شیرینی‌ها و تلخی‌های نمایش فیلم «گرگ و گوسفند» در دالاس

اطلاعات روز
  • صابر جعفری

با همکاری و رهبری شرکت شید فیلم و حمایت تعدادی از اسپانسران، فیلم «گرگ و گوسفند» ساخته شهربانو سادات، کارگردان جوان و خوش‌آتیه‌ی افغانستان، در شهر دالاس امریکا روز یک‌شنبه (27 اکتبر 2019) به روی پرده رفت. فکر اول این برنامه از من بود و حدود چهار ماه قبل کار اجرایی آن بعد از ارتباط با شرکت فرانسوی صاحب امتیاز، پخش فیلم شروع شد. خیلی دوست داشتم این برنامه با همکاری جمعی از هم‌وطنان مقیم دالاس اجرا شود تا یادگیری جمعی بیش‌تری برای تعداد بیش‌تری فراهم گردد. اما به دلایلی که شاید پوشیده نباشد، کسی ابراز علاقه نکرد و در نهایت شید فیلم و آقای احسان مطوری پا پیش گذاشت و ابتکار عمل ادامه برنامه را به‌دست گرفت.

حال بعد از اتمام برنامه فرصتی است تا نظر خود را درباره‌ی این تجربه در دو بخش با علاقه‌مندان شریک کنم: بخش اول خود فیلم و پروژه بزرگ‌تری که فیلم متعلق به آن است، و بخش دوم اجرای چنین برنامه‌ای در دالاس.

بخش اول

«گرگ و گوسفند» فیلمی است که دو دسته از افراد را راضی می‌کند و یک دسته از افراد را ناراضی. بینندگانی که برای سرگرم‌شدن در یک بعدازظهر روز تعطیل بخواهند فیلم ببینند، قطعا ناراضی خواهند بود. چرا که فیلم فاقد یک داستان اصلی و فراز و فرود متداول در یک فیلم سینمایی داستانی است. فیلم خیلی کند پیش می‌رود و صحنه‌های تکراری زیادی دارد. دوست‌نداشتن فیلمی با چنین ویژگی‌هایی، هیچ ایرادی ندارد. بسیاری از چنین مخاطبانی در موقعیتی متفاوت (که در ادامه ذکر خواهم کرد) به احتمال قوی این فیلم را دوست خواهند داشت.

اما دو گروه مخاطبانی که فیلم را ممکن است دوست داشته باشند: اول، کسانی که با نماد و سمبل در هنر آشنا هستند و در کنار داستان، به دنبال نمادها نیز می‌گردند. دوم، کسانی که تجربه‌ای از زندگی در محیطِ نمایش داده در فیلم (یک روستای کوهستانی دورافتاده در هزاره‌جات) را دارند و دیدن تصاویر و شنیدن دیالوگ‌های آن، باعث تجدید خاطره و نوستالژی‌شان می‌‌شود.

شهربانو برای گروه اول از کسانی که فیلم را دوست دارند، فیلمی سرشار از نماد و سمبل از جامعه‌ای بدوی primitive و دورافتاده ساخته است. روابط اجتماعی داخل چنین اجتماعی پر از نمادهای گوناگون و گاها متضاد است که شباهت و تفاوت‌شان با روابط اجتماعی در یک جامعه شهری و غیر دورافتاده (چه مدرن، چه غیرمدرن) بسیار جالب و گیرا است: تفاوت طبقاتی و نقطه شروع شکل‌گیری طبقه؛ کار کودکان؛ آرزوها و رویاهای افراد درباره‌ی آینده؛ دعواهای بزرگان؛ فردی که هم گوسفندی را سر می‌برد و هم پای شکسته‌ی بزی دیگر را درمان می‌کند؛ تصورات و صحبت‌ها در گوشی ناشی از بلوغ نوجوانان؛ روابط دختران و پسران؛ تفاوت نوع سرگرمی‌ها و شیوه‌ی اجرای آن‌ها (بازی عروسی دختران در مقابل پلخمان -سنگ قلاب- پسران)؛ عشق زیرپوستی قدرت به صدیقه؛ جریان آموزش شفاهی اجتماعی در قالب روایت افسانه‌ها؛ رابطه و رقابت‌های زنان و مردان در یک خانواده و در یک اجتماع و چگونگی حل و فصل آن‌ها؛ به‌هم پیوسته‌بودن نان و خوراک جامعه با سوخت و انرژی حاصل از فضولات حیوانی؛ نحوه‌ی مداخله دو فرد جوان ظاهرا تفنگ به دوش در دعوای کودکان و نحوه برخورد کودکان با آنان و… همگی خرده داستانک‌هایی هستند که شهربانو سعی کرده است بدون هیچ اغراق و یا سانسور، به قول خودش با نگاهی مشاهده‌گر و نه حتا روایت‌کننده با بیننده‌ی فیلمش شریک کند.

فیلم فاقد داستان اصلی است، اما این به‌نظر من عامدانه بوده است. هیچ کدام از داستانک‌ها برجسته نمی‌شوند و هیچ کدام حتا آن‌چنان ادامه پیدا نمی‌کنند تا مخاطب با آن درگیر شود. در هیچ داستانکی، خبری از جنگ و درگیری و کشتار و… نیست. گویی این دهکده قبل از شروع جنگ‌ها در چهار دهه قبل است. دو فرد تفنگ به دوش جوان در اواسط فیلم هم خیلی کوتاه حضور دارند و تفنگ‌شان هم بسیار قدیمی و ابتدایی است. همه چیز و خود فیلم با زمزمه‌ی آمدن نظامی‌ها (قوا، کلمه‌ای که به قوای نظامی دولتی و همین‌طور شوروی‌ها در زمان کمونیست‌ها اطلاق می‌شد) و فرار روستاییان با وسایل ابتدایی زندگی‌شان بر پشت الاغ تمام می‌شود.

فیلم، به عبارتی مشاهده زندگی ابتدایی یک جامعه ماقبل تاریخ است، چرا که در فیلم خبری از خط و نوشتن و یا پول در هنگام مبادله نیست. فیلم حتا موسیقی نیز ندارد و فقط گاهی صدای پرندگان به گوش می‌رسد. جالب این‌که نداشتن موسیقی، اصلا توجه مخاطب را جلب نمی‌کند و مخاطب متوجه عدم حضور موسیقی فیلم نمی‌شود. تنها در سکانس پایانی است که فقط خبری از دنیای مدرن (ورود نظامیان) پخش می‌‌‌شود و باعث به‌هم‌خوردن نظم زندگی روزمره و آغاز آوارگی و کوچ روستاییان می‌شود. این خبر باعث تغییر تمام معادلات زندگی ابتدایی روستاییان هزاره در یکی از دره‌های بامیان می‌شود و همچون یک داس بزرگ و تیز تمام خرده داستانک‌های تازه جوانه‌زده را درو می‌کند و فرصت نشو و نما و رشد (حداقل در آن محیط) را از همگی آن‌ها می‌گیرد.

از این نظر، من فیلم گرگ و گوسفند را با فیلم درخشان «آخر الزمان» (Apocalypto) ساخته مل گیبسون قابل مقایسه می‌دانم. مل گیبسون نیز زندگی ماقبل تاریخ جوامع آمازون را البته با گیرایی و ریتم بسیار تند و یک داستان اصلی (رقابت دو قبیله بر سر شکارگاه) روایت می‌کند. اما داستان واقعی مد نظر گیبسون، رقابت دو قبیله نیست، بلکه سکانس کوتاه اما خیره‌کننده‌ی پایانی فیلمش و صحنه ورود کشتی‌های اروپاییان به سواحل آمازون و امریکای مرکزی است. فیلم گرگ و گوسفند با سکانسی به مراتب کوتاه‌تر و کم‌تر جذاب (از نظر سینمایی) پایان می‌یابد. دلیل این امر می‌تواند عامدانه باشد تا ریتم کُند فیلم (مثلا با صحنه بمباران‌شدن روستا و یا ورود قوای نظامی با موترهای نظامی) به هم نخورد، و یا هم دلایلی ناخواسته به‌خاطر محدودیت بودجه و… داشته است. به‌هرحال در هر دو فیلم، دو جامعه دور از هیاهوی دنیای جدید، به ناگهان و ناخواسته و بدون آمادگی به درون دنیایی جدید و مدرن و ناشناخته پرتاب می‌شوند. این چیزی است که شاید بتوان آن را با اتفاق 11 سپتامبر برای افغانستان نیز مقایسه کرد.

یکی از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم شهربانو، بازی‌گری درخشان و فوق‌العاده زیبا از 38 نفر از زنان و مردان و نوجوانانی است که در زندگی واقعی ساکنان همان روستا بوده‌اند و برای اولین بار جلوی دوربین حاضر می‌شوند. کیفیت بازی‌ها در حدی است که تماشاگر شاید متوجه نشود که تمام بازی‌گران فیلم، در واقع نابازی‌گر و مردمان عادی هستند.

شهربانو سادات به‌عنوان یک زن فیلم‌ساز از افغانستان در این فیلم کاری کارستان نیز کرده است و آن به انجام‌رساندن «گرگ و گوسفند» با تهیه منابع مالی از سرمایه‌گذاران بین‌المللی خارج از افغانستان (بدون هیچ حمایتی از ارگان‌های دولتی افغانستان) است. شهربانو این کار را به‌گونه‌ای انجام داده است که کیفیت حاصل از آن و درخشش فیلم در جشنواره‌های متعدد از جمله جشنواره معتبر کن، باعث شد سرمایه‌گذاران بین‌المللی باز هم قانع شوند تا قسمت دوم پروژه (فیلم یتیم خانه/ پرورشگاه) را که حدود 500 بازی‌گر (در واقع نابازی‌گر) دارد و بسیار پرخرج‌تر است، نیز تمویل مالی کنند و تا به این‌جا که چند ماهی از انتشار پرورشگاه می‌گذرد، با استقبال منتقدان روبه‌رو شود و جوایزی نیز در این مدت کوتاه به‌دست آورد. و مهم‌تر این‌که بتواند قسمت سوم پروژه‌اش را نیز آغاز کند.

از نقدهایی که درباره‌ی پرورشگاه خوانده‌ام دریافته‌ام که فیلم جدید شهربانو به مراتب داستانی‌تر و سرگرم‌کننده‌تر است و شهربانو اتفاقا داستان‌گویی و ملودرام در فیلم را نیز به خوبی بلد است و این‌طور نیست که چون داستان‌گویی بلد نبوده، فیلم اولش (گرگ و گوسفند) فاقد داستان اصلی باشد. امیدوارم به‌زودی امکان تماشای فیلم پرورشگاه به همراه سایر علاقمندان در دالاس برای من نیز فراهم شود.

بخش دوم

درین بخش بیش‌تر به تجربه خودم به‌عنوان همکار در ترتیب‌دادن برنامه نمایش فیلم «گرگ و گوسفند» در دالاس می‌پردازم. نفس وجود یک زن جوان هزاره و مهاجر از بامیان افغانستان که در دنیای بین‌المللی و بدون مرز و پررقابت سینما تقدیر و به رسمیت شناخته شده است، کافی بود تا برای دیدن فیلمش کنجکاو شوم و دیگران را نیز در این کنجکاوی شریک کنم.

در کنار آن، به‌عنوان یک مهاجر و پناهنده‌ی دیرآمده از افغانستان در جامعه امریکا عقیده دارم نیاز است که جامعه‌ی مهاجر افغانستانی تلاش کنند تا با زبان و رسانه و ابزار متفاوت‌تری، خود را بشناسد و همچنین خود را به سایر اقشار جامعه میزبان و هم‌شهری بشناساند. انجام کارهای گروهی در قالب مجالس مذهبی و اعیاد سنتی هر چند خوب و درخور و شایسته و لازم است، اما به‌نظر من کافی نیست. چنین فعالیت‌های گروهی مثل فارسی صحبت‌کردن جامعه فارسی‌زبان مهاجر می‌ماند که هر چند باعث می‌شود با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، اما کمک زیادی به برقراری ارتباط ارگانیک با جامعه میزبان و ایجاد یک فهم و زبان مشترک (نه لزوما یکسان) نخواهد کرد. جنبه‌های مختلف هنر (نقاشی، موسیقی، تئاتر، فیلم و سینما) همانند زبان فراگیرتر انگلیسی (هر چند دست و پا شکسته) است که می‌تواند در برقراری و شروع ارتباط ارگانیک جامعه مهاجر (از جمله افغانستانی‌های امریکا) با جامعه بزرگ‌تر و متنوع میزبان کمک کند.

امیدوارم از این زاویه دید، همشهریان و هم‌وطنانم به چنین فعالیت‌هایی نگاه کنند و توانایی برگزاری چنین برنامه‌هایی را با کیفیتی به مراتب بیش‌تر در خود به وجود بیاورند و اگر داوطلبانی دست به تمرین و تجربه‌ی چنین فعالیت‌هایی می‌زنند، حداقل به‌عنوان شرکت‌کننده و استفاده‌کننده از برنامه، از آن استقبال کنند.

در کمال تعجب برنامه‌ی نمایش فیلم «گرگ و گوسفند» با بی‌اعتنایی خاصی از سوی فعالان مختلف افغانستانی‌های ساکن دالاس (بیش‌تر از همه از سوی هم‌تباران هزاره‌ام) روبه‌رو شد که بسیاری از آن‌ها ناشی از ضعف‌ها و تفاوت‌های شخصی من با آن‌ها است. با این حال برنامه‌ی نمایش این فیلم با تلاش و پشتکار شرکت شید فیلم و اسپانسران برنامه و حمایت دل‌گرم‌کننده‌ی برخی دیگر از هم‌وطنانم به خوبی پایان یافت. بسیاری از هم‌تباران هزاره‌ام، مرا فردی مخالف مذهب به‌شمار می‌آورند و برخی دیگر از هم‌وطنانم مرا فردی هزاره‌گرا حساب می‌کنند، که هر دوی این برداشت‌ها به گواه نوشته‌ها و مقالات و مصاحبه‌های متعددم نادرست است. البته حتما برخی کاستی‌ها در خود من نیز در ایجاد چنین سوءتفاهم‌هایی نقش داشته است. با این حال حضور بیش از صد تن از هم‌وطنانم مخصوصا جناب محترم طاها، از واعظان نیک‌اندیش مذهبی هم‌وطن، در کنار مخاطبانی از ایران، هند و امریکا در برنامه جای خوشحالی داشت. بار دیگر دریافتم که سطح هم‌پذیری و تحمل تفاوت‌های درونی در بین هم‌تباران هزاره کم‌تر از سایر اقوام است. شناخت و تحلیل دلایل این پدیده ضرورت دارد و فرصتی دیگر می‌طلبد.

هم‌وطنان و هم‌تبارانم به حق انتظار دارند که جامعه میزبان امریکایی، تفاوت‌های فرهنگی و مذهبی و… گروه‌های مهاجر را با خودشان به‌عنوان فرصتی برای تنوع ببینند. در واقع مهاجران، مخصوصا مهاجران افغانستانی به‌خاطر نبود همین تحمل در برابر تفاوت‌ها، وطن اصلی خودشان را ترک کرده و راهی دیار غربت شدند. در عمل نیز این تفاوت‌ها باعث نشده است که جامعه‌ی متفاوت مهاجر از فرصت‌های موجود در جامعه میزبان خود را محروم کند. امیدوارم هم‌وطنان و هم‌تبارانم همین مقدار از درک و پذیرش تفاوت درونی بین خودشان را تبارز دهند و از فرصت استفاده از تنوع افکار و دیدگاه‌ها و توانایی‌های‌‌شان، برای اعتلای جمعی‌شان، خود را محروم نسازند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه