گفته میشود بعضی از استادان دانشگاه ولایت غزنی، از صلاحیتی که به آنها تفویض شده، سوء استفاده میکنند. ماجرا از این قرار است که استادان دانشگاه ولایت زیبای غزنی این اواخر عاشق دختران ماهرخ دانشگاه این ولایت شده و آنها را عمداً ناکام میگذارند یا نمره کم میدهند تا دختران شخصاً نزد استاد محترم خویش مراجعه کرده و خواهان روشن شدن مسئله شوند. وقتی دختران مورد نظر، نزد استاد گرانمایهی خویش مراجعه میکنند، از استاد خویش میشنوند که اگر با استاد ازدواج نکنند، از نمره خبری نیست و در نتیجه، ناکام میشوند و از دانشگاه اخراج میشوند. این مسئله از سوی یکی از وکلای ولایت غزنی در مجلس نمایندگان عنوان شده و وی از وزارت تحصیلات عالی خواسته که به این مسئله رسیدگی نموده و روشنی بیاندازد. اول، خدا این وکیل را خیر بدهد که دم از دمار محصلین غزنی زده است. دوم، خداوند به وزارت تحصیلات عالی توفیق عنایت فرماید که زمستان نرسیده از خواب زمستانی بیدار شود. سوم، نام خدا بگویید به استادان ولایت غزنی که شأن علمی خویش را نگهداشته و مستقیماً مثل همان ملا امامان بر دختران تجاوز نمیکنند! چهارم، جالب اینجاست که یکی از استادان میخواسته نمرهی خویش را به خواهر یکی از استادان دیگر بفروشد. حق هم داشته است. گفته میشود، خواهر آن استاد دیگر، به قدری مقبول است که اگر مولانای پاکستانی هم ببیند، محو جمالش میشود و فوراً دستور میدهد که جهاد را در افغانستان هم متوقف کنید. خلاصه این استاد با آن استاد یخن به یخن میشود و آن استاد از این استاد میپرسد که «او بیناموس آقای پوهنیار فلانی… تو چرا اینقدر بیشرمی؟ مگر توافق عمومی این نبود که خواهران همدیگر را در پروسهی فروش نمره شریک نکنیم؟ مگر تو پای آن توافقنامه امضا نکردهای؟ چرا توافقنامه را نقض میکنی؟ اگر مردم خبر شوند که استادان دانشگاه ولایت غزنی خودشان توافقنامهی خودشان را نقض میکنند، باور کن که این دانشگاه دیگر از وجود دختر خالی خواهد شد. آنوقت مجبوریم مثل قوم لوط، نمره را به پسران بفروشیم. نکن به لحاظ خدا این بدنامی را برای دانشگاه بهبار نیاور! تو را به شیر مادر نیوتن قسم!» این استاد در جواب آن استاد میگوید، «استاد عزیز! مگر نشنیدهای که گفته، عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد! ممکنه شما نمره را بدون عشق بفروشید! اما من نمرههای خویش را اول با عشق ترکیب میکنم، سپس اگر خواست خدا بود، میفروشم. این تقصیر من نیست که عاشق خواهر شما شدهام. تقصیر خواهرت است که از شدت خوشکلی، آمده در سرزمین قلب ما فرضیههای جنون را اثبات میکند. در ضمن، قوانین علمی همه همگانی اند. مثلاً وقتی نیوتن کشف کرد که اگر سیب از درخت جدا شود، به زمین میافتد؛ حالا این قانون شامل حال همهی سیبهای دنیا میشود. اینطور نیست که سیب شما به آسمان برود، از ما به زمین. البته استاد عزیز، خودت هم مقصر هستی! بار اول که من عاشق فرزانه شدم و خواستم با وی ازدواج کنم، از تو خواهش کردم که چون امتحان مضمون تو پیشتر از مضمون من است و چون اول من عاشق او شدهام، تو نمرهی خود را به او نفروش! اما تو بیناموس رفتی و فرزانه را ناکام کردی. سپس به او نمره فروختی. گناه من چیست؟ حالا برو از خواهرت بخواه که مثل بچهی آدم بیاید با من ازدواج کند، ورنه مثل بچهی سگ از این دانشگاه بیرونش میکنم. دست تو هم خلاص تا پیش مولانا وزیر تحصیلات عالی!»
پنجم، بعضی از آن ملا امامان که قبلاً بر شاگردانشان در مسجد تجاوز کرده و بدنام شدهاند، از جامعهی مدنی میخواهند که جلو این استادان بیشرف را بگیرند، ورنه جان خواهران همه در خطر است. آنها میگویند، این مطابق اصول اولیهی شریعت، یک نوع تجاوز بر ارادهی دختران میباشد و نباید به آنها اجازه داد که در حقیقت یک نوع تجاوز عالمانهی دیگر را در افغانستان رواج کنند. این ملا امامان که از تجاوزهای انجامدادهیشان پشیمان اند، میگویند، به محض اینکه از زندان خلاص شوند، به جمع فعالان مدنی شهر کابل خواهند پیوست و برای احقاق حقوق زن، مدام فتوا و نظر صادر خواهند کرد.
ششم، هرچند که این عشق و جنون شامل حال همهی استادان دانشگاه ولایت غزنی نمیشود، با آنهم، از استادان آلوده نشده به این جنون علمی، تقاضا میشود که دست از مصلحت بردارند و استادان نمرهفروش را یکایک به مردم معرفی نمایند. در ضمن، از آنها خواهش میشود که از وزارت تحصیلات عالی خواهش کنند که دیگر، آدمها را به عنوان استاد به غزنی بفرستد، نه بچهی خالهی فلانی معین یا فلانی استاد و مدیر را!
هفتم، نام خدا در این اواخر رقم رقم ظلم و جنایت از سوی مولویان و استادان به بازار عرضه میشوند که بگویی… چه بگویی؟ در این حالت دل آدم میشود به مولانای پاکستان نامه بفرستد و از وی تقاضای ارسال یک رمه انتحاری بکند تا هرچه استاد است را بکفاند! اما بدبختانه گفته میشود که قرار است طی چند ماه آینده، قطر شکم مولانای زرد یک متر دیگر اضافه شود و تمام انتحاریان مصروف تدارکات نشیمنگاه او با زاویهی 35 درجه، نیمخیز میباشند.