او رابطه نزدیکی با یک فرمانده بی‌رحم طالبان در ولایت غور برقرار کرده بود که به او وعده‌ی کمک داده بود تا قمرگل را بدون پرداخت هیچ‌گونه پولی به خانه‌ی نعیم بازگرداند. آن‌ها ساعات اولیه بعد از نیمه‌شب ۱۷ جولای را برای یک حمله غافل‌گیرانه انتخاب کردند و با حدود ده نفر از جنگ‌جویان خود خانه‌ی آقای رحیمی را در دامنه‌ی کوه محاصره کرده و اقدام به حمله کردند.

نیویورک تایمز – اسدالله تیموری، نجیم رحیم و مجیب مشعل
مترجم: جلیل پژواک

هفته‌ی گذشته، قمرگلِ ۱۵ ساله، قهرمان درگیری شبانه‌ای شد که چندین جسد در خانه‌ی پدری وی در دامنه‌ی کوهی در غرب افغانستان باقی گذاشت. او آن‌شب تا آخرین گلوله‌ی خود جنگید و مهاجمان طالبان را که به خانه‌ی وی حمله کرده بودند و پدر و مادرش را به قتل رسانده بودند، از پا درآورد.

در روزهای پس از حمله‌، رسانه‌های اجتماعی افغانستان پر از پوسترهای پر زرق‌و‌برقی شد که کاربران با نشر آن قمرگل را به‌عنوان «قهرمان من» ستایش می‌کردند. برخی کاربران وی را با زنان کُرد کوبانی سوریه که علیه دولت اسلامی عراق و شام (داعش) می‌جنگیدند، مقایسه کردند. مقامات محلی تصاویر قمرگل را درحالی‌که با اسلحه ژست گرفته است، نشر کردند. معاون رییس‌جمهور افغانستان او را برای دفاع در برابر «دشمنان ملت» ستود.

اما داستان قهرمانی قمرگل، در فرهنگی که اغلب در آن با زنان به‌عنوان دارایی رفتار می‌شود و در سردرگمی جنگی که خانواده‌ها را درگیر وفاداری‌ها و دشمنی‌های پیچیده کرده است، آغشته به درد است.

به گفته‌ی بستگان و مقامات محلی، یکی از مهاجمین که به ضرب گلوله‌ی قمرگل کشته شده است، شوهر وی بوده که در کنار طالبان می‌جنگید و ظاهرا به دنبال بازگرداندن اجباری قمرگل به خانه پس از اختلاف با خانواده‌ی قمرگل بوده.

با ادامه‌ی جنگ در افغانستان، خشونت‌ها به‌طور فزاینده‌ای محلی شده است. فراتر از تیترهای خبری که از درگیری‌های عمده بین نیروهای دولتی و شبه‌نظامیان طالبان خبر می‌دهد، اغلب واقعیت پیچیده‌‌تری وجود دارد که ناشی از رقابت‌های محلی، کشمکش‌ بین گروه‌های مافیایی و مواد مخدر و جوامع و خانواده‌های از هم‌پاشیده است.

هم دولت و هم طالبان به طور فزاینده‌ به جنگ‌جویان محلی متکی هستند. در روستاها و ولسوالی‌ها، طالبان یک نیروی ناشناخته نه، بلکه اکثرا فرزندان و برادران و همسران کسانی هستند که همه‌ی افراد محلی آن‌ها را می‌شناسند. حکومت افغانستان در بخش‌های وسیعی از کشور مجبور شده است بر ده‌ها هزار شبه‌نظامی محلی، موسوم به «خیزش مردمی»، برای حفظ قلمرو خود تکیه کند. خیزش مردمی اغلب بار سنگین جنگ را حمل می‌کنند، اما تلفات آن‌ها به ندرت درج آمار رسمی تلفات جنگی نیروهای افغان می‌شود.

ولایت غور، جایی که این حادثه اتفاق افتاده است، در سال‌های اخیر همچنان ناآرام و به‌ویژه برای زنان این ولایت، بی‌رحم بوده است. دختران ولایت غور در مناطق تحت کنترل دولت، در سن جوانی در بدل پول شوهر داده می‌شوند. ویدیوهای حاوی صحنه‌های خشونت‌آمیزِ سنگ‌سار و شلاق‌زنی بارها از مناطق تحت کنترل طالبان در این ولایت بیرون آمده است.

روستای ولسوالی تیوره ولایت غور، که در آن خانه‌ی پدری قمرگل واقع شده است، در مرز و نزدیکی جایی که کنترل حکومت جای خود را به کنترل طالبان می‌دهد، موقعیت دارد. اما سرنوشت خانواده‌ی قمرگل مدت‌ها قبل از نبرد اخیر، با خشونت آمیخته شده بود.

به گفته‌ی ذبیح‌الله رحمانی، یکی از بستگان خانواده، مادر قمرگل، فاطمه، قبل از این‌که با پدر قمرگل، شاه‌گل رحیمی، ازدواج کند، دوبار ازدواج کرده بود. همسر اول فاطمه در جوانی و درحالی‌که به عنوان کارگر در ایران کار می‌کرد، درگذشت و پسری را از خود برجای گذاشت که اکنون افسر پولیس است. ازدواج دوم فاطمه با یک فرمانده‌ی محلی زیاد دوام نیاورد؛ او در دهه ۱۹۹۰ در درگیری با طالبان کشته شد. شاه‌گل، برادر کوچک‌تر فرمانده محلی، برای ازدواج با فاطمه پا پیش گذاشت. از فاطمه و شاه‌گل، دو فرزند برجای مانده که یکی قمرگل است و دیگری برادر ۱۲ ساله‌اش حبیب‌الله.

در سال‌های اخیر آقای رحیمی که فقط ۴۰ سال داشت، مسئولیت برادر خود را به‌عنوان بزرگ جامعه در ولسوالی تیوره ولایت غور به عهده گرفته بود. او اغلب با شرکت در نبردها به شبه‌نظامیان خیزش مردمی کمک می‌کرد که حملات طالبان را دفع کنند. اما معلوم نیست که آیا او نیز از حکومت معاش می‌گرفت ــ ریاست امنیت ملی افغانستان ماهانه بین ۵ تا ۱۰ هزار افغانی به شبه‌نظامیان خیزش مردمی پرداخت می‌کند و مهمات مورد نیاز آنان را فراهم می‌کند ــ یا فقط نقش خود را به‌عنوان بزرگ محلی ایفا می‌کرد.

به‌رغم این‌که یک دست آقای رحیمی سال‌ها قبل قطع شده بود، ساکنان ولسوالی تیوره او را به‌عنوان یک مبارز دلاور توصیف می‌کنند.

به گفته بستگان خانواده‌ی آقای رحیمی، او حدود چهار سال پیش با یک مرد محلی به نام محمد نعیم، از روستای مجاور، معامله‌ای کرد: این‌که آقای نعیم با قمر، دختر آقای رحیمی، به‌عنوان همسر دوم خود ازدواج کند و در بدل آقای رحیمی خواهرزاده نوجوان آقای نعیم را به‌عنوان همسر دوم خود انتخاب کند.

در آن‌زمان هردو دختر نوجوان بودند و بنابراین دو طرف دو سال صبر کردند و سپس ازدواج خود را با برگزاری مراسم‌های عروسی جداگانه رسمیت بخشیدند. آقای نعیم و آقای رحیمی چنان به هم نزدیک شده بودند که وقتی آقای نعیم به حدود ۲۰۰ هزار افغانی پول احتیاج پیدا کرد، آقای رحیمی پیش تاجری که به آقای نعیمی وام داد، ضامن شد.

صبغت‌الله، خواهرزاده آقای رحیمی می‌گوید: «نعیم داماد وی بود و آن‌ها خیلی باهم جور آمده بودند. [اما] یک‌باره همه‌چیز سرچپه شد.»

این‌که آقای نعیم چگونه به طالبان پیوست، دقیقا معلوم نیست. اما بستگان و مقامات محلی می‌گویند که این اتفاق طی دو سال گذشته رخ داده است، زیرا در همین مدت زندگی خصوصی وی از هم پاشید و به علت بدهی‌های خود تحت تعقیب قرار گرفت.

آقای نعیم که عروس جدید خود را به خانه‌ی قدیمی خود آورده بود، بلافاصله با پدر و مادرش دچار اختلاف شد. به گفته‌ی آقای رحمانی، والدین آقای نعیم از وی به خاطر رفتار ناعادلانه‌ی‌ وی با همسر اولش و گذراندن تمام وقتش با قمرگل جوان، شاکی بودند. پس از یک مشاجره، آقای نعیم دست قمرگل را گرفت و خانه را ترک کرد. او برای مدتی با خانواده‌ی همسر خود زندگی کرد و سپس خانه‌ی خود را به ولایت همجوار هلمند، که مرکز قدرت طالبان به‌شمار می‌رود، منتقل کرد.

عبدالله، مامای قمرگل می‌گوید: «او [نعیم] قسم خورد که هرگز به قریه خود باز نمی‌گردد. نعیم مدتی با خُسر خود زندگی کرد. به او یک اتاق داده بودند. اما طلب‌کارهای نعیم پشت دروازه خانه خُسرش قطار شده بودند.»

به‌نظر می‌رسد که مشکل زمانی آغاز شده است که همسر جدید آقای رحیمی به دیدار خانواده‌ی خود می‌رود، اما دوباره حاضر نمی‌شود به خانه‌ی شوهر خود بازگردد و به گفته‌ی دو تن از بستگان، می‌گوید که نمی‌خواهد با شوهر خود زندگی کند. به همین ترتیب، وقتی قمرگل به خانه‌ی پدرش می‌آید، پدرش او را تا زمانی که خانواده‌ی آقای نعیم همسر وی را باز نمی‌گردانند و آقای نعیم ۲۰۰ هزار افغانی بدهی را که به خاطر آن آقای رحیمی اذیت می‌شد، برنمی‌گرداند، در خانه نگه می‌دارد. پس از چند دور میانجی‌گری بزرگان محلی، آقای رحیمی تن به سازش می‌دهد: این‌که او به قمرگل اجازه می‌دهد که فقط در صورتی به خانه‌ی شوهر خود برگردد که آقای نعیم بدهی خود را بپردازد.

آقای رحمانی می‌گوید: «خواهرزاده نعیم با ازدواج راضی نبود زیرا شاه‌گل خیلی بزرگ‌تر از وی بود. اما قمرگل خیلی بحث نمی‌کرد. او می‌گفت هرچیزی را که پدرش تصمیم گرفته است، قبول دارد اما نعیم باید بدهی‌ خود را بپردازد.»

اما آقای نعیم افکار دیگری در سر داشت: او رابطه نزدیکی با یک فرمانده بی‌رحم طالبان در ولایت غور برقرار کرده بود که به او وعده‌ی کمک داده بود تا قمرگل را بدون پرداخت هیچ‌گونه پولی به خانه‌ی نعیم بازگرداند. آن‌ها ساعات اولیه بعد از نیمه‌شب ۱۷ جولای را برای یک حمله غافل‌گیرانه انتخاب کردند و با حدود ده نفر از جنگ‌جویان خود خانه‌ی آقای رحیمی را در دامنه‌ی کوه محاصره کرده و اقدام به حمله کردند.

وقتی آقای رحیمی از اتاقش بیرون می‌شود که ببیند چه اتفاقی افتاده، مهاجمان به وی فرصت نمی‌دهند که اسلحه خود را بردارد. شش گلوله از جمله یکی در گردن، به وی اصابت می‌کند. به گفته‌ی یک عضو خانواده آقای رحیمی، وقتی فاطمه، مادر قمرگل، از خانه بیرون می‌شود تا برای شوهر زخمی‌ خود کمک بخواهد، او نیز هدف سه گلوله، دو در قفسه سینه و یکی در گردن، قرار می‌گیرد.

قمرگل سلاح پدر خود را به دست می‌گیرد و به سمت درگاه می‌دود و شروع به تیراندازی به سمت مهاجمان که تا حیاط خانه رسیده بودند، می‌کند. او دو تن از آن‌ها را از پا در می‌آورد و یک فرمانده ارشد طالبان را زخمی می‌کند. وقتی همسایه‌ها و جنگ‌جویان شبه‌نظامی محلی کم‌کم از راه رسیدند، طالبان از صحنه فرار کرده بودند.

دو روز پس از این حمله، والی غور با نشر بیانیه‌ای گفت که قمرگل و برادر ۱۲ ساله‌ی وی «حمله تهاجمی گروه تروریستی طالبان» را دفع کرده‌اند و «طالبان خون‌خوار را مجبور به فرار کرده‌اند که دو جسدشان در میدان نبرد باقی مانده است.»

در این بیانیه عکس‌های دو جسد جنگ‌جوی طالبان نیز ضمیمه شده بود. یکی از آن‌ها آقای نعیم، شوهر قمرگل بود که یخن گل‌دوزی‌شده‌اش آغشته به خون دیده می‌شود.

مشترک شدن
اطلاع رسانی
guest
0 دیدگاه‌ها
Inline Feedbacks
View all comments