لای پتوی رنگ و رو رفته خودش را پیچانده و به دیوارهی لکزدهی اتاق تکیه داده است. نگاهش از راست به چپ مرتب روی سطرهای «ملت عشق» میلغزد. صدای فش فش دیگ بخار چدنی از دهلیز با جر و بحث همسایهی بغلدستی که به ضخامت یک پنجرهی شیشهای بزرگ از او فاصله دارند، در هم آمیخته است. حواس امیر به هم ریخته است. میگذارد که فضا آرام شود و یک وقت دیگر سراغ کتاب ملت عشق از الیف شفق برود.
در میان جمعیت چندین میلیونی پایتخت، افرادی زیادی هستند که شبیه امیر رضایی بهگونه مجرد در خانههای دانشجویی یا خوابگاههای خصوصی با سختی و تنگدستی زندگی میکنند. البته اگر دستشان هم پر باشد، کمتر کسی حاضر میشود به آنها خانه بدهد. دلیل هم واضح است: مجردی.
مجردها و سقوط اعتماد
امیر 26 ساله، چهارسال پیش با 20 دانشجو و دانشآموز دیگر به گفتهی خودش در یک خانهی «مناسب» دانشجویی زندگی میکرده است؛ مناسب در حدی که مجبور نبودهاند برای حمامکردن به حمامهای عمومی بروند یا صبح و شب، در صف دستشویی منتظر بایستند. اما طولی نمیکشد که با کوبیدهشدن دروزارهی حویلی از سوی همسایهیهای بغلدستیشان، این شرایط تغییر میکند: «برای ما گفتند آخر ماه بار و بسترهتان را جمع کنید که اینجا را یک خانواده گرفته است، چون به قولشان مجردها آدامهای قابل اعتماد نیستند.»
عبدالمالک عاصی، 18 سال دارد. سه سال میشود که به قول خودش «گرفتار» خانههای دانشجویی بیدروپیکر است. بار اول که میخواسته برای خودش خانهی مستقلی اجاره کند، فکر نمیکرده که کابلیها، جایی برای مجردها ندارند.
«یادم هست بار اول که میخواستم برای خود خانهای بگیرم، سه هفتهی کامل، هر روز به جستوجوی خانه میرفتم. بنگاههای معاملات زمین و خانه و آگهیها را دنبال میکردم. نه که خانه نبود، زیاد هم بود. ولی برای من (پسری تنها، مجرد و غریبه) نبود».
عبدالمالک وقتی سراغ هر بنگاهدار و صاحبخانهای میرود، از برخورد آنها درمییابد که در زمان اجارهی خانه، هیچ چیز به اندازهی داشتن همسر و فرزند مهم نیست؛ تا آنجا که از پول اجارهی خانه کوتاه میآیند و از مجردی طرف معامله نه: «همه با خوشحالی استقبال میکنند اما همینکه بفهمند طرف مجرد است، حالت چهرهیشان تغییر میکند و بهنحوی با شرمندگی یا گاهی با بیتفاوتی عذرخواهی میکنند و بهانهای میآوردند. واضحترین موردی که با آن مواجه شدم، پیرزنی بود که با مهربانی و صداقت گفت: پسرم، نمیشود، عروس و دختر جوان دارم.»
رضا ثمین، پارسال همراه با دوستش، بیشتر از یک هفته از پل سرخ تا کوته سنگی و دشت برچی دنبال خانهای گشته که حداقل شرایط و امکانات بهتر از خانههای دانشجویی داشته باشد، اما تلاششان به جایی نرسیده: «هرجا سر زدیم میگفتند خانه داریم اما به کسانی که مجرد باشند، کرایه نمیدهیم. بالاخره در یک هتل اقامت کردیم.»

برخی بنگاههای ملک و زمین هم رغبتی معامله با مجردها و افرادی که مستقل از خانوادهیشان زندگی میکنند، ندارند. میگویند که مجردها «بیمسئولیتترین» افراد روی زمین هستند و حوصلهی سروکلهزدن با آنها را ندارند.
جاوید سعادت، با یادآوری چند خاطره، میگوید که دل خوشی از مجردها ندارد: «پول کرایه، پول بل برق را ندادند و فرار کردند. یک بار 170 هزار پول برق را ندادند و فرار کردند. مجردها دیوارهای خانه را خراب میکنند. یکی دیگر خود را با چاقو میزنند. همسایهها را اذیت میکنند. شبانه رقص و پایکوبی راه میاندازند. زن میآورند. بهخاطر این مشکلات از مجردها میترسیم.»
حالا در شهر کابل، معیار اعتماد بنگاهیها و صاحبان خانه، تجرد و تأهل است. مجردها غیرقابل اعتمادند و پس زده میشوند و متأهلها، مشتری و همسایه خوباند و قابل اعتماد.
نجیب ناصری، دانشآموختهی دانشگاه کابل، معتقد است که عدم اعتماد به مجردها جدا از خلافکاریهای که گاها مرتکب شدهاند، ریشه در دیدگاه سنتی و پیشفرضهای نادرست جامعه دارد. به باور او نشست و برخاست یک پسر یا دختر مجرد با جنس مخالف، در نگاه یک افغان، چیزی غیر از رابطهی جنسی غیرمشروع معنا نمیشود. آقای ناصری میگوید که وقتی شخص مجردی بخواهد خانهای اجاره کند، چنین مواردی از قبل از جانب صاحب خانه یا بنگاهدار، گوشزد میشود که «نشود روزی آبروی ما به خطر بیفتد».
«این مسأله به این معنا نیست که هر آدم مجردی خانه را برای دوستپسر/ دوستدختر خود میگیرد، بلکه تصور و پیشفرض در جامعهی ما همین است. پیشفرض یک انسان افغانی از یکجاشدن دختر و پسر در یک خانه، قطعا سکس است؛ تصوری غیر از این نمیتوانند داشته باشند.»
غاری بهنام خانههای دانشجویی
امیر، کارمند دولت است و در یکی از پسکوچههای دورافتادهی غرب کابل در خانهی فرسوده و از دور خارجشده زندگی میکند. حویلی بزرگ است و دورادور آن اتاقهای خشتی قرار گرفته است. آشپزخانه وجود ندارد و میان هر دو اتاق، یک دهلیز کوچک قرار دارد؛ جایی که فقط دهلیز نیست، هم آشپزخانه است هم انباری و هم جاکفشی. در تمام حویلی، یک باب دستشویی تنگ و تاریک وجود دارد، آن هم برای استفادهی حدود 25 تا 30 نفر. امیر میگوید تا حالا هر چه برای یافتن خانهی مناسب تلاش کرده، بینتیجه بوده است.
بیشتر مجردها و یا افرادی که مستقل از خانوادهیشان زندگی میکنند، در پیدا کردن خانهی مناسب، یا خانهای با حداقل امکانات، شانس کمتری دارند. آنها با شرایط سخت و امکانات اندک یا در خوابگاههای خصوصی زندگی میکنند و یا هم در خانههای دانشجویی.
یکی از چالشهای مهم زندگی عبدالمالک عاصی، دغدغهی تهیهی مسکن مناسب است، آنچنان که این مسأله، روی برنامههای زندگیاش تاثیر گذاشته است. او میگوید بیشتر زمان و انرژیاش را باید روی درس و برنامههای شخصیاش بگذارد، اما نداشتن جای مناسب، تمام وقت و انرژیاش را هدر میدهد. او مدتی است در یک خوابگاه خصوصی زندگی میکند، اما میگوید وضعیت خوابگاههای خصوصی هم بهتر از خانههای دانشجویی نیست.
«در اتاقی که من هستم، حتا به اندازهی نیم میلی متر هم آفتاب نمیآید. در مجموع ساختمان خوابگاه، آدم را به یاد فیلمهای وحشتناک هالیوودی میاندازد. مخصوصا وقتی که برق و آب نیست و بوی گند و تعفن هم همه جا را پر میکند. من خودم بارها بهخاطر ناشستهماندن لباسهایم یا حمامنکردن، نتوانستهام به قرارم برسم یا به جایی که باید میرفتهام، بروم. ما مجبوریم پنج هزار پول بدهیم ولی احساس زندگی در طویله را داشته باشیم.»
خانههای دانشجویی، معمولا خانههای کهنه و از دور خارجشدهای است که خانوادهها تمایلی به اجارهی آن ندارند و صاحبان آن مجبور میشوند به دانشجویان و دانشآموزان مجرد بدهند. این خانهها معمولا امکانات بهداشتی و رفاهی مثل آشپزخانه، حمام و دستشویی مناسب و لولهی آب ندارد و در زمستان دیوارههای آن نم میزند و سقف آن چَکه میکند.
زنان مجرد و مشکل تهیهی مسکن
عبدالبصیر احمدی، بنگاهدار املاک در پل سرخ کابل میگوید که مشکلی با مجردها ندارد، اما بهدلیل خلافکاری برخی مجردها، صاحبان خانه دیگر به مجردها اعتمادی ندارند. آقای احمدی میافزاید که تأهل و تجرد مشتری برایش مهم نیست زیرا کارش معامله است؛ معاملهای که به گفتهی او «بیخانه را خانهدار و خانهدار را بیخانه» بسازد و در این میان چیزی هم به خودش برسد.

حسین اکبری، بنگاهدار دیگر، دیدگاهش فرق میکند. میگوید که هرچه باشد، همسایه مجرد به همسایهی فامیلی نمیرسد، حتا مجرد خوب. البته ترجیج دیگری هم دارد؛ همسایهی مجرد مرد بهتر از همسایه مجرد زن است: «این ترجیح مردم است. زن مجرد بسیار جنجال دارد. استخوان زن کج است. اگر راستاش کنیم، میشکند اگر نکنیم کج میماند.»
«استخوان کج» کنایهای است مردسالارانه به زنان. معمولا مردان سنتی افغان معتقدند که زنان «ناقص عقل» هستند و از خیلی جهات قابل اعتماد نیستند.
اغلب زنان مجرد در کابل، در پیدا کردن و اجاره کردن خانه، محدودیت بیشتری نسبت به مردان مجرد دارد. بنگاهداران و صاحبان خانه با زنان وارد معامله نمیشوند. زنانی که مجردند و یا از خانوادهیشان مستقل زندگی میکنند، هنگام اجارهی خانه باید یک مرد خانواده را بهعنوان طرف قرارداد معرفی کنند.
عاطفه امینی 17 سال دارد و مدتی است با خواهر بزرگترش در کابل جدا از خانوادهشان زندگی میکنند. او میگوید کمتر کسی حاضر میشود به یک زن مجرد خانه بدهد: «اگر کسی هم راضی شود، با خودمان قرارداد نمیبندد، چون زن هستیم و باید یک مرد وارد معامله شود. خودم كه یك انسانم براى تأييد خودم كافي نيستم و بايد يك مرد تضمين مرا بكند تا به من خانه بدهند. در غير اين حاضر به چنين كاري نميشود. اين حرفها و مشكلات باعث ميشود ذهن و روحم زير بار اين توهين خرد شود. چرا بايد وابسته به مرد بود؟»
نجیب ناصری، دانش آموختهی دانشگاه کابل، معتقد است که دیدگاه مردسالارانهی حاکم در جامعهی افغانستان، نمیپذیرد که طرف معامله، حتا قرارداد و اجارهی یک خانه، یک زن باشد؛ آنهم وقتی میبیند که طرف معامله یک دختر مجرد و تنها است، برایشان غیرقابل قبول است. به باور آقای ناصری زنها از دو جهت مورد تبعیض قرار میگیرند؛ نخست بهدلیل زن بودن و دوم بهدلیل مجردی.
«حتا اگر صاحب خانه و بنگاهی، خانهای را به دخترِ مجردی به اجاره میدهد، بهگونهای خود را در قبال این تصمیم مسئول میداند و بدشان نمیآید که در زندگی شخصی آن زن نیز دخالت بکنند».
جاوید سعادت، بنگاهدار ملک و زمین میگوید که معامله با زنهای مجرد دردسر بیشتری نسبت به مردان مجرد دارد. او میگوید باری به چهار دختر دانشجو، خانهای اجاره داده که بعدا برایش دردسر بزرگی درست کردهاند.
«یک بار یک خانه را به چهار دختر دانشجو دادم. آنها یک روز با هم دعوا کردند. یکیشان مرگ موش خورد. آن را شفاخانه به شفاخانه بردم که نمیرد و برایم دردسر درست نشود. دخترها چنین کارهایی میکنند. خانواده که باشد دیگر مواظباش نیستیم که چه کار میکند یا نمیکند. مسئولیتاش بهعهدهی خودشان هست».
خدیجه غلامی، 25 سال دارد و کارمند دولت است. او میگوید که اجاره کردن خانه برای یک دختر مجرد، «هفت خوان رستم» است، از تهیه سند و مدرک گرفته تا نگاه سنگین همسایهها و مغازهداران سر کوچه: «بهخاطر عرفها و باورهای غلط افغانی بدون یک محرم شرعی و خانواده برای یک دختر خانه نمیدهند. دشواری دیگر تهیهی اسناد و آوردن محرم و ضمانت خط از محل کار و درس و دانشگاه هست که باید برای صاحب خانه و بنگاه مسکن تهیه کرد .مشکل بعدی پرسشها و نگاههای سنگین و معنادار اهالی مسکن و همسایهها است.»
مسئولان بنگاههای ملک و زمین میگویند که بهخاطر بیاعتمادیهای که میان مشتری و مالک خانه شکل گرفته، گرفتن خانه برای افراد متأهل هم ساده نیست. برای اجاره و گرو کردن خانه، یک نفر تضمینکننده ترجیحا مأمور دولت و پیشپرداخت سه تا شش ماه کرایه از شروط ضروری است.
مالک عاصی معتقد است که برخی مجردها ممکن است دست بهخلاف و اذیت همسایهها زده باشند اما همهی مجردها اینطور نیستند و فقط چوب بدنامی آنها را میخورند. او میگوید که مشکل عدم اعتماد صاحبان خانه با ارایه تضمینهای معتبر، قابل حل است ولی کسی به این مشکل مجردها توجهی ندارد.
«با وجودی که من در کابل بزرگ شدهام و اینجا را بیش از زادگاهم دوست دارم، ولی حالا واقعا احساس میکنم در کابل غریبم. کابل با تمام بزرگیاش جای کوچکی برای من ندارد».