آصف آشنا
در چندروز اخیر همه نگران سلامت رایشان هستند و چشم انتظار روشن شدن سرنوشت انتخابات. اما فرخنده زهرا نادری از اجرا شدن همایش اعتراض سیاسی مردم در جمعهی گذشته بسیار قهر است و بهشدت عصبانی. زهرا نادری پنج سال پیش در شهر کابل در انتخابات پارلمانی خود را نامزد کرد و بعدش با شعارِ «چادری، دریچهی قدرت» وارد کارزار انتخاباتی شد. حضوری که چهره و سیمایش آشکار نبود و فقط چندزن چادریپوش پوسترهایش را پر کرده بودند. حالا او یکی از نمایندگان پارلمان است؛ خانم جوان، تحصیلکرده، شیک و به مُد روز برابر. نمایندهای که گاهگاه در رسانههای دیداری حضور مییابد و با کلمات شیک، اما ادبیات الکن، در دفاع از بزرگترین و جدیترین ارزشهای اجتماعی–سیاسی، شعارهای غرایی سر میدهد.
در انتخابات کنونی، در کنار پدرش که او نیز یکی از نمایندگان نامدار در پالمان کشور است، همراه با چندین وکیل دیگر که مردم همهیشان را میشناسند، در کمپ مبارزاتی دستهی «تحول و تداوم»، برای پیروزی «دومین متفکر جهان» و «سپهسالار فکری و سیاسی» تلاش شبانهروزی میکند.
زهرا نادری مقالهای را در روزنامهی جامعهی باز چاپ کرده است و در این نوشتار، خواستها و اقدامهای متعرضانهی دستهی اصلاحات و همگرایی را «غیرقانونی» و «سرکشی از حاکمیت و قانون و مردمسالاری» عنوان داده است. مثلا زهرا نوشته است:
«صدای قدرتجویانهی معترضان تیم همگرایی، نمایانگر سرکشی این گروه از قانون، سرکشی از حاکمیت قانون و مردمسالاری است. در اصول دموکراسی، قطع نظر از سلیقههای گروهی تیم همگرایی، عرف جهانی این است که کمیسیون مستقل انتخابات اعلام نتایج را انجام داده است و یکی از نامزدان را رییس جمهور معرفی میکند؛ اما در عرف خشونت، گروه خاص، خود را مافوق قانون شمرده، قانون را بهدست گرفته و با شعارهای تیوریک شاعرانهیشان راجع به منافع مردم بیرون از مرزهای قانون زورگویی میکنند و در نهایت این گروه سلطهجو در عدم اصول دموکراسی، ایشان را برندهی قدرت اعلان کرده، خواهان ترویج عرف خشونت در میان مردم با حرکات زورگویانه میگردند که در نتیجه، قدرتی که از آن به وجود خواهد آمد، قدرت افراطگری و دیکتاتوری خواهد بود که حافظهی تاریخ ما چنین گذشتهها را به اشکال مختلفی تجربه کرده است.
آیا واقعن چنین است و زهرا نادری درست میفرماید؟
شما را نمیدانم. من فکر میکنم، واقعیت غیر از آنچه هست که زهرا جان تعریف و توصیف کرده است و میکند. اول، برگزاری همایش اعتراضی روز جمعه، براساس اعتراف قانون اساسی کشور به حقوق مدنی-سیاسی شهروندان شکل گرفت و اجرا شد. پشتوانهای به قدرتمندی قانون اساسی، پشت مشروعیت این همایش بود. دوم، این همایش سیاسی-اعتراضی، برخواسته از آگاهی مردم از این حقوق سیاسی و اساسی بود. اشتراک کنندگان و سازمان دهندگان، که من یکی از سازمان دهندگان این همایش بودم، میدانستم که هدف از حضور در این همایش، ایستادن در مقابل مهندسی ساختاری تقلب در درون سیستم و سامانهی برگزاری انتخابات است، نه پا نهادن بر قانون و سرپیچی از حاکمیت قانون؛ چون ما دیدیم و تجربه کردیم که این انتخابات چگونه به اجرا گذاشته شد. از عکسهایی که در شام انتخابات از برمل بیرون زد، تا فیلمها و اسناد صوتیای که از سوی ستاد انتخاباتی «اصلاحات و همگرایی» افشا شد، همه را باهم دیدیم و شنیدیم.
ماجرای امرخیل و لاری بار زده شده از مواد حساس انتخاباتی که حوالی ساعت سه روز انتخابات بدل به یک رسوایی شد را که همهیمان به خاطر داریم. خلوتی روز انتخابات و سقف بالای هفت میلیون اشتراک کننده که آمارش از سوی آقای نورستانی، رییس کمیسیون اعلام شد را نیز همهیمان بهیاد داریم. سقف مشارکت سیاسی بالای 130 درصد در چندولایت را نیز همه بهیاد داریم.
