منبع: اوپن دموکراسی
نویسنده: گیولیانو باتستون
برگردان: حمید مهدوی
با نزدیک شدن افغانستان به انتخابات ریاست جمهوری 5 ماه اپریل، این کشور یکی از مهمترین دورههای تاریخ پساطالبانش (انتقال) را پشت سر خواهد گذاشت. واژهی انتقال به مفهوم واگذاری تدریجی مسئولیتهای امنیتی از نیروهای آیساف به رهبری ناتو به نیروهای امنیتی افغانستان استفاده شده است. با این وجود، همانگونه که صحبتها در مورد «جنگ» در افغانستان گمراه کننده بودهاند، «به همان اندازه صحبت در مورد انتقال نیز کمکی نمیکند». چندین انتقال بهطور همزمان، در سطوح مختلف و در جاهای مختلف در افغانستان در جریان است. انتقال صرف به حوزهی نظامی منحصر نمیماند، جنبهای که توجه اکثریت قریب به اتفاق مردم را به خود جلب کرده است، بلکه انتقال در بخشهای متعدد دیگر– مالی، مالیاتی، سیاسی- نیز دلالت میکند که بهطور بالقوه مخاطرهانگیزتر است.
معمولا این تفسیر ساده با یک دید کوتاهبین مشابه همراه است: مفکورهی انتقال یکطرفهی قدرت، آگاهی، فن و مهارت از متخصصان و دانایان (مانند بازیکنان بینالمللی) به کسانی که دانش و مهارت ندارند و باید به آنها آموختانده شود (همانند مردم افغانستان). این مفکوره از چیزی که حتا ضرورتر از آن است، چشمپوشی میکند: روند مخالفی که از طریق آن آگاهی، نیازها و انتظارات مردم افغانستان در برنامههای سیاسی انعکاس مییابند.
نویسندهی این مقاله در تلاشی به منظور درک انتظارات، نگرانیها و تقاضاهای برخی از نمایندههای جامعهی مدنی در آیندهی نزدیک و اینکه آنها از عاملان خشونتها چه تفسیری دارند و برای آن چه راهحلی پیشنهاد میکنند، اخیرا تحقیق میدانی چهارماهه را در هفت ولایت افغانستان انجام داده است. برخی از برآمدهای این تحقیق را قبل از انتخابات ریاست جمهوری در این مقاله و در سلسله مقالههای بعدی ارائه خواهم کرد.
حس عدم اطمینان
انتقال در افغانستان مانند تمام دورههای انتقال، مرحلهای است که با تعداد زیادی از عناصر ناشناخته و مخاطرات باالقوه همراه است. اینکه یک حس عدم اطمینان بر احساسات شرکت کنندگان این تحقیق مسلط است و انتظارات آنها را شکل میدهد و برای آنها نگرانی ایجاد میکند، جای تعجب نیست. یک تعداد عناصری موجودند که مانع درک روشن روندهای جاری میشوند: ناهمگونی منافعی که در معرض خطر دارند، کثرت طرفهای درگیر جنگ که به شکل مستقیم یا غیرمستقیم در جنگ دخیل اند (ایدهای که به «بازی بزرگ» تعبیر میشود)، تردیدها در مورد اینکه روند صلح با مخالفان مسلح دولت- که تا کنون روی آن کار شده است– در کوتاهمدت به نتایجی دست خواهد یافت، چندپارچگی منطقهای در مورد امنیت، ثبات و اثربخشی اداری؛ آموزش، تجهیز و همبستگی نیروهای امنیتی افغانستان، ضعف سیستم اقتصادی که بهشدت به کمکهای خارجی وابسته است، نوسانات شدید دینامیزم قدرت داخلی که با انتخابات پیشرو پیچیدهتر شده است.
درخواست برای تعهد
اوضاع در افغانستان هنوز بهشدت شکننده است. مصاحبه شوندگان این تحقیق به این دلیل و به دلیل نگرانیهای گسترده در مورد اینکه با خروج نیروهای خارجی از افغانستان کشورهای همسایه از آسیبپذیری افغانستان بهره خواهند جست، خواهان تعهد قویتر جامعهی بینالمللی شدهاند. اما از آنجایی که کشورهای خارجی، بهویژه ایالات متحده، نسبت به حضور نظامی به دیدهی تردید مینگرند، درخواست برای این تعهد معادل درخواست برای حضور نظامی نیست. در بسیاری موارد بهجای درگیری درازمدت نظامی در افغانستان، از جامعهی جهانی خواسته شده است تا در برنامهی خود نسبت به افغانستان تغییر جدی آورده و از رویکردی با اولویتهای نظامی به رویکرد ملکی و اهداف حکومتداری رو آورد (این درخواست با این دید که تمایل جامعهی جهانی برای تأمین امنیت از طریق جنگ به امنیت انسانی آسیب رسانده است، گره خورده است).
