امسال رای دادن به نامزدان انتخابات ریاست جمهوری از دو جهت بسیار دشوار است:
یک، نامزدهای امسال خیلی نامردند. نام دارند، نان ندارند. برای کمپاین میآیند و خلقالله را جمع میکنند، اما نان صحیح نمیدهند. پلو وعده میدهند، اما گلپی میآورند. همین دیروز یکی از اینها آمده بود. هزاران نفر (در تلویزیون)، یعنی هشتاد و پنج نفر (در عالم واقع) آمده بودند که حمایت شدیدشان را از او نشان بدهند. من هم یکی از همین هزاران نفر بودم. نامزد آمد و سخنرانی کرد. بعد از سخنرانی، پایین آمد و یک پیرمرد ژندهپوش را در بغل گرفت، دستش را بوسید و گفت: «من همیشه آرزو داشتم که تو قبلهگاه من باشی». غریو از جمعیت برخاست. دلها باغ باغ شدند و اشک طرب از مژهی ما گشت روانه. آنگاه، نامزد پیراهن سفید خود را کشید و از برادران خواهش کرد که از فرصت استفاده کرده و سینههای زده نشده و قضا شدهی خویش را ادا نمایند. در یک لحظه همهی برادران پیراهنهای خود را از تن بیرون آوردند و شروع کردند به شلق شلق سینه زدن. نامزد با آنکه از هندوباوران بود هم سینه میزد و هم نوحه میخواند. میدیدی که «حماسهی دستهای سخت بر سینههای نرم» (نام مجموعهی غزلیات شاه جهان قرهباغی) دیگر یک آرزوی شاعرانه نیست و به عینیترین شکل در پیش چشمان منتظر تماشاچیان خداجو اتفاق میافتد. آری، دستهای سخت و پولادین یک ملت غیور بر سینههای نرم از خضوع و خشیتشان فرود میآمدند…
کجا بودیم؟ آها، از نامزد میگفتم. به هرحال، مراسم خاتمه یافت و گفته شد که به «رستورانت اشک ماهی» برویم و نان چاشتمان را بخوریم. رفتیم. گلپی آوردند. از این گلپیهایی که چرکشان مثل چرک گِرد گردن واسکت خدابیامرز علی بابا هیچ نمیرود؛ سه انگشت روغن هم بر سرش موج زنان. من که گرسنه مانده بودم، مجبور شدم به یکی از دوستان خود زنگ بزنم و بگویم که دلم برایش تنگ شده و خیلی ناکس است که از ما احوال نمیگیرد و همین امروز چاشت میخواهم ببینمش. حالا برای نامزدهای دست خشکی از اینگونه، کدام عقل از کف نهادهای رای خواهد داد؟
دو، همهی نامزدان میخواهند به سریعترین شکل ممکن افغانستان را به بهشت روی زمین تبدیل کنند تا مادران همینجا بهشت زیر پایشان باشد و مجبور نشوند از اینجا تا دار باقی راه بپیمایند. این اشتیاق بی صبرانهی نامزدها برای آبادی وطن مشکلساز است. اگر چهار تا آدم بد شیربچهی شمشیر زن هم نامزد باشند، آدم میتواند بهراحتی میان آنان و گرگ علیه السلام انتخاب کند. اما وقتی که نامزدهایی به صحنه آمدهاند که از فرط بیآزاری مورچه را «شما» خطاب میکنند و کبوتر را «خاله کبو»، آدم حیران میشود که دل کدام یکی را بشکند. از این جهت هم امسال رای دادن مشکل است.
باابن خندون
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه