مرتضا معراج
اگر ابوذرِ سهساله در حملهی سهوی نیروهای بینالمللی زخمی میشد، داد و فریادِ حامد کرزی گوش فلک را کر میکرد؛ بیانیه میداد، فتوا جمع میکرد، اشک میریخت، هشدار میداد و آنها را «اشغالگر» میخواند. وی از این رویداد به عنوان یک اهرم فشار بر متحدان بینالمللی افغانستان کار میگرفت تا افکار عمومی را بر ضد آنها و به حمایت از گروه تروریستی طالبان، تحریک و بسیج کند؛ درست شبیه آن رفتاری که آقای کرزی در گفتوگو با روزنامهی واشنگتن پست در بارهی کودکِ کُنری داشت.
آقای کرزی یک ماه پیش در جریان گفتوگو با این روزنامه، به خاطر کودک چهار و نیم سالهای که چهرهاش را در جریان حملات نیروهای بینالمللی از دست داده و نابینا شده است، چنان احساساتی و نرمدل شده بود که یک وقفهی طولانی در میان سخنانش پیش آمد و برای 39 ثانیه نتوانسته بود سخنی بر زبان آورد.
بر بنیاد این روزنامه، آقای کرزی روز عیادتش از این کودک در شفاخانهی فرانسهای را «بدترین روز حکومتداریاش» خوانده است. کودک یادشده افزون بر داشتن زخمهای شدید، همهی اعضای خانوادهاش را نیز در پی حملهی هوایی نیروهای بینالمللی بر پناهگاههای تروریستان در ولایت کنر از دست داده است. آقای کرزی در بارهی این کودک به واشنگتن پست گفته بود: «ما زمینه را برای این دختر فراهم کردیم که به آمریکا برده شود. اکنون او در آمریکا است. چند روز پیش با او صحبت کردم. به خانوادهای که این کودک همرایش است نیز زنگ زدم… پزشکان میکوشند جراحی پلاستیک روی او انجام دهند. خانم افغان[ستانی] که از او مراقبت میکند میگوید که این کودک همیشه در بارهی برادر سهسالهاش میپرسد.»
اما بر عکس، هنگامی که تروریستهای طالبان در شب عید نوروز به صورت عمدی و از فاصلهی چندمتری بر سر و صورت و بدنِ ابوذر سهساله، عمرِ پنجساله و نیلوفرِ هفتهسالهاش شلیک کردند و بدنهای آنها را سوراخ سوراخ کردند، کرزی نه تنها به خاطر این کودک که مانند کودکِ کنری همهی خانوادهاش را از دست داده است، متأثر نشد و اشک نریخت، بلکه این عملِ وحشیانهی طالبان را محکوم هم نکرد. افزون بر آن، از همهی امکاناتِ دستداشتهاش کار گرفت تا بتواند طالبان را از انجام این گونه جنایات، تطهیر و تبرئه کند و افکار عمومی را از طالبان به سوی استخبارات بیرونی منحرف سازد. تنها کاری که آقای کرزی پس از گذشت هشت روز از زخمی شدن ابوذر انجام داد، عیادتِ تشریفاتی و نمایشی از او بود که آن هم پس از سرزنشهای گسترده در رسانههای جمعی و اجتماعی بود تا بتواند میزان انتقادهای فعالان مدنی و سیاسی، خانوادههای سردار احمد (پدر ابوذر) و حمیرا (مادر ابوذر) و نارضایتی همهگانی بر خودش را کاهش دهد.
پس از وقوع این رویدادِ دلخراش و تکاندهنده که در در هوتل سرینا رخ داد و افزون بر زخمیشدنِ ابوذر و کشته شدنِ برادرِ پنجساله و خواهرِ هفتسالهاش، هفت غیرنظامی دیگر نیز جان باخت، آقای کرزی آن چنان خونسرد و آرام به نظر میرسید که گویا در این حادثه، بینی بزغالهای نیز خون نشده است.
در دومین روزِ نوروز که آقای کرزی در محفل آغاز سال آموزشی شرکت کرد، در هنگام سخنرانیاش بسیار آرام و عادی دیده میشد و کشته شدنِ این نُه غیرنظامی که دو کودک نیز در میان آنها بودند، او را اصلاً متأثر نکرده بود. تنها سخن جدیاش در این محفل در پیوند با رویداد سرینا، «ترویست»خطاب کردنِ عاملانِ این قضیه بود. اما یک روز پس از آن در نشست نوبتی شورای امنیت ملی، آقای کرزی مصداقِ این «تروریست» را از طریق خبرنامهی شورای یادشده روشن کرد که هدفش از «تروریستان»، طالبان نه، بلکه «استخبارات خارجی» است تا بتواند از تحریک افکار عمومی بر ضد گروه تروریستی طالبان جلوگیری کند.
این مورد تنها از باب «مُشت، نمونهی خروار» است. آقای کرزی در هنگام تلفات غیرنظامیان همواره مانند دو موردِ یادشده، دو نوع واکنش متضاد داشته است؛ هنگامی که غیرنظامیان در پی حملات هوایی و یا عملیات زمینی نیروهای بینالمللی بر مواضع گروههای تروریستی ــ به گونهی غیرقصدیــ کشته میشوند، چنان احساساتی و آتشین میشود که تا مرز برهم زدن روابط افغانستان با متحدان بینالمللیاش نیز پیش میرود؛ محکوم میکند، «اشغالگر» میخواند، از امضای پیمان امنیتی خودداری میکند، از آنها میخواهد که افغانستان را برای همیشه ترک کنند، به حمایت ایران و پاکستان چشم میدوزد، و به سوی روسیه و چین دست دوستی دراز میکند. اما زمانی که گروه تروریستی طالبان ــ به گونهی قصدی و ارادیــ غیرنظامیان را میکشند و کودکان را تیرباران میکنند، آقای کرزی نه تنها آنان را محکوم نمیکند، بلکه میکوشد جنایات این گروه را بر گردن کشورهای دیگر باندازد و قاتلان شهروان افغانستان را تطهیر و تبرئه کند.
تفاوت کودکِ کُنَری با کودکِ کابلی در نگاه کرزی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه