تا این‌جا طالبان دو مشکل را از سر خود برداشته‌اند. از یک سو، مطمیین شده‌اند که امریکا فقط نگران منافع خود در جهان و منطقه است و برایش اهمیتی ندارد که در کابل خلفای راشدین چهارده قرن پیش حکومت کنند یا لیبرال‌های پُست‌مدرن. طالبان اطمینان یافته‌اند که امارت اسلامی شان به دماغ کسی بد نمی‌خورد؛ فقط کافی است امارت اسلامی مستی‌های نامشروع (اقدام علیه منافع ملی امریکا) نکند.

طالبان سه مشکل دارند: امریکا، حکومت کابل و مخالفان سیاسی حکومت کابل. طالبان شکست در برابر امریکا را پذیرفته‌اند. به این معنا که می‌دانند اگر با این غولِ نظامی کنار نیایند، احیا کردن امارت اسلامی بسیار دشوار خواهد بود. هرچند طالبان در تبلیغات خود سخنان درشتی به امریکا حواله می‌کنند، حقیقت آن است که می‌دانند دشمنی عملی با امریکا از توان این گروه خارج است. پس مشکل طالبان با امریکا این نیست که زورشان به امریکا نمی‌رسد. این یکی حل است. قبول کرده‌اند که ساعد نحیف خود را با این حریف قوی‌پنجه نباید خست. مشکل طالبان با امریکا این است که اگر امریکا به سرنگون کردن خشونت‌آمیز دولت کابل رضا ندهد، چه کار باید کرد. در این‌جاست که پای مخالفان سیاسی حکومت کابل به ماجرا باز می‌شود.

اگر کسانی که امروز در جبهه‌ی اپوزیسیون رو در روی دولت ایستاده‌اند، تغییر موضع بدهند و حمایت خود را از دولت اعلام کنند، دولت امریکا توان رشوه دادن به طالبان را از دست خواهد داد. فعلا امریکا می‌تواند به طالبان بگوید:

«ببینید، ما که دیگر با شما مشکلی نداریم. شما به صراحت به ما قول داده‌اید که علیه منافع ملی ما اقدام نکنید و به گروه‌های تروریستی دیگر هم اجازه ندهید که از افغانستان علیه ما بجنگند. مشکل ما و شما حل است. می‌ماند حکومت کابل. ما می‌توانیم با شما به توافق برسیم که این حکومت منحل شود. اما نه از طریق نظامی. طریقش این است که ما مخالفان سیاسی این حکومت را با شما همراه می‌کنیم و بر حکومت کابل فشار می‌آوریم که عقب‌نشینی کند. شما با وساطت ما باید با اپوزیسیون این حکومت به توافق برسید. شما که با مخالفان سیاسی حکومت پیش رفتید، دولت هم مجبور خواهد شد کوتاه بیاید.»

تا این‌جا طالبان دو مشکل را از سر خود برداشته‌اند. از یک سو، مطمیین شده‌اند که امریکا فقط نگران منافع خود در جهان و منطقه است و برایش اهمیتی ندارد که در کابل خلفای راشدین چهارده قرن پیش حکومت کنند یا لیبرال‌های پُست‌مدرن. طالبان اطمینان یافته‌اند که امارت اسلامی شان به دماغ کسی بد نمی‌خورد؛ فقط کافی است امارت اسلامی مستی‌های نامشروع (اقدام علیه منافع ملی امریکا) نکند. از سویی دیگر، دریافته‌اند که اپوزیسیون دولت کنونی حاضرند همه‌ی جور و جفاهای طالبان کرام را تحمل کنند به شرطی که طالبان دولتِ گردن‌فراز اشرف غنی را یک گوشمالی عالی بدهند. اشرف غنی با رویه‌ی مستبدانه‌ی خود چندان کینه‌ها در سینه‌ها کاشته که رقیبانش دست به دامان طالبان شده‌اند. مشکل سومی، یعنی اکراه حکومت کابل از عقب نشستن در برابر طالبان، به صورت خودکار حل می‌شود.

حال، قرار این است که طالبان بیایند. چه‌گونه بیایند؟ با چه شکل و شمایلی؟ طبیعی است که طالبان همان طالبان قدیم‌اند. امارت اسلامی بنا کردن بر انگاره‌ی خلافت صدر اسلام با هیچ سیستم حکومتی مدرن جور نمی‌آید و طالبان همان امارت اسلامی را می‌خواهند. اگر به کم‌تر از آن رضایت بدهند که دیگر طالب نیستند. مدتی است که می‌شنویم طالبان دیدگاه‌های خود را تعدیل کرده‌اند. اگر تعدیل کرده بودند، باید همین حکومت فعلی افغانستان را دربست می‌پذیرفتند. چرا؟ برای این‌که حکومت فعلی هم الگوی دموکراسی، رعایت حقوق بشر، احترام به حقوق زن، پیشرفت علمی، اجرای عدالت و برابری شهروندان در برابر قانون نیست. امارت اسلامی طالبان که تعدیل شود، چیزی می‌شود در حد همین حکومت موجود که طالب قبولش ندارد.

طالبان اگر امارت اسلامی می‌خواهند، امارت اسلامی می‌خواهند. امارت اسلامی تعدیل شده چیزی از طالبانیسم برجا نمی‌گذارد.

اکنون، سوال این است: پس این قول و قرارها و توافق‌ها و قطعنامه‌های دل‌گرم‌کننده چه می‌شوند و بر سر وعده‌های طالبان چه می‌آید؟

در پاسخ به همین سوال به دو طریقه‌ی حلال برای پیمان شکنی می‌رسیم:

یک- طالبان به دین اسلام و سیره‌ی نبوی مومن‌اند. در روایات نقل شده که پیامبر اسلام استفاده از  «خدعه» یا نیرنگ در جنگ را در برابر دشمنان اسلام جایز می‌دانست. چرا طالبان نتوانند از این حربه‌ی موثر استفاده کنند؟ مگر طالبان حکومت کابل و همدستانش را مزدور کفار و دشمنان دین نمی‌دانند؟ مگر طالبان نمی‌گویند که جهاد در برابر این حکومت جایز است؟ چرا خدعه جایز نباشد؟ ملاحظه می‌کنید که طالبان می‌توانند هر گونه قولی بدهند و پای هرگونه سند و قطعنامه‌ای امضا کنند، اما به محض رسیدن به قدرت در کمال آرامش درونی و اخلاقی و شرعی امضاها و قول‌های خود را نقض کنند.

دو- فردا که طالبان سهم بزرگ‌تری از قدرت را در دست گرفتند (گیرم در ساختاری نیمه‌جمهوری-نیمه‌امارتی)، می‌توانند با یک خیز تمام توافقات خود با دیگران را زیر پا کرده و حکومت را به یک امارت اسلامی تمام‌عیار تبدیل کنند. با یک عذر آسان: ما توافق کرده بودیم که چنان و فلان و بهمان شود و طرف مقابل با ما بدعهدی کرده و ما نیز دیگر ملزم به رعایت قول و پیمان خود نیستیم. آن وقت کسی با طالبان بحث کند که نه، تفسیر شما از فلان ماده‌ی مورد توافق صحیح نیست! در ظرف دو ماه، جمهوری برباد خواهد رفت و نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک‌نشان.

می‌گویید امریکا نخواهد گذاشت چنان سناریویی عملی شود؟ شما عجب خوش‌خیالید. امریکا با گرگی که از باغ وحش بیرون نیاید، مشکلی ندارد.

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of