برای هر میهن‌پرست و هر دموکرات هر شهروند و انسان سیاسی مایه‌ی سرافگندگی است…». (ج دوم، ص ۸۴۸).
حرف نهایت غلطی در پیشگاه تاریخ؟ گفته شده است. البته جعل و تقلب انتخابات ۲۰۱۴ مایه‌ی سر افگندگی سازمان‌دهندگان انتخابات، دولت و مقام‌های ذیدخل است و در این شکی وجود ندارد. اما چرا هر «میهن‌پرست، هر دموکرات، هرشهروند و انسان سیاسی» نزد سپنتا و پیشگاه تاریخ او سرافگنده باشد؟ این بی‌انصافی مطلق و توهین آشکار به ملت و مردمی است که «انگشت‌های رای‌دهندگان بریده شد، شرکت‌کنندگان در انتخابات کشه شدند و قربانی دادند…» (ج دوم، ص۳۱۴). تناقض‌گویی‌های سپنتا در این مورد و در موارد دیگر زیاد است و برای این‌که سخن به درازا نرود، از ذکر نمونه‌های دیگر خودداری می‌کنم.
در پایان قابل یادآوری می‌دانم که در نوشتن این نقد، بر روایت‌های کتاب منهمک بوده‌ام؛ در حد توان نوشته نقد شده است نه نویسنده؛ چنان‌که به‌نادرستی شیوه‌ی کار شماری از نقادان روزگار ماست. تا جایی‌که مقدور بود، از اطلاعات و معلومات (مثبت یا منفی) آفاقی درباره‌ی نویسنده یا اشخاص دیگر خودداری شده است. این نکته از اصل‌های غیرجانبدارانه‌ی منتقد نمایندگی می‌کند. در نام بردن از اشخاص برای نخستین‌بار، از ایشان با آوردن کلمه‌ی «محترم» در ابتدای نام یادآوری شده است. در تکرار نام‌ها، به‌منظور اختصار، صرف به تخلص یا نام اکتفا شده است.

برای خواندن بخش اول روی لینک زیر کلیک کنید:
https://www.etilaatroz.com/55388

بخش دوم:
https://www.etilaatroz.com/55434

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه