معصومه محمدی
انتخابات ریاست جمهوری از آنجاییکه برای اولین بار انتقال قدرت سیاسی از حکومت آقای کرزی به یک رهبری جدید صورت میگیرد، حایز اهمیت است. انتخابات یک روند ملی و دموکراتیک است و شرکت مردم در انتخابات یکی از سطوح مهم مشارکت سیاسی به شمار میرود. انتخابات بدون حضور زنان نمیتواند انتخابات شفاف، سراسری و سالم باشد. شهروندان کشور از طریق شرکت در انتخابات، اراده و تصمیم خود را برای تعیین سرنوشت و انتخاب رییس جمهور کشور سهیم میسازند، پس در این روند مردمی نمیتوان حضور زنان را نادیده انگاشت.
به طور کل، روند انتخابات شامل مولفهها و اجزای مختلفی مانند نهادهای برگزار کننده ی انتخابات، انتخاب شوندگان، انتخاب کنندگان، نظام انتخاباتی و فضای حاکم سیاسی است. متأسفانه زندگی زنان افغانستان تحت تأثیر سالهای جنگ و ویرانی، ضعیف بودن ارادهی سیاسی برای سهمدهی بیشتر و مؤثرتر به زنان، ناامنی، مردسالاری و عنعنات نادرست قرار گرفته است و همین امر باعث شده است تا حضور پایدار و پررنگ در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نداشته و مشکلات موجود به صورت ریشهای حل نشوند.
حضور زنان اکثرا به صورت شعار مطرح شده و به طور سمبولیک و سطحی مورد توجه حکومت بوده است. هرچند نمیتوان حمایت جامعهی جهانی، تلاش نهادهای مدافع حقوق زن و نهادهای مدنی و دموکراتیک را برای بهبود وضعیت زنان افغان نادیده گرفت، اما باید گفت که متأسفانه با وجود هزینههای کلان اختصاص یافته، فضای مساعد و تأکید بر بهبود وضعیت زنان افغان، تغییرات مثبت و همهگیر و پایداری در وضعیت زنان به وجود نیامده است.
حضور زنان در عرصههای مختلف متمرکز به کابل و شهرهای بزرگ است و در دوردستترین نقاط کشور هنوز زنان به اصلیترین و ابتداییترین حقوق فردیشان نه تنها دسترسی ندارند، بلکه از آن آگاهی نیز ندارند. خشونت علیه زنان بهشدیدترین نحو ممکن صورت میگیرد، گزارش میشود و در کمتر موردی به عاملان خشونت علیه زنان جزا داده شده است یا موارد خشونت علیه زنان پیگیری شدهاند. حضور زنان در ادارههای دولتی افزایش نیافته و در سطوح مدیریت و رهبری و پستهای مهم دولتی و سیاسی نیز تعداد زنان همچنان محدود به چند زن باقی مانده و اکثر گزینشها یا فرصتهای مهیا شده نیز براساس سهمیهبندیهای سیاسی و قومی صورت گرفتهاند.
با توجه به امتیاز و تبعیض مثبت در نظر گرفته شده در قانون اساسی، تعدادی از زنان به شورای ملی راه یافتند، اما با وجود نزدیک شدن به دومین دورهی کاری، این بانوان حتا در بخش تصویب قوانین مربوط به زنان؛ مانند قانون محو خشونت علیه زنان و قانون خانواده نیز نتوانستند دستآورد مثبتی داشته باشند. نمایندگان زن در شورای ملی که از سهم زنان و رای زنان به این موقعیت دست یافتند، حداقل برای ایجاد یک جنبش سیاسی زنان نتوانستند فعالیتهای منسجم و هماهنگ داشته باشند؛ چنانچه در هر دوره تعداد زنانیکه برای مسایل زنان دادخواهی کرده یا در راستای بهبود وضعیت زنان کار میکنند نیز محدود بوده و نتوانستند از این فرصت مساعد برای زنان افغان فعالیتهای مثبت داشته باشند، یا در تغییرات مثبت و پایدار سهم بگیرند، یا فعالیتهای نهادهای مدنی و نهادهای مدافع حقوق زنان را مورد حمایت قرار دهند.
با وجود این همه، تلاش رسانهها، نهادهای مدنی، مدافعان حقوق زنان و نهادهای حمایت کنندهی بینالمللی توانسته است باعث افزایش آگاهی مردم در بارهی حقوق فردی و شهروندی شده و زمینهساز حرکتهای مدنی و اجتماعی و دادخواهانه برای رسیدگی و توجه به مسایل زنان شده و گسترش فعالیتهای برابریخواهانه را حمایت کنند. اما هنوز راه درازی برای دستیابی زنان افغان به حقوق انسانی و برابر باقی مانده است، چون ما نیاز داریم که دید انسانی نسبت به زن و احترام به حقوق زن در ساختار جامعه و خانواده نهادینه شود و باورهای زنستیزانه و عنعنات نادرستی که به زنان اجازه نمیدهند در جامعه از حقوق سیاسی، اجتماعی و فردی خود بهرهمند شوند، ریشهکن شوند. ارادهی سیاسی حکومت، تعهد و توجه به مسایل زنان، عوامل اصلی و مؤثرند که برای ایجاد تغییرات مثبت در زندگی زنان افغان باید در نظر گرفته شوند، پس واضح است که زنان و مردانیکه میخواهند در یک جامعهی مردمسالار و سالم زندگی کنند، به برنامههای انتخاباتی، طرحها و عملکرد نامزدان ریاست جمهوری توجه کرده و براساس درک و آگاهی، از طریق رایشان فرد شایستهای در رأس یک تیم متعهد و صادق را انتخاب میکنند تا حکومتی پاسخگو به ملت به وجود بیاید.
متأسفانه حضور زنان در انتخابات با چالشهایی مانند ناامنی، فضای حاکم مردسالار و عنعنات نادرست و پایین بودن سطح آگاهی آنان از حقوق فردیشان روبهرو است. در بسیاری از مناطق زنان صاحب رای خود نیستند؛ یا به آنها اجازه داده نمیشود که رای بدهند، یا اگر اجازه بدهند، رای دادن به یک شخص مشخص بر آنها تحمیل میشود و در بعضی موارد، گزارش شده است که بزرگان قومی یا مردان خانواده کارتهای زنان را جمعآوری کرده و برای رای دادن به نفع نامزد مشخصی استفاده میکنند.
علاوه بر عمده بودن مشکل ناامنی، عامل دیگر مشکلات موجود، پایین بودن آگاهی سیاسی مردم و نهادینه نشدن حقوق فردی زنان در جامعه است. متأسفانه در شرایط فعلی حتا تعدادی از مردان نیز به حقوق فردیشان دسترسی ندارند، اما این مشکل به خاطر آسیبپذیر بودن زنان و ساختارهای اجتماعی نادرست، در بین زنان در سطح وسیعتر و جدیتری رونما شده است.
اما با وجود همه این چالشها، امیدواری زیادی وجود دارد که زنان با استفاده از حق فردیشان بهپای صندوقهای رای رفته و در انتخابات شرکت کنند. زنان از طریق شرکت در انتخابات، در تعیین متصدی اقتدار سیاسی کشور و شکلگیری یک قدرت سیاسی حامی مردمسالاری، نقش کلیدی را ایفا خواهند کرد. در این میان، نباید نقش نهادهای مدافع زنان و نهادهای مدنی در نظارت و گزارشدهی از چگونگی حضور زنان در انتخابات را فراموش کرد. از نهادهای ناظر بر انتخابات، ملی، بینالمللی و نهادهای مدنی، توقع میرود تا با گزارشدهی و نظارت همهجانبه از روند انتخابات، مراحل قبل از انتخابات، بعد از انتخابات و روز انتخابات، در برگزاری یک انتخابات شفاف و سالم سهم مؤثری ایفا نمایند.
تلاشها برای فرهنگسازی سیاسی، آگاهی مردم و ترغیب فردباوری زن و مرد برای حضور در انتخابات نباید با برگزاری این انتخابات متوقف شود، بلکه برای انتخاباتهای آینده باید به مردم آگاهی داد که حضور آنان در انتخابات تنها مجرای حاکمیت مردم و مشروعیتبخشی به حکومت است و رای دادن و شرکت در انتخابات، حق مسلم هر شهروند افغانستان، در هر گوشهی این سرزمین است.
حکومتی که با رای آزاد، شفاف و آگاهانهی مردان و زنان ایجاد گردد، بدون شک حاکمیت ملی، اقتدار سیاسی با ثبات و سیستم پاسخگو و مسئول را در بر خواهد داشت.