حالا، بعد از این همه اتفاقی که افتاده، ما آمدیم و با اعتراض بر این نوع کارکرد از سوی کمیسیون، جنبش ضدتقلب راهاندازی کردیم و در هماهنگی با تیم اصلاحات و همگرایی، برای اجرای یک همایش بزرگ سیاسی-مدنی در شهر کابل و چندولایت دیگر تلاش کردیم. همایش طوری اجرا شده که مردمان این سرزمین و مردم جهان آن را دیدند. نیاز به تعریف و توصیفش نیست.
اما در مورد همین نمایش اعتراضی مردم، زهرا نادری در جملات دیگری مینویسد:
«اما متأسفانه بیرون شدن این گروه، نه نمایندگی از ملت میکند و نه خواستهها و آواز مردم (مبارزه علیه تقلب) را انعکاس میدهد، بلکه بیرون شدن آنها ممثل تقاضای غیرقانونی تیم همگرایی (ما برندهایم!) که به هرقیمتی خواهان گرفتن قدرت اند، میباشد؛ چون ایشان قدرت را اجازهی فیلتر (تصفیه) نداده، خواهان فلجسازی ماشینهای تصفیهی قدرت در پروسهی دموکراسیسازی (کمیسیونهای مستقل انتخابات و شکایات انتخاباتی)اند. تیم همگرایی در پشت دروازهی ارگ حق مالکیت آنجا را ادعا کرده هشدار دادند و با نقض حقوق میلیونها اتباع دیگر این کشور که در روز انتخابات رای دادهاند و زعیم ملی را انتخاب کردهاند، جهت منافع و سلیقهی گروه خود، رییس جمهور اعلان میکنند».
او با وجود این همه اسناد از تقلب و مهندسی، با وجود این همه تفاوت سنگین و وحشتناک در معیارها و آمارهای بیرون داده شده از تفاوت در نسبت میان مشارکت سیاسی و کل جمعیت در چندولایت، در آخر روز میآید میگوید، این حرکت خواستهی مردم نیست. بعدش چندتا آمار دروغی و شکمی از نزد خودش بیرون میدهد. بعدش نتیجه میگیرد که این همایش و این تهدید مدنی-سیاسی، نمیتواند جلو تقلب و انحراف از مسیر مشروع و قانونی انتخابات را بگرید و اعلام میکند که اصلا نه!
شما را که نمیدانم، اما من فکر میکنم که زهرا یا از وضعیت پرت است، یا حساسیت این شرایط شکننده برایش جدی نیست، یا فهمی که از دموکراسی و مردم افغانستان دارد، در جاهایی نادرست است و هی آن را طول و عرض میکند. برای همین، میخواهم چندکلمه حرف و حساب رک و صریح با زهرا در میان بگذارم.
***
پس با اجازه، زهرا جان، حرف من این است که کمی کوتاه بیا. این قدر بلندپروازی خوب نیست. آخر دموکراسی لامذهب که فقط همین چیزهای که تو داری و تو میتوانی آن را بفهمی، نیست. یک عالمه حرف و حدیث دارد. پای مردم در میان است. مردمی که شعور و حافظهی تاریخی دارند و از همینرو، مردمی هستند که درایت و دانایی سیاسی دارند. بالاخره پای مردمی در میان است که در سراسر این سرزمین، براساس فهم سیاسی مشترک، دنبال خواست سیاسی مشترک برآمدهاند. برآمدهاند که بروند با هویت، امتیاز و مسئولیت سیاسی برای شهروند شدن، رای بدهند و با قدرت رای و اجرای نمادین این قدرت، رییس جمهور برگزینند. پای مردم به این روایت در میان است؛ روایتی که باور دارم، تو هنوز آن را نمیفهمی، زهرا جان!
البته نه به این معنا که گفته باشم تو نفهم تشریف داری. تو این را نمیفهمی؛ چون تو هنوز از بستر مردمی و ارزشهای واقعیای که در متن این روایت تجربه شده است و تجربه میشود، بیخبری. متأسفانه بعضی چیزها اینگونه اند دیگر. آدم تا در متنش پرورده نشده باشد، ازش بیخبر است و خواهش میکنم هیچ وقت به مفتش ادعا نکن که تو این روایت از مردم در مسئلهی کنونی را میفهمی و با تمام باورمندیات، برایش مبارزهی سیاسی میکنی؛ چون متنی که در آن پرورده شدهای، روایتش بسیار فرق دارد.
ببین زهرا!
