من از خودم بدم میآید. بهراستی از خودم متنفرم. حتماً کدام دلیل دارم که از خودم بدم میآید. یکی از دلایلی که من از خودم متنفرم، این است که هیچوقت نمیتوانم قشنگ فکر کنم. من اصلاً عادت ندارم بنشینم روی مسئلهای فکر کنم. ممکن شما بگویید که چه مرگم است که نمیتوانم فکر کنم؟ حالانکه از جملهی بیکاران این مملکت محسوب میشوم. چه کسی بیشتر و بهتر از نیروهای بیکار، فرصت و زمینهی تفکر را دارد؟ یک رفیق دارم به اسم علیخندان تبسمنیا. او دوست دارد من او را آقای میوگیانگ صدا کنم. این رفیق میوگیانگ من میداند من از چه رنج میکشم. دیروز به من پیام داده که نگران نباش! تو تنها نیستی. نه تنها تنها نیستی که از خیلی از آدمهای این سرزمین در شرایط بهتری قرار داری. نوشته که یکی از وکلای مجلس نمایندگان، خطاب به دو وکیل دیگر گفته که شما در تظاهراتهای مدنی، برای گرفتن عکس یادگاری کنار دخترخانمهای خوشگل میروید، نه برای احقاق حق مردم. به من دلداری داده و گفته که ببین عزیز من! تو از این وکیل بهتری. درست است که نمیتوانی فکر کنی، اما خوبیِ تو این است که فکر بدی هم نمیکنی. میوگیانگ نوشته که شرایط زندگی تو و این وکیل از هر لحاظ متفاوت است. او در وضعیت مرفهتری قرار دارد. سرد و گرم روزگار را بیشتر از تو چشیده و تو که از رفاه چیزی نمیدانی، هنوز نصف سردیها و گرمیهای روزگار او را نچشیدهای. باور کن زندگی قشنگتری از او داری. حالا که میبینم، میگویم خانهی میوگیانگ آباد! بندهی خدا راست میگوید. منِ احمق حتا در ذهنم خطور نمیکند که فکر کنم آدمها در تظاهرات برای گرفتن عکس کنار دخترخانمهای خوشگل شرکت میکنند. بعدش وقتی میبینم وکیلی گرفتار چنین کجاندیشی میباشد، از خودم کمی خوشم میآید و بیمحابا فریاد میزنم که زنده باد خودم جان!
یکی از دلایل دیگری که من از خودم متنفرم، این است که همین اکنون من در این فکرم که بروم کنار خانم و دخترخانمهای خوشکل این وکیل عکس یادگاری بگیرم. بعد این عکسها را پرنت رنگه گرفته برای خود وکیل هدیه بدهم. پشت عکسها بنویسم که «من هنوز هم مخالف طرح قانون امتیازات مادامالعمر برای وکلا هستم».
یکی دیگر از دلایلی که من از خودم متنفرم، این است که به نظر شما، چرا آقای سعادتی از طرح امتیازها حمایت میکند؟ درست است که این سوال به نفرت من نسبت به خودم مربوط نیست، ولی یک سوال است. حالا چه میشود کمی به سعادتی فکر کنیم. سعادتی به تنهایی هیچ عددی هم نیست. او شریک قافلهای است که همه کمر بسته تا در فرصتی که در دست دارند، راهزنی کنند. آنها فکر میکنند چون در هند و کانادا و سویس چنین قانونی وجود دارد، باید اینجا که عبارت از افغانستان باشد نیز وجود داشته باشد. اما آقای سعادتی و سعادتیمانندان پارلمان! آیا خبر دارید که تمام این سالها، بیلانس تجارت ما منفی است؟ ما افتخار داشتن پارلمان و قوانین مشابه با کشورهای دیگر را چه به سر خود بزنیم وقتی با تمام افتخارات دوران جهاد و مقاومت، هنوز دستمان به دامان جامعهی جهانی است؟ آیا وکیلان محترم خبر دارند که چند درصد نفوس زیر خط فقر قرار دارند؟ آیا از این مسئله خبر دارند که آن عده که فعلاً بالای خط فقر قرار دارند، موقعیتشان کاذب و غیرحقیقی اند؟ آیا میدانند که انگیزهی عمومی در جهت کار و تلاش چقدر وحشتناک است؟ مطمئناً که نمیدانند. آنها شاید حتا در ذهنشان خطور نکند که منابع تأمین کنندهی امتیازات مادامالعمر باید از کجا باشد. خوب اگر دقت کنید، یکی از دلایلی که من از خودم متنفر هستم، همینها میباشد.
برمیگردیم به پارلمان. شما شاهد ابراز نظرهای شهروندان مختلف کشور نسبت به مسئلهی انتخابات بودید. مردم از طولانی شدن پروسهی انتخابات بهشدت خسته شده بودند، تا جایی که عدهای صریح میگفتند که در انتخاباتهای بعدی شرکت نخواهند کرد. نگویید که شما به پارلمان برگشته بودید، چه شد که از انتخابات سخن میگویی؟ آری عزیز دل، پارلمان دو دروازه دارد. من به پارلمان برگشتم، اما دوباره بیرون شدم. خدا جان کری را خیر بدهد، بهشت برین نصیبش کند، اموالش را از شر سارقهای بیوجدان در امان نگه دارد و ذهن وکلای پارلمانشان را کور بیاورد که خدای نخواسته یک دفعه خواهان سهم 25 درصدی نشوند. جان کری آمد و قرار است ما یک دولت با وحدت ملی را به او هدیه بدهیم. من که گفتم یکی از دلایلی که از خودم متنفرم، این است که هیچگاهی به تفکر نمینشینم، یعنی اصلاً فکرم کار نمیکند. اما بندهی خدا را دیدی، آمد و چند ساعت فکر کرد، هردو نامزد نامرد را چنان کنار هم قرار داد که انتخابات بیانتخابات! گور پدر آرای مردم!
یکی از دلایل دیگری که من از خودم متنفرم، این است: حالا که قرار است حکومت وحدت ملی شکل بدهید، اصلاً به بازشماری آرا چه نیازی است که این قدر طولانیاش میکنید؟! بابا قرعه بیاندازید، مطمئناً روح امواتتان از شما خوشحال خواهد شد. غم زندهها را نخورید؛ چون هیچکدام برای زندهها خویشتن را نامزد نکردهاید. همه از آدرس مردهها به میدان آمدهاید».