بخش هشتم
حسین رهیاب (بلخی)، نویسنده و روانشناس
hrahyab@yahoo.com
ارتباطات قوی، ضامن پیروزیهای بزرگ
انسان، اجتماعیترین موجودی است که جهان هستی تا کنون شاهد آن بوده و همین اجتماعی بودن، عامل اصلی تحولات، تغییرات ساختاری و بنیادی در زندگی بشریت بوده و موجب شکوفایی تمدن انسانی شده است. در نتیجه، طبیعت انسان و مسئلهای به عنوان و عنصر بقا باعث شده است افراد با نشان دادن رفتارهای اجتماعی و واکنش در قبال آنها، ارتباطات و روابط، داد و ستد، نشست و برخاست، گفتوگو و… را پدید آورده و زندگی خود را بر پایه و شیوهی انعطافپذیری بنیاد نهاده و لحظه به لحظه به سمت دگرگونی، پیشرفت و تعالی حرکت کرده و پوششهای کهنه و پوسیدهی گذشته را به دور افکنند. براین اساس، همانگونه که انسان در طول تاریخ رنگ و قالب عوض کرده و در تمام اجزا و عناصر زیستی تغییر و تحول ایجاد میکند، قادر است رفتار و کردار خود را نیز دگرگون کند.
انسان از دو جهت به داشتن روابط اجتماعی سالم و متعادل نیازمند است؛ جهت اول، به این دلیل که انسان است، لاجرم مجبور و ملزم به داشتن روابط با دیگران میباشد و این از خصوصیات فطری انسان محسوب میشود. جهت دوم اینکه برای داشتن زندگی مناسب، بهرهوری بیشتر، دسترس به منابع جدید و تداوم آن، لازم است که مرتب در حال شبکهسازی باشد و علاوه بر حفظ روابط قبلی، ارتباطات جدید و مؤثری ایجاد کند تا به این طریق موفق به توسعهی شبکهی خود و حفظ آن گردد.
برای رسیدن به موفقیت سیاسی و دستیابی به پیروزیهای بزرگ، روابط اهمیت حیاتی و استراتژیک دارد، زیرا آنچه که باعث پیروزی انسان میشود، داشتن روابط است و آنچه که موجب داشتن اهداف بزرگ و همت عالی میشود، همین روابط است.
شخصیتهای بزرگ تاریخ، از قدرت جاذبهی شگرفی برخوردار میباشند. اینان در حد ضرورت کاری خود، به ارتباط با دیگران نیاز دارند و هرچه فعالیت آنان اجتماعیتر باشد، نیاز به برقراری ارتباطات بیشتری نیز خواهند داشت و طبیعی است که در این میان سیاستمداران به دلیل نوع فعالیت خود و نیاز به جذب عناصر مختلف و تودههای مردم، لزوماً باید دارای قدرت «اغواگرانه» و «معجزهگری» باشند تا بتوانند در تمامی نقشهای خود به خوبی ظاهر شوند. اگر سیاستمداری به محبوبیت و شهرت میرسد، یا به دلیل تلاش پیگیر برای مبارزات آزادیخواهانه است، یا فداکاریهای بیمانند یا تظاهر به همدردی با مردم، مردمی بودن. باید در جوهرهی سیاستمدار چیزی باشد تا جماعت را به پیروی از خود وادارد. تارله در مورد ناپلیون مینویسد:
«ترموک پیر حکایت میکرد که ناپلیون قادر بود با اظهار خصوصیاش به حقیرترین کارمندان، به لحنی که گفتی با همطرازان خویش صحبت میکند، آتش مقدس عشق به کار را در درون آنان تیز کند و با این هنر خود علاقه و حرارتی شبیه به آنچه درسربازان خویش برمیانگیخت، در کارمندان به وجود آورد. کارمندان از فرط کار از پا درمیآمدند، همچنانکه سربازان در میدان جنگ میمردند. خدمتگذاران او… حاضر به هر نوع فداکاری بودند تا به افتخار اخذ یک نشان لیاقت یا یک لبخند ملاطفتآمیز از ارباب خود نایل آیند».
وجود خصلتهای جذاب و تأثیرگذار در شخصیت ناپلیون میتوانست دیگران را «سحر» و «جادو» کرده یا در کار اداری و مملکتی به خودکشی وادارد یا در جنگ به «گوشت دم توپ» تبدیل کند. نیکسون در مورد هیتلر و قدرت و قوت تأثیرگذاری او نوشته است:
«هیتلر توانست حالات ترس و نفرت و همچنین افراط در میهنپرستی را در میلیونها زن و مرد آلمانی برانگیزد…» و آنان را برای حمله به سرزمینهای دیگر بسیج کند.
قدرت ایجاد ارتباط
انسانهای موفق در شکار افراد مهارت داشته و از تمامی امکانات خود برای رسیدن به این هدف والا بهره میبرند و عامل پیروزی آنان نیز در همین توانایی نهفته است. یعنی دقیقاً همان عاملی که نقش بسیار اساسی در شکست و ناکامی دیگران داشته و باعث تخریب تدریجی و عقبماندگی کسانی میشود که توان ارتباطی ضعیفی دارند. در این ارتباط لی لاکوکا گفته است:
«من از دیدن عبارت: «او نمیتواند با مردم کنار بیاید»، در پروندهی کارکنانم بیزارم. چنین فردی هر قدر هم که با استعداد و سختکوش باشد، در دنیای کسب و تجارت به آخر خط رسیده است. من فکر میکنم که هرکس نتواند با مردم سازگار باشد، با مشکل غیرقابل حلی روبهرو است. ما از صبح تا شب با مردم روبهروییم و بدون آنان چیزی به دست نخواهیم آورد. اگر کسی نتواند با همنوع خود کنار بیاید، چه سودی میتواند برای شرکت داشته باشد. یک مدیر باید با ارتباطات صحیح خود در دیگران انگیزه پدید آورد در غیر این صورت، سمت نامناسبی را اشغال کرده است».
عوامل ایجاد روابط
عوامل مهم ایجاد روابط با دیگران، میتوانند راهنمای زنان و مردانی باشند که خود را شایسته موقعیتهای سیاسی دانسته و برای رسیدن به آن تلاش میکنند. این عوامل عبارتاند از:
1- معاشرت: معاشرت با افراد، نشست و برخاست و رفت و آمد، نقش پررنگی در ایجاد روابط دارد.
2- مجاورت: مجاورت که به تعبیر دیگر از آن به همسایگی هم یاد میشود، از عوامل مهم و پایدار روابط است.
3- مشابهت: مشابهت عامل اساسی در ایجاد روابط است و خصوصاً مشابهت فکری، جنسی، هوشی، نژادی، زبانی، سنی و… تأثیرگذارتر میباشد.
4- جذابیت: جذابیت نیز از عوامل کاربردی ایجاد روابط به شمار میرود و برای بسیاری از مردم اهمیت زیادی دارد.
5- دوست داشتن متقابل: در روابط پایه و ستون اصلی معمولاً براساس رفتار متقابل شکل میگیرد، وگرنه دلیل و زمینهای برای ادامه آن وجود ندارد. روابط یکجانبه همانند خیابان یکطرفه میباشند.
6- صلاحیت و شایستگی: اگر طرف متوجه شود که فرد مقابل دارای صلاحیت و شایستگی لازم نمیباشد، ارتباط خودبهخود قطع شده و از بین خواهد رفت.
7- مکمل بودن: در ارتباطات هر فرد به دنبال جبران کمبودها، نیازها، رفع مشکلات و نواقص خود میباشد و طبیعی است که هر کسی به سراغ کسانی خواهد رفت که از آنان چیزی آموخته و به تکمیل شخصیت خود کمک نماید.
8- ایجاد انگیزه: توان ایجاد انگیزه در دیگران، به آنان پر و بال داده و حس غریزی افراد را بهشدت تحریک میکند و این خود محرک بسیار قوی برای ایجاد روابط مستحکم میباشد. انگیزهی مهم بودن بهترین راه برای وادار کردن فرد به انجام یک کار میباشد. تقدیر، تشویق، تحسین و… نیز در ایجاد انگیزه اهمیت دارد.
9- کمک و خدمت: انجام خدمت به دیگران، نوعدوستی و انساندوستی وظیفهی الهی و انسانی همهی افراد است و زمینهی مهم برای ایجاد روابط مؤثر.
10- سپاسگزاری: گاهی یک تشکر خشک و خالی، زندگی یک فرد را دگرگون کرده و از تیرگی به اوج سعادت و رستگاری رهنمون میکند.
