باابن خندون

اطلاعات روز

سخیداد هاتف
آدم که عقده‌ای باشد، سرِ تیک تیک ساعت هم ایراد می‌گیرد. من یکی از همان‌هایم. همیشه سعی می‌کنم خویشتن‌دار باشم، اما نمی‌شود. قربانی هستم. می‌گویند وقتی‌که شش‌ماهه بودم، یک روز بعد‌از‌ظهر از شدت تشنگی نزدیک بود بمیرم. پدرم مرا در بغل گرفته و بیرون رفته بود تا کاکایم را صدا بزند که جرعه‌ای آب بیاورد. کاکایم که بعد‌از‌ظهر‌ها می‌خوابید و احدی نمی‌توانست مزاحمش شود، به‌جای آن‌که آب بیاورد، تیر و کمانی برداشته و از دریچه‌ی خانه‌ی خود سفیدی زیر گلوی مرا نشانه گرفته بود. هر‌چه پدرم گفته بود، به خدا سوگند این طفل شش‌ماهه است و اگر می‌ترسانی، مرا بترسان، کاکایم قبول نکرده بود. آن‌گاه‌ کاکای من کمان خود را کشیده بود و آن طفل بی‌گناه، یعنی من، در بغل بابای خود مرطوب بی‌هوش شده بود. پدرم فریاد زده بود‌: «آی ماسوم، آی ماسوم، برادرت را دریاب!» (ماسوم خواهرم بود). ماسوم همین که از خیمه بیرون دویده بود (‌ما تابستان‌ها در وسط حویلی خیمه می‌زدیم و آن را پشه‌خانه می‌گفتیم)، دیده بود که بز ماه‌پیشانی ما پلاستیک خورده و بر زمین افتاده است. ماسوم فریاد می‌زند، «ای مادر، مادر، بیا که کدام ظالم پلاستیک را پیش خیمه انداخته و بز آن را خورده و در کنار خیمه افتاده و دهنش کف کرده‌». در این وقت من به هوش می‌آیم و می‌بینم که با وجودی که شش‌ماهه هستم، رو به پدرم می‌کنم و به زبان فصیح فارسی به پدرم می‌گویم: «به خدا سوگند که مچم در روز قیامت این ظلم را بایتس که از کاکایم پرسان کنم یا نه».
می‌بینید که گناه من نیست. من که این قدر عقده‌ای هستم و اخلاق سگی دارم، به خاطر این است که در شش‌ماهگی ترس تیر خورده‌ام. معذرت می‌خواهم.
به هر‌حال، قصه از این قرار است که دیروز در مجلسی لبالب از روشنفکران، صحبت از پولاد علم‌دار به دختران پدر نجما رسید و از آن‌جا به این مسئله که مرده‌ی موش برای زخم غُندال گزید‌گی دوای حاکم است؛ بعد کمی در مورد فضایل زلمی رسول بحث کردیم و این‌که وقت پیوند کردن زردآلو گذشته است. آخر، گپ سر رهبران قومی آمد. من گفتم که برای شهروندان افغانستان بهتر آن است که از خدا ساختن رهبران قومی مرده و زنده‌ی خود دست بردارند و در عوض، به نقد صریح کارنامه‌های آنان بپردازند. خودم کاملا متوجه بودم که این حرف را از سر عقده می‌زنم. اما نفهمیدم یکی از حاضران چطور متوجه این قضیه شده بود که گفت: «بعضی‌ها این حرف‌ها را از روی عقده می‌گویند». راست می‌گفت. آدم که عقده‌ای نباشد، این حرف را می‌زند؟ البته من با حرف زدن در مورد دختران پدر نجما هم مخالف بودم. اما در این مورد کسی متوجه عقده‌ام نشد. نمی‌دانم چرا وقتی‌که سعی می‌کنم حرف‌های درست بزنم، عقده‌ام تلوپ می‌نشیند سر بینی‌ام و همه‌ آن را می‌بینند. اما وقتی که در مورد دختر مردم تحلیل علمی می‌پراکنم، این عقده هیچ دیده نمی‌شود.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه