من این روزها نگران زمستانم. لابد فکر میکنید به دیگران چه که شما (من) نگران زمستان اید. حق با شماست. حضرت مولانا باری برای زمستان فرموده بود که «چوب است، بخاری است و یاران دلانگیز/ لاندی پلوِ فصلِ زمستانم آرزوست». حالا من هم بگویم به ما چه که مولانا چه آرزو داشته؟ نه نمیگویم. او تنها برای خود نگفته. بیشتر برای مردم افغانستان گفته است. از کجا فهمیدم که برای افغانستان گفته؟ از اینجا:
دی شیخ با چراغ همیگشت ناق ناق
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود، گشتهایم ما
گفت آنکه یافت مینشود، آنم آرزوست
بلی من نگران زمستانم. زمستانهای قبلی، همیشه بهانهای وجود داشت تا تجار عزیز ما، یک کمی سنگینتر روی گردهی مردم سوار شوند. این زمستان هم حتماً بهانهای خواهند یافت. خدا ارحمالراحمین است. برق از همین حالا هفتهی چهار شب قطع میشود. چوب سوخت هم وقتی ما را میبیند، چنان قیافه میگیرد که گویا با تیل بزرگ شده، نه با آب و باران. صاحبان هردو، موتر زرهی دارند و خانههای مجهز که نوش جانشان باد. خلاصه اگر از اراجیف بگذریم، من نگران زمستانم. زمستانی که مقدمهاش را بر کابل پهن کرده و شبهای کابل، سرد شده است. این نگرانی من بود. من چون زمستان را پیشرو دارم، فکر میکنم هرکسی که در زمستان بخاری ترکی، زغال فراوان و چوب زیاد داشت، فارغ از نگرانی است؛ اما اینگونه نیست. در افغانستان، همه به نحوی نگرانی دارند. مثلاً مجلس نمایندگان دیروز هردو رییس کمیسیون مستقل انتخابات و کمیسیون مستقل شکایات انتخاباتی را به مجلس فراخوانده بود تا از آنها در مورد جانفشانیهایشان در طول این چند ماه، سوالاتی بپرسند؛ اما هردو رییس محترم حاضر نشدند. بعد مجلس فیصله کرده که تمام اعضای کمیسیون مستقل انتخابات و کمیسیون شکایات انتخاباتی به دادستانی معرفی شوند و از آنها در مورد انبوهی از تقلب و تزویر در انتخابات، تحقیق شود. هرچند که اعضا و رییسان این دو کمیسیون نازنین نه غم چوب سوخت دارند و نه از سرمای زمستان میترسند، اما نگران این تصمیم مجلس نمایندگان میباشند. ممکن است اصلاً هم نگران نباشند؛ چون فرصت دلجویی از دادستانیها وجود دارد. همانطور که از اول انتخابات خیلیها از رییس جمهور شدن اشرف غنی نگرانی داشتند و خیلیهای دیگر از انتقال قدرت به عبدالله، ممکن است خیلی از نگرانیهای ما بیجا باشند. البته که خیلی از نگرانیها بهجا اند. مثلاً افتادن قدرت بهدست اشرف غنی، حالا هم نگرانیهای خودش را برای بعضیها دارد. این نگرانیها با پرکردن ادارهی امور قبلی و ریاست دفتر قبلی از رفقای دوران کمپاینش، بیشتر و قویتر هم شدند. گفتم که خیلی از نگرانیها بیمورد اند. مثلاً آقای محمد اشرف غنی در آغازین روزهای حکومتش از نمایندگان پارلمان خواست که با وزیران ملاقات شخصی نکنند و از نصب و عزل مقامات امنیتی دست بردارند. شاید همان روزها این مسئله برای خیلی از وکلا نگران کننده میآمد؛ اما حالا به حول و قوهی خداوند این نگرانی رفع شده و وکلا میتوانند کما فیالسابق در نصب و عزل برادران و خواهران نقش بازی کنند و بساط خویش را آماده کنند. بهخصوص که انتخابات پارلمانی آینده نزدیک شده و بازار زد و بند مردمی گرم! مطمئنم اگر دولت پیش از برگزاری انتخابات پارلمانی، گوشهای از کارکرد وکلا برای موکلینشان را بررسی و آن را به خورد مردم بدهد، نگرانی وکلا از همه بیشتر خواهد شد. این را از آن بابت گفتم که قریب به تمام وکلا، روزها را با متولیان امور در وزارتخانهها شب کرده و شبها روی زد و بندها حرف گفتهاند. اگر هر وزارتخانه گزارش مراجعه و خواستههای وکلا را بیرون بدهد، آن وقت معلوم میشود که هرکدام از این عالیجنابان، چقدر برای مردم کار کرده و چقدر برای خودشان!
با این وجود، هنوز این نگرانی که زورمند و پولدار به مقام رفیع وکالت خواهد رسید، به قوت خودش باقیست. چرا؟ چون اصلاحات توسط حکومتی در کمیسیون مستقل انتخابات وارد میشود که خود از دل منشای نگرانیها (تقلب) بیرون آمده است. چه فرقی میکند اگر اعضای فعلی کمیسیون از وظیفه به دلیل سستی در انجام وظیفه سبکدوش شوند و دیگران در مایهی اعضای فعلی سرجایشان مقرر شوند؟ تنها زمانی میتوان به اصلاحات در کمیسیون و نتیجهی انتخابات امیدوار بود که مکانیزمها دقیق شوند و شناسنامهی الکترونیک توزیع! اینکه چرا تا هنوز مردم دارای شناسنامهی الکترونیک نشده، خودش جای نگرانی دارد. شاید پشت این معطلکاریها، وکلای نگرانی وجود دارند که خیر خویش را در توزیع این دست شناسنامه نمیبینند. وکلایی که خیر آنها خیر مقامات بالارتبهی دولتی نیز میباشد. این را از آن بابت گفتم که در اقتصاد یک اصل است بهنام مبادله و گفته میشود که در مبادله هردو طرف نفع میبرند. شاید این اصل، کاربردیترین اصلی است که بساط معاملهگری را میان قوای سه گانهی افغانستان گرم میکند. البته باید بگویم که مردم نیز در این دلالیها شریک اند. اگر مردم دانسته زندگی میکنند که من بیجا گفتهام و اگر زندگی بر اساس اصل «توکل به خدا» است، که معلوم است کار ما هم چندان جور نیست.