در ادامهی تنشها میان دلقکهای حکومتی و قربانیان ولسوالی ارگوی ولایت بدخشان، مأموران دولتی توانستند بر ریش انسانیت خندیده، عکس یادگاری بیاندازند و نماز جنازهی ارگوی را بخوانند. براساس گزارشهای تأیید نشده از سوی حکومت باکفایت افغانستان، حدود دوماه پیش، یک فروند هواپیمای مالیزیا ناپدید شد که از آن زمان تا حالا، عملیات جستوجو ادامه دارد. بعد از این طیاره، یک کشتی در کرهی جنوبی غرق شد و تعدادی از سرنشینان آن تا هنوز لادرک اند که عملیات جستوجو تا هنوز هم برای پیدا کردن اجساد آنها ادامه دارد. البته یک بیخاصیت و نامرد دولت کرهی جنوبی در پی غرق شدن کشتی، از مقام نخستوزیری خویش استعفا داد و رسماً اعلام کرد که بنده کفایت بدنم با کاهش مواجه شده و امروز رسماً از همهی کرهایها معذرت میخواهم. کاش این دولت کرهی جنوبی از دولتمردان ما یاد بگیرد که چارهی سختیها کنار رفتن نیست، بلکه متوقف کردن عملیات جستوجو است. از این دو واقعه هفتهها میگذرد، اما عملیات جستوجو هنوز هم ادامه دارد. اما اینجا که افغانستان است. افغانستان به همان اندازه که از لحاظ جغرافیایی موقعیت استراتژیک دارد، به همان اندازه، صاحب شخصیتهای استراتژیک نیز میباشد. حادثهی ارگوی بدخشان تازه است. خیلی تازه و تا حدی که از میان خاک و گِل فروریخته هنوز هم تفت نفسهای مردمان زیر خاک شده بیرون میشود؛ اما دولت عملیات جستوجو را متوقف و نماز جنازه برپا کرده است. وقتی از دولت سوال شده که چرا به این زودی متوقف میکنید؟ مالیزیا تقریبا دو ماه است که دنبال هواپیمای لادرک شده میگردد و کرهی جنوبی همچنان در جستوجو است. گفته شده که ای بیخردان زمان! آیا فرق بین معلوم و نامعلوم نیست؟ آنها جستوجو میکنند، به خاطری که طیاره و سرنشینان کشتیشان نامعلوم است؛ اما از ما که الحمدولله معلوم است. همه زیر گِل و خاکی اند که از کوه فروریخته! پس جستوجو به چه مانا؟! هرکس که دوست داشته باشد، میتواند به کندن کوه خاک بپردازد و اقارب خویش را بیرون کند. این دولت باید به کجا برسد؟ فقط که دولت از خود کار و برنامه نداشته باشد! گفتم که موقعیت استراتژیک در جغرافیای آسیا، خیلی از چیزهای مارا استراتژیک کرده؛ مثلاً برای یکی از ارکانهای بلندپایه، ضرورتی اتفاق میافتد که باید به امریکا برای گفتوگو با مقامات پنتاگون برود. این رکن بلندپایهی استراتژیک شده، در فیسبوکش مینویسد که «هفتهی بعد یک چکر امریکا روان هستم. فرصت چکر زدن شاید نداشته باشم؛ چون برای ملاقات با آقای کریس ژورناپال، رییس مواد مخدر پنتاگون ملاقات دارم. اما باز هم امیدوارم فرصت چکر زدن پیدا شود». فکر میکنید سفرهای رسمی چرا در افغانستان چکر نامیده میشوند؟ به نظر من، این مد شده، مقامات صاحب فکر ما از بس که «یک چکر دوبی» رفته و اسیر مخلفات این «یک چکر دوبی» شدهاند، حالا سفرهای رسمی را نیز یک چکر مینامند! همانطوری که آقای وزیر زراعت و نعمتالله شهرانی، مشاور رییس جمهور یک چکر بدخشان رفتند! و به زور با همدیگر در کنار یک فروند سناتور و یک رأس وزیر دیگر، یک عکس یادگاری انداختند و خندیدند!
نه تنها این هیأت استراتژیک، بلکه ما از جمعیت زیاد استراتژیک شده برخورداریم. مثلاً همین روزها اگر طرف ساختمان شهرداری برویم، بوی استراتژی از دور آدم را مست میکند. اگر طرف پارلمان بروی، خودبهخود معلوم میشود که خیلی از درخواستهای استراتژیک از طرف استراتژیک شدههای پارلمان به شهردار داده شده! یکی گفته، برای عمه جانم که مثل گل سنجید دوستداشتنی است، جای یک بلندمنزل لازم است، بناءً از مقام محترم شهرداری تقاضای طی مراحل داریم! دیگری ممکن از شهردار خواسته باشد که خواهرم از من تقاضای یک نمره زمین 300 بسوهای را دارد. من که از داشتن اینگونه خواهر مثل سگ در عذابم، نمیتوانم این نمره را فراهم کنم. از طرف دیگر، خویش و قوم ما یک رقم عادت دارند که اگر این کار را نکنم، در دور بعدی برای من رای نخواهند داد! چون میگویند تو که برای خواهرت کار نتوانستی، برای ما چهگونه خواهی کرد؟ لذا از رفیق مهربانم آقای شهردار تقاضای این نمره را دارم. خالی از لطف شما نخواهد بود. با احترام حاجی… وکیل مردم در پارلمان!
بعد این شهردار که مطابق قانون اساسی حق ندارد استراتژیک شود، یا داده یا نداده (به خدای حق معلوم است)، از سوی شماری از همین استراتژیک شدههای پارلمان، به اختلاس و تبهکاری متهم است. هرلحظه از رییس جمهور خواسته میشود که این شهردار پس شود و یکی دیگر مقرر شود. اینها همه نشان میدهند که سر آقای کرزی خیلی شلوغ است. سر مشاوران و وزیران نیز شلوغ است. از سوی دیگر، این انتخابات لعنتی را سیل کن! آدم را مجبور میکند که با شعار تداوم و تحول یا اصلاحات و همگرایی به بدخشان برود. (قول داده بودم که کاری به انتخابات نداشته باشم، اما فیلینگ عمومی دولت یک رقم بوی معامله میدهد که…)
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه