عابر شایگان و فریضه عالمی
روز یکشنبه در راستهی گلفروشیهای پل سرخ جایی برای سوزن انداختن نبود. همهمهای راه افتاده بود که انگار کابل امنترین شهر جهان است. اما تهِ دل رهگذرها دلشورهای از احتمال وقوع یک حادثهی بد موج میزد. وقتی از لابهلای جمعیت اغلب جوان دختر و پسر داشتیم عبور میکردیم، دلمان شور میزد که نکند امروز اینجا سوژهی تروریستان شود. نکند ماینی بترکد و به قولی از خون این جوانان لاله بدمد. بعد از آن حس کوچک شادی که در رخسارهی همه بهوضوح میشد دید، ناامنی حس مشترک میان همهی عابران بود. بعد از مدتها یک تناقض جدی در ناامنترین پایتخت کشورهای جهان کنار هم قرار گرفته بود؛ ترس از ناامنی و شوق عشق و دلباختگی. وقتی در کافهای که در همان نزدیکیها بود، سر زدیم، شاخه گلهای تازهی روی میز که میان جفتهای جوان پشت میز، شکفته بود، خبری از خاصبودن این روز میداد. اما وقتی برای درخواست مصاحبه نزدیک آنها میرفتیم، مخفینگهداشتن این عشق برایشان یک دغدغه و نگرانی جدی بود. خیلیها انکار میکردند که باهم رابطهی عاشقانه دارند و بعضیهای دیگر به شرط ننوشتن اسمشان حاضر به صحبت میشدند. میشد بهسادگی فهمید که تجلیل از ولنتاین در کابل مثل هیچ جای دیگر نیست. برای بسیاری از جوانان بهویژه دختران دلباختهی کابلی تجلیل از این روز به مثابهی قبول نوعی خطر است. آنها با دور زدن انواع محدودیت اجتماعی و نگاه جنسیتی در میانه آیندهی نامعلوم صلح و جنگ به جستوجوی شادیهای کوچک اینچنینی میروند.

محسن ۲۵ ساله با فرزانه ۲۳، پنج سال میشود که با هم در یک رابطهی عاشقانه هستند. در سال ۲۰۱۵ وقتی آنها باهم آشنا میشوند، محسن برای ادامهی تحصیلاتش به هند میرود. بعد از شش سال آنها فرصت یافتهاند که برای اولین بار روز عاشقان را با هم در کابل تجلیل کنند. هرچند آنها از راه دور باهم در ارتباط بودند، اما پیامک و تماس و نامه هیچ وقت جای خالی آدمها را پر نمیتواند. امسال که ویروس کرونا پنجه در گلوی مردم دیگر کشورها انداخته، برای این دو دلداده اما این سال و این روزها، فرصت غیرقابل وصفی است: «شش سال دوری، شش سال دلتنگی برای هر دوی ما سخت گذشت. امسال برای ما، خوبترین سال و امروز خوبترین و قشنکترین روز است.»

تجلیل از روز عاشقان برای پسران آنچنان دشواری ندارد، اما برای دختران بهقولی عبور از هفت خوان رستم است. فرزانه که از اول ماه فبروری برای تجلیل از ولنتاین آمادگی میگرفته، سختیهای زیادی را پشت سر گذاشته و سدهای زیادی را هم دور زده است. او پنهان از دید خانواده، لباس و شال سرخ خریده و منتظر ۱۴ فبروری نشسته است. فرزانه معتقد است که دوستداشتن، عاشقبودن و خوشحالبودن حقش است و نمیخواهد آن را قربانی نگاه سنتی جامعه کند: «امسال از یک طرف ترس خبرشدن خانواده و از یک طرف دیگر ترس ندیدن محسن برایم خیلی سخت بود. قسم خورده بودم ولو که هر کاری شود میروم و این روز را خوش میگذرانم. اگر خلاف میل خانواده و جامعه هم باشد من باز هم از هر فرصت استفاده میکنم تا مرد محبوبم را ببینم. دوستداشتن و عاشقبودن و خوشحال زندگیکردن حقم است.»
فرزانه میگوید او نمیخواهد بپذیرد که برادرش با شوق و ذوق در خانواده از دوستدخترش حرف بزند و بدون هیچ دغدغهای به دیدارش برود اما او برای اینکه دختر است تمام روز در خانه در حسرت معشوقش بنشیند که شش سال منتظرش بوده است.

ریحانه ۲۳ ساله، دانشجوی سال دوم دانشگاه کابل، دو سال میشود که با علی رابطه عاشقانه دارد. او فارغ از ناامنی، دید منفی خانواده و جامعه به رابطهی دختران و پسران، حق خودش میداند که لااقل یک روز خوشحال باشد: «در میان این همه مشکلات، ناامنی و آیندهی نامعلوم، حق داریم یک روز خوش باشیم. تمام سال جز مشکلات و ترس از دستدادن عزیزانمان در انفجار چیز دیگری نداریم. به همین دلیل تجلیل از این روز را حق خود میدانم.»
بیشتر مردم افغانستان دید مثبتی به ولنتاین ندارند. آنها معتقدند که روز عاشقان، یک فرهنگ غربی وارداتی است که در یکی دو دهه گذشته وارد افغانستان شده و با دین و آیینشان در تعارض قرار دارد. برخی از روحانیان تندرو در شبکههای اجتماعی یا با پخش شبنامه، افرادی را که از این مناسبت تجلیل میکنند، بهشدت نکوهش میکنند و عمل آنها را غیراسلامی میخوانند.

ظریف یوسفی، فارغالتحصیل رشتهی اقتصاد اما میگوید که از هر فرهنگ خوب و انسانی باید استقبال شود و در میانهی این همه خشونتی که در جامعهی افغانستان جاری است، ولنتاین بهانهای برای شادی و ابراز محبت است. این جوان ۲۶ ساله میگوید هرچند نگاه جامعه هنوز به این مناسبت منفی و تحقیرآمیز است، اما با کار و مبارزهی فرهنگی میشود آن را اصلاح کرد.
«من به نسل پدر و مادرها حق میدهم که دید مناسب نداشته باشند. به هرحال آنها در شرایطی بزرگ شدهاند که جامعه بسیار سنتی و بسته بود و اکثریتشان سواد نداشتند و با فرهنگها و دنیای بیرون بیگانه بودند و هستند. اظهار عشق و محبت در جامعهی جنگزده و خشونتزدهی افغانستان، چیزی است که باید باشد. ما به این خوشیها، لبخندها نیاز داریم چون امید ایجاد میکند».

برای تعدادی، این روز فرصتی است برای نمایش مهارت و کسب درامد. فوزیه و فاطمه امیری دو خواهر ۱۶ و ۱۷ ساله، چهار سال میشود که از مهره، تارهای رنگارنگ و چوپ، دستبند، گردنبند و دیگر لوازم تزیینی میسازند و در روز ولنتاین میفروشند. در ۱۴ فبروری سال گذشته آنها از فروش کارهای دستیشان ۳۵ هزار افغانی درامد داشتند.
محبوبه ۲۵ ساله با کسی رابطه عاطفی و عاشقانه ندارد اما میگوید اگر چنین رابطهای میداشت، هیچ چیزی نمیتوانست جلوی قرار عاشقانهی او را با معشوقش در این روز بگیرد: «حتما برای عشقم هدیه میخریدم. حرفهای مردم و جامعه را در نظر نمیگرفتم. برایم خوشگذراندن آن روز مهم است نه نظر مردم. درحالیکه امنیت نیست اما امید در دلها است و باید این آن را زنده نگهداریم. حتا اگر انفجار هم شود باز هم حس درونی که انسان دارد از بین نمیرود. چرا عشق خود را دریغ کنیم؟»