«سپاسگزاری تو از کسی که از تو راضی است، موجب رضایت و وفاداری بیشتر او میشود و سپاسگزاریت از کسی که از تو ناخوشنود است، سبب رفع ناراحتی و مهربانی او نسبت به تو میشود».
11- نیکی: نیکی، خوبی و مهربانی، قلبهای افراد را به سوی انسان جلب کرده و باعث ایجاد یک نوع کشش درونی ناخودآگاه میشود.
«انسان بندهی احسان است» یا «دست نیاز به سوی هرکه خواهی دراز کن، اسیر او میشوی، از هرکه خواهی بینیازی جوی، همتای او خواهی شد، به هرکه خواهی خوبی کن، فرمانروای او خواهی شد».
12- محبت: محبت به مردم یا کنار آمدن با آنها و داشتن انعطاف از عوامل تداوم دهندهی روابط است.
«آنکه چوب درختش نرم باشد، شاخههایش بسیار شود».
13- تماس و مکاتبه: اگر با خانواده، دوست یا آشنا روابط بسیار قوی هم ایجاد شود، ولی امکان تماس، مکاتبه و… وجود نداشته باشد، روابط به سردی گراییده و افراد به بیگانه تبدیل میشوند.
14- خوشرویی: خوشرویی، سلام کردن و دست دادن، موجب نزدیکی قلبها، کم شدن کینهها، ایجاد محبت و دوستی و تأثیر در دیگران میشود.
«شما هرگز نمیتوانید با اموال خود همهی مردم را بهرهمند سازید، پس با آنان با گشادهرویی و خوشرویی تمام برخورد کنید».
15- نگرش ذهنی: هرکس در دنیا دارای یک نوع نگرش ذهنی مربوط به خود میباشد و انسان خردمند و دوراندیش باید بتواند با تشخیص این نگرشها و خواندن آن، وارد دنیای ذهنی دیگران شود و بر همان اساس با او مراوده نماید.
16- هدیه: قبول هدیه حتا اگر تکهی کاغذ، یا قطعهای چوب خشکیده هم باشد، نشانهی بزرگواری هدیه گیرنده و دادن هدیه (هرچه که باشد) نشانهی سخاوت، کرم و بزرگواری هدیه دهنده است. از «عایشه نقل شده است که پیامبر هدیه را میپذیرفت و در برابر آن پاداش میداد».
17- عذرخواهی: افراد متشخص و بزرگ، سعی میکنند مرتکب اشتباه نشوند، ولی اگر اشتباه کردند، آن را پذیرفته و اگر لازم باشد، عذرخواهی نیز خواهند کرد.
18- سازگاری: سازگاری و کنار آمدن با دیگران از عوامل مهم ایجاد و گسترش روابط به شمار میروند.
19- دوری از بحث وجدل: بحث و جدل از عوامل مخل روابط به حساب میآیند.
20- پذیرش: پذیرش فرد و نظرات او، لازمهی تحکیم پایههای دوستی است.
همچنین قدرشناسی، لبخند، تشکر، تعریف و تمجید، متعهد بودن، تلاش نکردن برای تغییر دیگران و قبولاندن عقاید و نظریات خود برآنان، صحبت در ارتباط با علایق افراد، برانگیختن حس بزرگی، شخصیت و مهم بودن، دوری از انتقاد و سرزنش و دستور دادن و نمونههای مشابه دیگر در تحکیم پایههای روابط، ایجاد ارتباط و استمرار آن، نقش زیادی داشته و در ظهور و بروز شکوفایی انسان و اعتلای آن تأثیرگذار میباشد.
برقراری دوستی و ایجاد ارتباط با افراد متخصص، مفید و سالم، به انعطافپذیری زیادی نیاز دارد که گزینههای ذکر شدهی قبلی، برخی از آنها میباشند و طبیعی است که با وجود اختلاف آرا و سلایق، بدون نشان دادن نرمش و تلاش برای زندگی مسالمتآمیز، شرایط زیستی انسان بهشدت تهدید شده و امکان رسیدن به رفاه، موفقیت، توانگری، سعادت و پیروزی با خطر مواجه خواهد شد، ولی این مسایل به این معنا نیست که انسان با هرکسی و در هر شرایطی بسازد و در کنارش بسوزد.
«نباید توانایی دوستت در قطع رابطه با تو بیشتر از توانایی تو در پیوند با او باشد و نباید توانایی او بر بدی کردن بیشتر از توانایی تو بر نیکی کردن باشد».