آیا مردم افغانستان مخالف طالبان هستند؟ آیا مردم افغانستان در همه حال مخالف طالبان هستند؟ آیا حتا اگر طالبان سیاستهای بهتر و رفتارهای قابلقبولتری در پیش گیرند، هنوز مردم با آنان مخالفت خواهند کرد؟
در اینکه بخشی از جمعیت سی و چند میلیونی افغانستان با طالبان همراه و همگام هستند تردیدی نیست. هیچ گروهی نمیتواند تنها با تکیه بر ظرفیت خشونتورزی سربازان خود حکومتی را ساقط کند یا حکومتی برای خود بسازد. در این هم شکی نیست که اکثر شهروندان افغانستان با طالبان مخالفاند. این مخالفت گسترده، اما غالبا خاموش، بهخاطر باورهای دینی و مذهبی طالبان نیست. مردم افغانستان مسلماناند و با بسیاری از باورهای دینی طالبان همدید و همراهاند. آنچه اکثر مردم را مخالف طالبان ساخته است رفتار سیاسی، برخوردهای اجتماعی، نگرش قومی، عقبماندگی فرهنگی و ناتوانی فکری برای حکومتداری و بهبود اقتصاد و معیشت مردم است.
مردم افغانستان دست از مخالفت در برابر طالبان برخواهند داشت، اگر طالبان:
- در موضع انحصارگرایانهی سیاسی خود تغییر بیاورند و به مشارکت سیاسی تمام شهروندان کشور مجال بدهند؛
- قتل و بازداشت و شکنجهی افراد را متوقف کنند و به حریم خصوصی و امنیت روانی و مالی و جانی شهروندان احترام بگذارند؛
- برخوردهای اجتماعی خشن، نفرتپرورانه و حرمتشکنانهی روزمرهی خود در برابر شهروندان را کنار بگذارند و با مردم برخورد انسانی بکنند؛
- از تعصب قومی و تحمیل راه و رسم یک گروه اتنیکی بر تمام مردم افغانستان دست بردارند؛
- بهجای افتخار به بیسوادی و عقبماندگی فرهنگی تلاش کنند سواد بیاموزند و به مردان و زنان افغانستان فرصت بدهند که آزادانه تحصیل کنند؛
- به ناتوانی فکری و خلاء تخصصی در حکومت خود اعتراف کنند و به افراد اندیشهور و توانا مجال بدهند که در ساختارهای مدیریتی کشور کار کنند؛
- از اخاذی، باجستانی، مصادرهی اموال و املاک مردم اجتناب کنند و بکوشند زمینههای اشتغال، تولید، تجارت و توسعهی اقتصادی را برای همهی شهروندان فراهم کنند؛
- از بیقانونی جلوگیری کنند و عدالت و انصاف را مبنای تعامل خود با تمام شهروندان قرار دهند.
این فهرستی جامع از تغییرات لازم در رفتار طالبان نیست. اما میتوان گفت که اگر طالبان حتا نشانههایی از خود بروز بدهند که به سمت چنین تغییرات مثبتی میروند، مردم افغانستان قطعا از این رویکردشان استقبال خواهند کرد. چرا؟ برای اینکه بیشترِ مردم منطق عملی دارند و چندان در بند این نیستند که وظیفهی ایدئولوژیکشان در جبههبندیهای سیاسی چیست. همین که ببینند وضع زندگیشان بهتر شده، از امنیت بیشتری برخوردارند و میزان تبهکاری و بیثباتی در شهر و روستایشان کاهش یافته، نسبت به کسانی که مسئول یا عامل این تغییر مثبت پنداشته میشوند نظر مثبتی پیدا میکنند.
حال، پرسش اساسی در این میان این است:
آیا طالبان برای کسب رضایت شهروندان به چنین تغییراتی تن خواهند داد؟
پاسخ به این پرسش متأسفانه منفی است. به این خاطر:
طالبان از ابتدا طوری پرورش یافته و سازماندهی شدهاند که نتوانند بهعنوان یک حکومت نرمال ظاهر شوند و کارکردهای یک حکومت نرمال را بر عهده بگیرند. به بیانی دیگر، خشم، خشونت، تعصب، علمستیزی، حرمتشکنی، زورگویی، مدنیتگریزی، جزماندیشی و خونریزی بهگونهیی در فلسفهی وجودی طالبان تنیده شدهاند که اگر طالبان این چیزها را از وجود خود و از سازمان خود بیرون بیندازند، دیگر چیزی بهنام گروه یا حکومت طالبان باقی نخواهد ماند. این است که اگر طالبان خود را و راه و رسم خود را اصلاح نکنند، همچنان با مخالفت اکثر مردم افغانستان روبهرو خواهند بود. اگر راه و رسم خود را اصلاح کنند، دیگر طالب باقی نخواهند ماند. این همان معضل نیاز به خشونت در نزد کسی است که با خشونت حاکم شده است. این همان بنبست خونخواری است.