انتقال سیاسی
درخواستی که در بالا به آن اشاره شد، اعجاببرانگیز نیست. جالبتر این است که تعداد زیادی از مصاحبه شوندگان باور دارند که بدون انتقال سیاسی داخلی و تقویت مشروعیت دولت، حتا تعهد درازمدت و همآهنگ شدهی جامعهی جهانی بیفایده خواهد بود. بسیاریها میگویند که انتقال ظرفیتها و منابع به دولتی که مشروعیت نداشته باشد و به یک سیستم سازمانی ناکارآمد، بیثباتی در افغانستان را تشدید خواهد کرد. همهی اینها به انتخابات برمیگردند، انتخاباتی که بسیاری از ناظران داخلی و بینالمللی به آن به عنوان یک نقطه عطف بزرگ نگاه میکنند.
جنرال جان آلن، جنرال نیروی دریایی ایالات متحدهی آمریکا که قبلا فرماندهی نیروهای آیساف، نیروهای بینالمللی کمک به امنیت، را برعهده داشت، همراه با میشایل فلورونی (معین سیاسی وزارت دفاع آمریکا از سال 2009 تا 2012) و مایکل اوهانلون (مدیر تحقیقات سیاست خارجی نهاد بروکینگ و مشاور پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا که از دخالت در انتخابات افغانستان طرفداری میکرد) در مقالهای خاطرنشان ساختند که «مهمترین رویداد سیاسی در افغانستان، احتمالا انتخابات سال 2014 در این کشور است». آنها اضافه کردند که «سرنوشت جنگ افغانستان بیشتر از اینکه در میدانهای نبرد تعیین شود، در مراکز رایدهی در بهار آینده تعیین خواهد شد».
نظر به گفتههای کسانی که من با آنها صحبت کردم، چگونگی برگزاری انتخابات یکی از دو سناریو را به دنبال خواهد آورد: بهبود تدریجی روابط مردم و دولت در صورت انتقال قدرت به شکل مسالمتآمیز، اما در صورتی که در جریان انتخابات تقلب صورت گیرد، اوضاع بهشدت وخیم خواهد شد. این در حالی است که اکثریت آنها انتظار دارند که سناریوی اول شکل نخواهد گرفت. علاوه براین، نگرانیهایی وجود دارند که انتخابات، افغانستان را بیشتر دوقطبی ساخته و ستیزهجویی را تحریک کند. چرا؟
قوت طالبان، ضعف دولت است
تقریبا تمام گفتوگو شوندگانی که من با آنها ملاقات کردم، دوری تدریجی حکومت و مردم و عدم اطمینان نسبت به حکومت را عوامل کلیدیای میدانند که بسیج ضدحکومتی را باعث میشوند. آنها فکر میکنند که حکومت افغانستان فاقد مشروعیت است؛ به تقاضاهای شهروندان توجه ندارد، توانایی تأمین نیازهای اولیهیشان را ندارد و سودگرا است. اکثریت آنها میگویند که قوت گروههای مخالف مسلح دولت، ضعف حکومت است که همچنین توانسته است زمینهی اجتماعی و سازمانیای جلوگیری از بسیجهای ضدحکومتی را فراهم کند.
بیعدالتی: فساد و معافیت
این تحقیق بهوضاحت نشان میدهد که فقدان اعتماد بهنفس در حکومت، در حس گسترده مبنی بر بیعدالتی (فساد و فرهنگ معافیت) ریشه دارد. گفتوگو شوندگان به شکل گسترده باور دارند که فساد به یکی از بزرگترین مخاطرهها برای ثبات افغانستان مبدل شده است، به دلیل اینکه گفته میشود که فساد همین مشروعیت محدود دولت را نیز از بین خواهد برد.
جالب توجه است، در حالیکه سیستمهای سیاسی محلی به خاطر ایجاد فساد، که به امر عادی تبدیل شده است، مورد انتقاد قرار میگیرند، لکهی ننگ ایجاد فرهنگ معافیت بر دامن جامعهی جهانی دیده میشود. تقریبا تمام گفتوگو شوندگان بهشدت علیه حمایت از «جنگسالاران» و دلالان قدرت محلی سخن میگویند: به نظر میرسد که جامعهی جهانی بهجای محروم کردن آنها از قدرت و ایجاد تغییر در رهبری، به کسانی که در گذشته در ویرانی کشور کمک کرده بودند، اعتماد کرده است.
مطالبات عقیم برای تغییر سیاسی
امروزه تسلط کسانی که مردم افغانستان میخواستند از شر آنها رهایی یابند بر افغانستان، بر ناامیدیها در این کشور افزوده است. حضور این اشخاص به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری (یا حداقل معاون این نامزدان) تأیید میکند که در صورت پیروزی هرکدام از اینها، مطالبات برای تغییر سیاسی عقیم خواهند ماند.