تو در آن بالاها، در خانوادهای متولد شدهای که روایتش بسیار اختصاصی و کلاس بالا است. بستری که از نگاه من، برساختهی اعمال اقتدار قدرت و امتیازهای انحصاری با پشتوانهی مذهب و ابزار قداست و تقدس است و در این داوری، در هرجایی که بایستی و از پشت هر عینک نگینداری که به آن نگاه کنی، با قصهی مردم و روایت حال و روز مردم فرق دارد.
تو در یک خانوادهی مرفه و بهزعم خودشان، بینیاز از همهچیز متولد شدهای، در خانوادهای که در یک جایگاه ویژه، باشکوه و باعظمت تقدیس شده، همواره بلندتر از مردم و به عنوان یک تاج سر اجباری و بسیار سنگین بر سرنوشت مردم لمیده بوده، لمیده هست و میخواهد همچنان که هست، لم بدهد و این جایگاه اختصاصی را به عنوان برتری بر مردم در اختیار داشته باشد و گاه با زور و اجرای خشن قدرت فیزیکی برای سرکوب و زمانی با خدعه، چال و تزویر و علم کردن دین و مذهب با اطلاع از سطح پایین آگاهی مردم عوام از این مسایل، با ارائهی فهم وارونه از دین و مذهب، از مردم سوء استفاده کند. اینهایی را که میگویم، تهمت و افترا نیست. اگر جرأت فهم واقعیت امر را داری، کمی از جایگاه تقدس خانوادگیات بیرون بیا. بعدش، مثل یک نمایندهی جوان درس خوانده که از میان مردم، برای پاسداری از سرنوشت سیاسی مردم به پارلمان میرود، یک لحظه به آنچه در این بازی مردار و کثیف به اجرا گذاشته شده است، کمی فکر کن.
اجرایی که سالار و مرادت، اشرف غنی احمدزی که او را «سپهسالار فکری و سیاسی» شناختهای و با همین عنوان به مردم معرفیاش کردهای نیز این اجرا را «انتخابات» قبول ندارد. دیدی دیگر، چندشب پیش، وقتی از «سفر درد دندان» برگشته بود، در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که «این، انتخابات نبود. یک بسیج ملی بود». تعریفی که عقل ظاهربین و در تجمل پرورده شدهی تو را به وجد آورد. آنچنان که برایش کف زدی و پدرت نیز تو را تا ضرب آخر این کف زدن همراهی کرد. آخر تو آنجا تنها نبودی. «جایگاه اختصاصی» و «روایت متفاوت» از متن مردم که میگویم، یعنی همین.
من که اینسو و دقیقاً در نقطهی مقابلت، اشرف غنی احمدزی را روی پردهی تلویزیون میدیدم، نه تنها برای این افادهاش کف نزدم، که آن را به عنوان یک خطای بزرگ در نوع نگاه به مسئلهی انتخابات، در دفترچهام یادداشت کردم تا در اولین فرصت، این خطای دید و نگاه غلط غنی به سازوکار انتخابات را کف دستش بگذارم؛ چون باور دارم که بدون اعتراف به دموکراسی و به اصالت رای مردم در چگونگی تعیین سرنوشت سیاسی، ما نمیتوانیم از بنبست کنونی اتفاق افتاده، به سلامت عبور کنیم.
ببین زهرا جان!
دموکراسی و انتخابات وقتی که به اجرا گذاشته میشود، محکوم به پیروی از ارزش، اصول و روشهای قانونمند است که با مسئله و مفهوم «بسیج» کردن و اجرای «بسیج ملی» از بنیاد فرق میکند.
دموکراسی و انتخاباتی که منِ شهروند از آن حرف میزنم، عبارت است از اجرای شفاف، آزاد و عادلانهی یک روند جمع آوری «رای» شهروندانی که واجد شرایط باشند و همهیشان براساس دستور قانون انتخابات، با یک رای و یک کارت به پای صندقها بیایند و فقط یک رای بدهند، نه یک لاری رای.
«بسیج ملی» که سالار تو از آن حرف میزند، با توجه به اسنادی که از چگونگی اجرایی شدنش در دست است، عبارت از پروژهی مهندسی شده و طراحی شدهای است که بسیار هماهنگ و هدفمند برای به چالش کشیدن قدرت رای مردم بهکار گرفته میشود و گرفته شده است.
