رضا مِهسا
گفتمان جنگ سرد پس از پایان جنگ جهانی دوم توسط نظریهپرداز امریکایی، «برنارد باروک» وارد ادبیات سیاسی جهان شد که روابط بلوک غرب با شرق را این اصطلاح تعریف میکرد. در یک کلام، میتوان جنگ سرد را چنین خلاصه کرد که بعد از جنگ جهانی دوم، بین کشورهای کمونیستی از یک طرف و کشورهای بلوک غرب از طرف دیگر جنگ وسیع تبلیغاتی و روانی در پیوند با ضعیف جلوه دادن همدیگر شروع شد که در آن به گزینههای جنگ گرم، مانند زور و اقدام به جنگ در حوزهی تسلیحات گرم پرداخته نشد، ولی جهان برای همیشه در معرض تهدید جنگ قرار گرفت. این روند را که در آن تبلیغات و تنشهای روانپریشی طرفین اصل است، جنگ سرد نامیدند.
بهطور کلی، میتوان ویژگیهای جنگ سرد را در سطرهای بعدی تلخیص کرد که عبارتاند از آمادهسازی نیروهای نظامی طرفین، آمادهسازی برای استفاده از گزینههای تسلیحات هستهای، مبارزهی تبلیغاتی بسیار فشرده بین طرفین، به بنبست رفتن تمام گفتوگوهایی که میتوانند طرفین را از این حالت نجات دهند و کشیده شدن شعلههای جنگ در حوزهی نفوذ طرفین که منافع ملی و خطوط قرمز و تابوهای طرفین در آن وجود دارند.
بحران جزایر کریمه در اوکراین میتواند مصدر جنگ سرد به تمام جهان و نقطهی آغاز تنشها میان شرق و غرب باشد که در افغانستان هم اکنون نشانههای آن را میتوان بهوضوح لمسید. مثلا؛ خبرنامهای که توسط اتاق فکر حاکمیت در کابل شطرنجی شد و نمایانگر خظ مشی رسمی دولت کابل در پیوند با الحاق جزایر کریمه که هفتهی پیش طی یک رفراندوم رسما از اوکراین جدا شد و به روسیه پیوست. حامد کرزی در این خبرنامه گفته است که افغانستان خواست مردم کریمه را در قبال پیوستن به روسیه، حق خودارادیت آنها دانسته و به تصمیم آنها احترام میگذارد. اگرچه این موضعگیری میتواند به بنبست روابط میان و امریکا دامنه دهد و و از آبشخور تقابل با امریکا تغذیه شود، ولی نمیتوان نادیده انگارید که هیولای جنگ سرد در بستر کشورها دارد بیدار میشود.
در حالیکه لحن گفتوگوها میان غرب و روسیه دارد وارد فازهای جدیتری میشود و همهجا سخن از جنگ است و تقابل، چنانچه رزمایش بزرگ اروپاییها، اکراین، امریکا و ترکیه در آبهای بلغارستان دارد شروع میشود و فرانسه نیز چندین هواپیمای شکاری به لهستان فرستاده است و رییس پارلمان اروپا نیز از احتمال جنگ سخن گفته است و وضع تحریمهای بیشتر از طرف امریکا علیه یاران تجاری و سیاسی پوتین و در مقابل کاخ کرملین، سخن از تحت فشار قرار دادن غرب از حوزهی مناقشات اتمی ایران سخن گفته است و تهدید شدیدالحن تلویزیونی پوتین به امریکا و غرب و بالاخره سخن گفتن از خاکستر ساختن امریکا و غرب توسط شعاع رادیو اکتیو توسط روسیه و چندین مورد دیگر میرسانند که جهان در کام هیولای جنگ سرد دارد جا میگیرد.
شروع تازه از تقابل شرق با غرب پیامدهای پیشبینی ناپذیری را باخود یدک میکشد که در قدم نخست اروپا و بعد خاور میانه را و کل جهان را به چالش خواهد کشاند که در این میان، بیشترین ضرر را افغانستان که در آستانهی رفتن به سوی اولین انتقال مسالمتآمیز قدرت است، ضربات جبرانناپذیری را وارد خواهد کرد.
روسیه بهشدت در حال گسترش نفوذ خود در جهان است. ولادیمیر پوتین که مغز متفکر این بازی جهانی در پشت دیوارهی بلند کرملین دچار یک نوع پارادایم نوستالوژیک حاد اتحاد جماهیر شوروی شده است، همواره میکوشد که در معادلات جهانی کاری کند که کاخ سرخ بر کاخ سفید برتری یابد، چنانچه در سوریه اوج سیاست پوتین را موضع آشتیناپذیر وی در پیوند با بحران سوریه با غرب خواند. حمایت همهجانبهی مسکو از دمشق و قرار دادن پکن و تهران و بیروت را در این محور از بلند پروازیهای سیاسی وی حساب کرد که در پیوند با مناقشهی اتمی ایران نیز از خود نشان داد.
از اینرو، پوتین سعی دارد که در کشورهای خاور میانه و اروپای شرقی و افغانستان منافع ملی و خطوط قرمز روسیه را تعریف کند و حس سرخوردگی شکست کمونیسم را از امپریالیسم در خود بکشد؛ چنانچه در افغانستان هماکنون روسیه بهشدت روی زیرساختارهای باقی مانده از تسلط شوروی سابق کار میکند و در حال پروگرام کردن مغزهای افغانی است که حضور و نفوذ امریکا و غرب را به چالش کشند تا دوباره برگشت خلق و پرچم را در این کشور بسترسازی کند.
جنگ سرد را امالحروب یا مادر جنگها گویند. جنگ سرد جهان را تهدید به نابودی ذروی ساخت. جنگ سرد بستر تولید سلاحهای کشتار جمعی را به اوج رساند. جنگ دو کوریا را از پیامدهای جنگ سرد میتوان حساب کرد. در معضل کیوبا ظرف بیست و چهار ساعت جهان در معرض نابودی اتمی قرار گرفت که با وساطت اروپا این خطر رفع شد، ولی جنگ سرد هر لحظه میتواند آژیر نابودی اتمی را به صدا درآورد. جنگ سرد جهان را به سوی یکقطبی شدن راند. شوروی تجزیه شد و پیمان وارسا از هم پاشید، که در نتیجه کشورهای اروپای شرقی دوباره به کشورهای غربی پیوند خوردند. این نیز از نتایج جنگ سرد بود. جنگ ویتنام در اثر جنگ سرد رقم خورد، پس به این نتیجه میرسیم که عواقب جنگ سرد شورویها را به زانو درآورد و عامل تحکیم قدرت شبانی امریکا در سطح جهان شد و نظام لیبرال دموکراسی غربی یکی پس از دیگری کشورهای شرقی را فتح کرد و حال در پشت دیوارهای کرملین اردو زده است و روسیه اینبار با مدیریت این جنگ میخواهد امریکا را به زانو درآورد.
اگرچه افغانها لقبِ فاتح جنگ سرد را با خود یدک میکشند، ولی باید پذیرفت که افغانستان هیچگاهی نتوانست از زیر فشار این جنگ قامت راست نماید؛ مثلا با برهم خوردن موازنهی قدرت در جهان، افغانستان که در خط تقاطع دو قدرت غرب و شرق قرار داشت، مهلکترین ضربه وارد بدنهاش شد و چهارده سال جنگ به حاشیه رفتن شوروی را تجربه کرد. بعد مرحلهی بسترسازی برای حضور غرب، جنگهای داخلی مجاهدین، ظهور طالبان و تداوم جنگ و بحران در دههی مبارزه با تروریزم و تحقق صلح و دست یازیدن به یک صلح را میتوان از پیش رفتن موازی جنگ سرد با جنگ نرم در کشور پنداشت.
اینک با همسویی ارگ با کرملین که به تعبیر روزنامهی واشنگتن پست، جنگ سرد به افغانستان برمیگردد و مسکو در حال سرمایهگذاری روی افغانستان است، تا از این کارت علیه امریکا از دهلیز افغانستان استفاده نماید. این روزنامه میافزاید، در حالیکه امریکا در صدد خاتمه دادن به جنگ سرد است، ولی روسیه با طرح چندین پروژه در افغانستان میخواهد جنگ را از سر بگیرد.
الحاق جزایر کریمه به روسیه، ضرب شصت کرملین را به امریکا نشان داد. آیا پوتین میتواند امریکایی که در افغانستان دارای عمق راهبردی حضور است را وادار به عقبنشینی سازد یا خیر؟
پاسخش را گذر زمان خواهد داد، ولی باید پذیرفت که افغانها طرحی برای کنترول این بحران در چانتهی مدیریت کشوری ندارند.
سنگینی سایهی جنگ سرد بر افغانستان
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه