منبع: فارین پالیسی
نویسنده: مایکل کوگلمن
برگردان: حمید مهدوی
امروز آنها در یک جنگ نیابتی افغانستان– پاکستان ممکن در جناح مخالف قرار داشته باشند، اما در سال آینده، طالبان افغانستان و پاکستان (نیروی منهدم کنندهی جهادی با نشانههای هشدار دهندهاش برای ثبات منطقهای) میتوانند نیروهایشان را رسما متحد سازند.
در چندماه گذشته یک تعداد از رهبران طالبان افغانستان در پاکستان به ضرب گلوله کشته شدهاند. اولین رویداد که بهخوبی به اطلاع مردم رسانده شد، در 10 نوامبر واقع شد، زمانی که نصیرالدین حقانی، رهبر ارشد شبکهی حقانی (شاخهای از طالبان افغانستان) در نزدیکی اسلامآباد هدف قرار گرفت. بعد، در 26 دسامبر ملا نورالله هوتک– والی نامنهاد طالبان در ولایت زابل، در کویته به ضرب گلوله کشته شد. در 29 دسامبر، فرمانده ارشد طالبان، ملا عبدالمالک نیز کشته شد.
به تاریخ 6 جنوری ملا سلیم، فرمانده نامنهاد دیگر طالبان در ولایت زابل نیز در کویتهی پاکستان به سرنوشت مشابهی مواجه شد. آخرین رویداد گزارش شده به تاریخ 17 فبروری واقع شد، زمانی که مولوی عبدالرقیب که در زمان حکومت طالبان در افغانستان، بین سالهای 1996 تا 2001 به حیث وزیر امور شهدا و مهاجران فعالیت میکرد، در پشاور به قتل رسید.
هیچکسی مسئولیت این حملات را برعهده نگرفته است. مقامهای طالبان افغانستان حکومت افغانستان را مقصر دانسته و ادعا میکنند که براساس بازجوییها، رییس امنیت ولایت قندهار را به عنوان سردسته شناسایی کردهاند. با این حال، با توجه به اینکه برخی از آنهایی که کشته شدهاند براساس گزارشها به دنبال گفتوگو با کابل بودند، این اتهام سوال برانگیز است.
آنچه را که ما در مورد این ترورهای مرموز میدانیم، این است که همهی قربانیان در مناسبتها میان پاکستان و طالبان افغانستان که پاکستان برآن تأکید دارد، دخیل بودهاند. این در حالی است که از دیر زمان بدینسو واشنگتن، کابل و تعداد زیادی از کشورهای دیگر باور دارند که طالبان افغانستان تا حدی از حمایت حکومت پاکستان برخوردارند.
در عین حال، اسلامآباد و برخی از رسانهها ادعا میکنند که کابل نیز به دنبال ایجاد نمایندههای خود است: طالبان پاکستانی یا تحریک طالبان پاکستان. همانگونه که پاکستان برای طالبان افغانی پناه میدهد تا از آنها برای راهاندازی حملات مرزی در افغانستان استفاده کند، گفته میشود که افغانستان به تحریک طالبان پاکستان پناه میدهد تا از آنها برای راهاندازی حملات مرزی در پاکستان استفاده کند.
این بحث بعد از شناسایی و دستگیری لطیف محسود به عنوان مقام ارشد تحریک طالبان پاکستان توسط امریکاییها در افغانستان، در حالیکه با مقامهای افغانی به سمت کابل در حرکت بود، قویتر شده است. منابع افغانی در گفتوگو با نیویورک تایمز پذیرفتهاند که آنها تلاش میکردند تا روابطشان را با تحریک طالبان پاکستان بهبود بخشند تا در مراودات میان کابل و اسلامآباد از آنها به عنوان برگ برنده استفاده شود. ملا فضلالله، رهبر تحریک طالبان پاکستان که حملات تهاجمی ارتش پاکستان وادارش کرد تا در سال 2009 از سوات فراری شود و بعد از آن سالها در افغانستان به سر برد، نیز ارزش به خاطر سپردن دارد.
بعد از به قدرت رسیدن ملا فضلالله در نوامبر، یک کارشناس پاکستانی گفت که «او با سازمان استخباراتی افغانستان دست در دستکش بوده است». با این وجود، از آن پس این دو گروه طالب زیاد با هم زیاد همنوا نبودهاند و احتمال اینکه در یک جنگ نیابتی آنها همدیگر را در سمت مخالف بیابند، خیلی زیاد است.
تعداد زیادی از مقامهای طالبان افغانستان، بهشمول ملا عمر رهبر این گروه، از مبارزات خشونتآمیز تحریک طالبان پاکستان علیه حکومت این کشور خشمگین اند. آنها همچنین تحریک طالبان پاکستان را به استفادهی بیش از حد از تاکتیکهای وحشیانه و غیراخلاقی متهم کردهاند (طالبان افغانستان به نوبت خود تلاش کرده است تا چهرهی میانهروتری از خود به نمایش بگذارد و وعده کرده است که از واکسیناسیون فلج اطفال حمایت میکند و خواهان تلفات کمتر غیرنظامیان در علمیاتهای خود شده است). این تنشها گاهی منفجر شده و به خشونت تبدیل میشوند.
اکتوبر گذشته شاهد یک برخورد مسلحانه میان این دو گروه طالب در ولایت کنر بود. برخی از رسانهها به این باورند که مهاجمان تحریک طالبان پاکستان نصیرالدین حقانی را کشتند، چون آنها فکر میکنند که سازمان مربوط به او موقعیت حکیمالله محسود را فاش ساخته بود. فرمانده تحریک طالبان صرف چندروز قبل از مرگ حقانی، در نتیجهی حملهی هواپیمای بدون سرنشین کشته شد (هرچند احتمال اینکه محل اقامت او توسط لطیف محسود بعد از دستگیریاش توسط نیروهای امریکاییها فاش شده باشد، بیشتر است).
برخی از کارشناسان هشدار میدهند که اگر افغانستان و پاکستان به فراهم کردن پناهگاه برای گروه مورد نظرشان بعد از خروج نیروهای بینالمللی از افغانستان ادامه بدهند، حملات شدید مرزی میتوانند روابط قوی این گروهها با ارتش افغانستان و پاکستان را در پی داشته و احتمال آن میرود که این جنگ نیابتی شدت یافته و به جنگ تمامعیار میان افغانستان و پاکستان تبدیل شود.
آیا بحث طالبان، به عنوان گروهی که منفعت دیگری را تأمین میکند، متقاعد کننده است؟ نخیر. به دلیل اینکه طالبان افغانستان و پاکستان قصد دارند شرکای هم باشند، نه رقیبان هم. در نظر داشته باشید که دو گروه طالب، که هردو آرزوی ایجاد یک حکومت اسلامی با تفسیر افراطی قوانین شریعت را دارند، هم اکنون نیز در عملیات با هم هکاری میکنند. تحریک طالبان پاکستان از کمربندهای قومی پاکستان جنگجویان را استخدام کرده، آموزش داده و به افغانستان اعزام میکند. هردو گروه طالب مسئولیت حملهی مرگبار بر پایگاه سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سی.آی.ای) در سال 2009 در افغانستان را برعهده گرفتند. اینگونه همکاری سابقهی طولانی دارد.
تعداد زیادی از جنگجویان تحریک طالبان پاکستان در دههی 1990 در افغانستان میجنگیدند و بعد از سرنگونی رژیم طالبان که آنها در زمان به قدرت رسیدن طالبان در کابل کمک کرده بودند، به پاکستان آمدند. در سال 2001 صوفی محمد که بعدا رهبری تحریک طالبان پاکستان در سوات را برعهده داشت و پدرزن ملا فضلالله است، رهبری جنگجویانی که علیه نیروهای آمریکایی در افغانستان میجنگیدند را برعهده داشت.
بیتالله محسود که قبل از حکیمالله محسود رهبر تحریک طالبان پاکستان بود، قبل از کمک در راستای ایجاد تحریک طالبان پاکستان در سال 2007 به عنوان فرمانده سطح پایین شبکهی حقانی با جنگجویان افغان کار میکرد. در واقع دلیل اصلی تحریک طالبان پاکستان برای اعلام جنگ با اسلامآباد، حمایت اسلامآباد از تهاجم به رهبری امریکا در افغانستان بود.