یکسو، مسئولان عالیمقام در دورن نهاد مجری که قانون آن را «کمیسیون مستقل انتخابات» تعریف میکند، دست بهکار میشوند تا قلب تپندهی شبکهی تقلب و خیانت به رای مردم باشد و تا جایی که امکان دارد و توانش کار میدهد، مهرهچینی کند و هماهنگی به وجود بیاورد. در سوی دیگر، یک جمعیت بسیار قابل ملاحظه دست بهکار میشوند تا مردم را با حقهی مسئلهسازی در محور حیثیت قبیله، بدون توجه به شرایط سن و سال، بدون نظارت از اینکه کسی کارت دارد یا ندارد، بدون نظارت از اینکه کارت مربوط خودش است یا نیست و در مواردی، بدون اینکه حتا به اساسات بسیار الزامی انتخابات توجه شود، مواد حساس انتخابات را در گوشهی امنی میکشانند و کارخانههای تولید رای راهاندازی میکنند، تا «بسیج ملی» که به خاطر دعوای غیرمشروع «حیثیت قبیله» راهاندازی شده است، به پیروزی برسد.
آری زهرا جان!
تو اگر از متن مردم وارد سیاست میشدی و این مقام و منزلت برایت بادآورده و حاصل جایگاه ویژه و اختصاصی خانوادهات نمیبود، حالا بدون شک، مردم را دگرگونه نمیدیدی و دگرگونه داوری نمیکردی و نمیتوانستی در نقد بزرگترین همایش اعتراضی و مدنی مردم که روز جمعه به اجرا گذاشته شد، اینگونه بنویسی.
اصلا بیا این را ازت بپرسم که تو این آمارها را از کجا کردی؟ همین آمار حضور مردم در همایشهای کابل و ولایات را میگویم؟
ببین، تو از بسیار جهات، با غنی همسان هستی؛ در آمار دادن، در پرت بودنت از بحث مردم و انتخاب مردم و در تلاش و تقلایت برای تصاحب سلطهی اقتدار برای یک صنف مشخص سیاسی که چیزی غیر از «تداوم» انحصار قدرت سیاسی نمیخواهند و حتی حاضرند برای دست یافتن به خواستهیشان، دست به تقلب و مهندسی بزنند. در اینکه تازه از غرب آمدهای و هنوز خستگی راه از تنت در نشده، از اعتبار مسئلهدار خانوادگیات، به کرسی پارلمان رسیدهای، شکی نیست، اما در کنارش، شعار تخصص، دانایی و عقل کل بودن را هم فراموش نمیکنی.
نه زهرا جان، کمی کوتاه بیا!
این سرزمین درست است که وضعیت نابهسامان دارد و گرفتار بدروزیهای بسیار است، اما انسانیت هنوز ازش خلع نشده است و هنوز اینجا کسانی هستند که قدرت و ظرفیت این را دارند که مچ تقلب و «درغلی» را بگیرند و با تمام قدرت و صلابت به میدان بیایند و جلو حرکت اشتباه سیستم و اجرای غلط مسئولان دستگاه برگزار کنندهی انتخابات بایستند و تقلب با سرنوشت و سلامت رای را متوقف کنند.
البته در انتقادهایت از بعضی شعارهایی که از سوی مردم در این تظاهرات سر داده شدند، با تو موافقم. این بخشش بسیار طبیعی است. اینکه تو هکوپک شدهای و هنوز از مردم میخواهی با مدارا و مدنیت به تقلب «آری» بگویند و سر خم بیاندازند و تیر خود را بیاورند، بیشتر به این دلیل است که هنوز وضعیت مردم و رنج مردم را نمیفهمی؛ رنج و قربانیای که مردم همواره در این سرزمین به خاطر دعوای انحصارطلبی یک اقلیت ارگنشین آن را کشیدهاند و پرداختهاند. برای همین، انتظارت از مردم به خاطر شعارهای به نرخ نیویورک و لندن، کمی غیرواقعبینانه است و از سویی، واقعا مرگ بر این تقلب ساختاری و کمرشکن برای دموکراسی و مردم.
و در پایان، دلیل این متن رک، جدی و سخت این است که تو، آمدهای و بر حرکت مدنی مردم اهانت میکنی. از نظر من، کسی که به مردم اهانت کند، ارزش احترام شدن ندارد و باید به گونهای حساب پس بدهد و همچنان، ازت میخواهم، کمی به سنگینی حجم تقلب ساختاری فکر کنی. نوارهای صوتی افشا شده را تکرار تکرار بشنوی. فیلمهای صحنههای تاراج دموکراسی را بار بار ببینی. این اسناد، چیزی نیست که تو یا اشرف غنی احمدزی فکر کنید که مردم بیخیالش میشوند. این مردم، حالا قدرت و آگاهی برای چگونه ایستاد شدن در مقابل تقلب با سرنوشتشان را دارند. فکر میکنم اشتباه شما در این انتخابات، از نگاه اشتباه به مردم و همچنان از فهم اشتباهتان از وضعیت مردم میآید، نه از چیزی دیگر. پس احتیاط کنید؛ چون من میدانم که این تقلب سنگین، مردم را عصبانی کرده است.