علاوه برآن، تحریک طالبان پاکستان پیوسته وفاداریاش را به ملا عمر اعلام میکند. یکی از سخنگویان تحریک طالبان پاکستان در مصاحبهاش با رسانهها گفت: «ما ملا عمر را امیرالمؤمنین خود میدانیم». جناحهای اغلب متمرد تحریک طالبان پاکستان در وفاداریشان نسبت به ملا عمر متحد به نظر میرسند. در سال 2009 بهدنبال درخواست مستقیم ملا عمر، سه فرمانده ارشد تحریک طالبان پاکستان رسما تعهد کردند که تفاوتها را کنار خواهند گذاشت و با تعهد عمیقتر در افغانستان خواهند جنگید.
دلیل دیگر برای اینکه باید نسبت به بحث جنگهای نیابتی تردید داشت، این است که مراودات حامی جنگهای نیابتی به اندازهای که فرض میشود، در دو طرف خط دیورند قوی نیست. تلاشهای افغانستان برای همکاری با تحریک طالبان پاکستان هنوز در مقاطع ابتدایی آن قرار دارد و روابط میان پاکستان و طالبان افغانستان آنچنان که به نظر میرسد، گرم نیست. در گزارشی که بازجویان آیساف آماده کرده بود و در سال 2012 به نشر رسید، از زندانیان طالبان افغانستان نقل قول شده است که علاقهی کم آنها نسبت به پاکستان را نشان میدهد: زندانیان سطح پایین و سطح بالا همه بهطور یکسان پاکستان را «غیرقابل اعتماد»، «استفادهجو» و «بد» توصیف کردهاند. آنها همچنین از تمایل پاکستان برای دستگیری فوری طالبانی که با این کشور همکاری نمیکنند، شکایت دارند و ادعا میکنند که پاکستان علاقهی چندانی به پایان جنگ در افغانستان ندارد. این ادعاها که بعدا مطرح شدند، اگر درست باشند، نشان میدهند که تأسیسات امنیتی پاکستان عقب کشتارهای اخیر رهبران طالبان افغانستان قرار دارند، رهبرانی که برخی از آنها بهدنبال گفتوگو با کابل در خاک پاکستان بودند.
بیاعتمادی طالبان افغانستان نسبت به حامی آنها (پاکستان) قابل درک است. روی هم رفته آنها در گذشته نیز علیه همدیگر دست به اسلحه بردهاند. بیتالله محسود زمانیکه عضو شبکهی حقانی بود، با ارتش پاکستان جنگید (دیگر هیچیک از شاخههای بزرگ طالبان افغانستان حکومت پاکستان و نیروهایش را هدف قرار ندادهاند).
در این گزارش آیساف، زندانیان طالب از کنترول شدیدی که سازمان استخبارات پاکستان بر آنها اعمال میکند، ابراز ناخوشنودی میکنند، اما این گزارش نتیجهگیری میکند که آنها تا زمانی که به پناهگاهها در پاکستان احتیاج داشته باشند، جز پذیرفتن انتخاب دیگری ندارند.
اما این محاسبه میتواند بهزودی تغییر کند. اگر بخش بزرگ، نه تمام، نیروهای بینالمللی تا پایان سال جاری میلادی افغانستان را ترک کنند، خلای امنیتی ناشی از آن به طالبان افغانستان فرصت میدهد تا پناهگاههایشان را در آنجا بنا کنند. این بدان معناست که طالبان دیگر به پناهگاههای واقع در پاکستان که منبع اهرم پاکستان بر طالبان افغانستان است، احتیاج نخواهند داشت و باعث خواهد شد تا طالبان افغانستان روابطش با پاکستان را انکار کرده و با تحریک طالبان پاکستان گروه وحشتناکی را شکل دهند.
آنگاه، هردو گروه طالب مشترکا تفنگشان را به سوی پاکستان یا افغانستان نشانه خواهند گرفت. یک حملهی همآهنگی شده بر اسلامآباد به طالبان افغانستان اجازه خواهد داد تا حامی غیرقابل اعتماد پیشینش را هدف بگیرد. همچنین تحریک طالبان پاکستان را قادر خواهد ساخت تا تلاشهایش به منظور سرنگونی دشمن اسلامآبادش را تشدید بخشد.
در واقع ممکن است این سناریو هماکنون در دست بررسی قرار داشته باشد. به یاد داشته باشید که اخیرا طالبان افغانستان چگونه به دنبال گفتوگوهای صلح با رییس جمهور کرزی بود. احتمالا انگیزهی آن پایان دادن به جنگ در افغانستان بود، به طوری آنها میتوانند توجهشان از پاکستان را به سمت دیگری معطوف کنند (این همچنین کمک میکند تا توضیح دهیم که چرا طالبان افغانستان به دنبال گفتوگو با کابل است، درست زمانیکه ظاهرا خروج نیروهای بینالمللی از افغانستان مشوق قوی برای ادامهی جنگ توسط آنها است).
هرچند در واقع اختلافات عمیق درونی در مورد دشمن واقعی تحریک طالبان پاکستان نشان میدهد که عملیات مشترک در پاکستان دشوار خواهد بود، جناح مشخص و قدرتمند در درون آن باور دارد که این گروه باید صرف در افغانستان بجنگد، نه در پاکستان. سناریوی دیگر پس از 2014 که احتمال آن بیشتر است، این است که این دو گروه حملاتشان را بر افغانستان تشدید بخشند، جاییکه آنها هماکنون نیز همکاری قوی دارند. اگر گزارشهای اخیر رسانههای پاکستان را باور کنیم، چنین برنامهای هماکنون تحت کار است. نظر به گزارشهای نیوز، ملا عمر به تحریک طالبان پاکستان دستور داده است تا گفتوگوها با اسلامآباد را دنبال کند؛ در این صورت، جنگجویان آن آزاد خواهند شد تا در «جنگ سرنوشتساز» سال آینده در افغانستان به طالبان افغانستان بپیوندند. اینگونه درخواستهای ملا عمر در گذشته پذیرفته شدهاند. تقاضای او برای همکاری در سال 2009 را به خاطر بیاورید که توافق فرماندهان تحریک طالبان پاکستان برای عمیقتر ساختن درگیریشان در افغانستان را به دنبال داشت.
مطمئنا طالبان افغانستان و پاکستان در اثر اختلافات داخلی تقسیم شده و بدون شک برخی از جناحهای مخالف از هردو گروه ایدهی پیوستن نیروهای این دو گروه با یکدیگر را رد خواهند کرد. در نظر داشته باشید که چگونه شاخهی انشعابی تحریک طالبان پاکستان، احرارالهند، گفتوگوهای صلح با پاکستان را رد کرد و مسئولیت حملهی 3 ماه مارچ بر دادگاهی در اسلامآباد را برعهده گرفت، حملهای که بعد از اعلام آتشبس توسط تحریک طالبان پاکستان راهاندازی شد. همچنین در نظر داشته باشید که چگونه صدای طالبان تندرو افغانستان خاموش شدند، طالبانیکه در برابر طالبان میانهروی که بهدنبال گفتوگوهای صلح با کابل اند، قرار داشتند. با این وجود، احتمال آن میرود که این رهبران طالبان افغانستان توسط اعضای سازمان خودشان در پاکستان کشته شده باشند.
هنوز، با وجود حقانیت گستردهای که ملا عمر از دو گروه طالبان افغانستان کسب کرده است، دلیل کافی برای اینکه شکافهای درونی دو گروه را از متحد شدن باز خواهند داشت، وجود ندارد. هرچند چنین اقدامی گروههای انشعابی بیشتر را در هردو گروه ایجاد خواهد کرد و خشونتهای درونسازمانی را در پی خواهد داشت.
بلی، طالبان افغانستان و پاکستان از هم متفاوت اند. در پایان روز، آنها ایدیولوژی تندرو مشابه دارند و با روشهای خشونتآمیز مشابه اهداف بیثبات کنندهیشان را دنبال میکنند. این نشان میدهد که منافع آنها بیشتر با همکاری تأمین میشود تا گیر ماندن در یک جنگ نیابتی. در حالیکه پاکستان و افغانستان تمایلی به رام کردن این گروهها نداشته یا قادر به این کار نیستند و در حالیکه نیروهای بینالمللی افغانستان را ترک میکنند، اتحاد گروههای طالبان افغانستان و پاکستان نیروی قدرتمند و وحشی را در منطقه ایجاد خواهد کرد، منطقهای که هماکنون نیز از بنیادگرایی خشن رنج میبرد.
علاوه براین، برای واشنگتن این امر میتواند نشانهی دیگری باشد که دستیابی به ثبات در افغانستان پس از 2014، یک مأموریت احمقانه خواهد بود.
وقتی طالبان افغانستانی و پاکستانی متحد میشوند
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه