نویسنده: میرحسین مبارز
تاریخ 4 جدی سالروز تولد استاد عبدالوهاب مددی است. جملات و اشعار زیادی را از این قبیل شنیده و خواندهایم که گفته و نوشتهاند: «قدر آیینه بدانیم چو هست.» یا «زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید/ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟» به همین بهانه، نگاهی انداختهایم به کارنامهی «استاد عبدالوهاب مددی» که عمرش دراز باد، و کتاب گرانسنگ تحقیقی او تحت عنوان «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان»؛ تا هم قدر استاد را دانسته باشیم و از او یادی کرده باشیم و هم کتاب مذکور را به علاقهمندان موسیقی معرفی و مطالعهی آن را توصیه کرده باشیم (هرچند این نوشته یادکرد کوچکی است از آن انسان بزرگ). البته نگارندهی این سطور بهعنوان یک مخاطب معمولی موسیقی و همچنین با استناد به کتاب مذکور، وضعیت موسیقی در 20 سال جمهوریت را نیز به نقد گرفته است «تا که قبول افتد و که در نظر آید».
عبدالوهاب مددی در 4 جدی سال 1318 خورشیدی در روستای «ترکان سفلی» مربوط ولسوالی انجیل ولایت هرات متولد شد. او خود را در موسیقی شاگرد «استاد غلامحسین» میداند. عبدالوهاب مددی در بین هنرمندان موسیقی ما یگانه است؛ چون هم آوازخوان، آهنگساز، مجری و گزارشگر بوده و هم پژوهشگر موسیقی و مترجم. دستکم کارهای هنری، آهنگها، مصاحبهها و کتابهای «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان» و «خاطرات من» این را ثابت ساخته است. شاید در افغانستان کمتر کسی پیدا شود که با نام و آواز او آشنایی نداشته باشد. از استاد مددی بیش از 250 آهنگ و ترانه در آرشیف رادیو و تلویزیون ثبت شده است. تعداد آهنگهای وی به این دلیل کم است که چون بخشی زیادی از وقت و انرژی استاد مددی صرف آهنگسازی به دیگر آوازخوانان و مصاحبه با هنرمندان شده است. او برای آوازخوانان زیادی از جمله: خانم پروین، خانم مهوش، خانم رخشانه، خانم ژیلا، ساربان، احمد ظاهر و تعداد دیگری از هنرمندان آهنگ ساخته است. استاد مددی بیشتر آهنگ و ترانههای فولکوریک و میهنی خوانده است. آهنگ «وطن عشق تو افتخارم» را اکثریت قریب به اتفاق هموطنان ما بارها و سالها شنیدهاند. آهنگ دیگر استاد عبدالوهاب مددی با مطلع «ز کابل جان جدا گشتم خدایا» باز هم نشان از وطندوستی و عِرق ملی و ارادت خاص او به وطن دارد. اما بر علاوهی آهنگهای ماندگار و میهنی استاد مددی، کتاب «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان» کاری است کارستان و بسیار ارزشمند و ارجمند. این کتاب حاصل 20 سال تحقیق، تجربه و تفحص استاد مددی در حوزه موسیقی افغانستان است. کتاب مذکور بار اول در سال 1375 خورشیدی به همت واحد موسیقی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی در کشور ایران به چاپ رسیده است که سرگذشت موسیقی افغانستان را تا سال 1370 با خود دارد. این کتاب در 18 فصل نگارش شده بود که فصل آخر آن تحت عنوان «رقصهای بومی و اتنهای ملی افغانستان» بوده که در ایران این فصل را برای چاپ مناسب ندانستهاند و کتاب مذکور در 17 فصل به چاپ رسیده است. بنا به دلایل مختلف از جمله جنگ و تحولات در کشور ما، مهاجرت استاد مددی به آلمان و تغییرات مدیریتی در انتشارات حوزه هنری، چاپ دوم کتاب به تأخیر افتاد و کتاب مذکور کمیاب و نایاب گردید؛ تا اینکه در سال 1390 خورشیدی انتشارات عرفان با کسب اجازه از انتشارات اولی به چاپ دوم این کتاب ارزشمند همت گماشت.

کتاب «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان» درواقع منبع و تاریخچهی موسیقی افغانستان را بیان کرده است. اینکه با سفر «امیر شیرعلی خان» در هند در سال 1248 خورشیدی گروهی از هنرمندان به همراه یا به تعقیب او وارد کشور شدند که همان هنرمندان در «کوچه خواجهخُردک» مسکنگزین و ماندگار شدند و کوچه مذکور به همین دلیل بعدها به «کوچه خرابات» مسمی گردید، در این کتاب بیان شده است:
«هنرمندانی که پس از سفر امیر شیرعلی خان در هند، از آن کشور وارد کابل شدند: میا سمندر خان (پدرکلان استاد نتو)، استاد سائین گوندکلی خان، میا مهتاب خان، استاد گامو خان (پدرکلان مادری استاد سرآهنگ) و نته خان (آوازخوانان)؛ برپور خان، طالعمند، استاد کریمبخش و استاد خدابخش (پدرکلان پدری استاد رحیمبخش) (طبلهنوازان)؛ رنگعلی (ربابنواز)؛ راجی، استاد محمداکبر (پدرکلان مادری استاد رحیمبخش) و قندو (سارنگنوازان) و خانم مینا (آوازخوان) بودند» (مددی، صص 31 و 32).
همچنین از مطالعهی این کتاب هم با انواع، سبکها و آلات موسیقی در افغانستان آشنا میشویم و هم با زندگینامهی استادان موسیقی، آوازخوانان و نوازندگان معروف و درجهیک تا سال 1370. علاوه بر اینها، در لابلای کتاب اهل دقت و بصر به نکتههای مهم و مفید دسترسی پیدا میکنند. مثلا سال تأسیس رادیو کابل را 1320 خورشیدی گفته و همچنین القاب هنری و آلات موسیقی را توضیح داده است. همین که تا کنون چند بار واژهی استاد را در مورد عبدالوهاب مددی به کار بردیم، ایشان به مقام استادی در موسیقی رسیده است و مردمان آن روزگار مثل امروزیها نبودهاند که (با احترام به شغل همه) به «موتروان»، «مستری»، «نیمچه ملا» و… استاد بگویند. همچنین نویسنده در این کتاب رسم و رواج شاگردی در مکاتب موسیقی آن دوران و «شکر گذاشتن» و «گُر گذاشتن» نزد استاد را توضیح داده است. نکتهی دیگری که از مطالعهی زندگینامهی هنرمندان در این کتاب متوجه میشویم، این است که تعداد قابل ملاحظهی از آنان بیش از یکبار ازدواج کردهاند. کاری نداریم به اینکه ازدواج بیش از یکبار و تعدد زوجات پسندیده است یا نه و یا رواج آن روزگار بوده، ولی بهعنوان یک نکتهی قابل توجه این را در زندگینامهی تعداد زیادی از استادان مشهور موسیقی در کتاب مذکور میخوانیم که فلان استاد و هنرمند چند بار ازدواج کرده است.
در بخشی از این کتاب، استاد مددی معلومات مفصل در مورد «استاد محمدحسین سرآهنگ» آورده و نیز متن مصاحبهی خود با استاد سرآهنگ را نوشته است. استاد مددی در کتاب مذکور استاد سرآهنگ را یکی از ستونهای چهارگانهی موسیقی افغانستان میداند. بنا بر روایت استاد مددی در این کتاب، استاد سرآهنگ به القاب زیاد هنری دست یافته است که از آن جمله: «سرآهنگ، استاد، کوه بلند موسیقی، ماستر، داکتر، پروفیسر، سرتاج موسیقی، بابای موسیقی و شیر موسیقی» میباشد. استاد سرآهنگ با این همه القاب و کسب بیش از بیست مدال و کاپ طلا در میان هنرمندان یکهتاز میدان است. از استاد سرآهنگ حدود 400 آهنگ ثبتشده در آرشیف رادیو افغانستان وجود دارد که تقریبا همهی آنها به لطف، حمایت و هماهنگی استاد مددی ثبت شده است؛ چون ایشان کارمند رادیو افغانستان بوده و از استاد سرآهنگ دعوتها به عمل آورده و با وی کنسرتها و مصاحبهها انجام داده است. استاد مددی در جایی از زبان استاد سرآهنگ چنین نوشته است:
«این درست نیست که ما همیشه از محیط و مردم بنالیم و بگوییم که ما را محیط نخواسته و مردم تشویق نکردهاند. ما باید اول هنر خود را به پایهای برسانیم که سزاوار تعریف و تمجید باشد؛ بعد مردم خود در مورد ما قضاوت خواهند کرد. مردم ما نهایت قدردان و حقشناس هستند و درست نیست که از چنین مردمی توقع بیجا داشته باشیم و از حسننظر شان استفاده سوء نماییم… من تمام هنرمندانی که موقعیت خوب هنری در اجتماع ندارند و از زندگی مینالند، بهشمول برادرانم را مقصر اصلی میدانم نه محیط و مردم را…» (همان، ص 60).
استاد سرآهنگ در مورد موسیقی آن روزگار چنین نظر داشته:
«موسیقی در کشور ما چون ذوقی پیشرفت کرده نه علمی، بنا اساس درستی ندارد. گذشتگان رفتند و جایشان خالی ماند. هنرمندان فعلی به نسبت کِبَر سن و مشکلات اقتصادی تقریبا از کار خسته شدهاند و فعالیت علمی و پرثمری ندارند. جوانانی که تازه روی کار آمدهاند، راه را گم کردهاند و نمیدانند که چه بخوانند و چه بنوازند. اینها گاهی به موسیقی هندی خوی میگیرند و آوانی به موسیقی اروپایی روی میآورند. زمانی هم دست به دامن موسیقی ایرانی میزنند که آموختن و تقلید کردن درست هر یک از این رشتهها راهنما و وقت لازم به کار دارد که البته تا مکتب موسیقی در وطن ما بهطور منظم و اساسی دایر نگردد و یک عده اطفال از سنین پایین شامل مکتب نشوند، نباید به آیندهی موسیقی در کشور امیدوار بود… آنانی که در موسیقی خود را به جایی رسانیدهاند و کارشان بر اصول علمی استوار است، طبعا آیندهی درخشانی در پیشرو دارند که من در این دسته صرف استاد محمدهاشم، طبلهنواز معروف کشور را میتوانم نام ببرم، که او واقعا صاحب استعداد درخشانی است و در ساحه هنرش خود را به جایی رسانیده که از عهدهی هنرنمایی در حلقههای هنری داخل و خارج کشور به خوبی برآمده میتواند. و اما در مورد دیگر هنرمندان، مخصوصا عدهای از خوانندگان جوان امروزی باید بگویم که من امید زیادی به آیندهیشان ندارم؛ اینها گلهای خودرویی اند که امروز یک نسیم بهاری و یک باران موسمی به آنان رشد و نمو میبخشد و فردا یک باد خزانی آنان را از بیخ میکند. من در مورد آیندهی شاگردی امیدوار هستم که استادش معلوم باشد؛ مکتبش معلوم باشد و سبک هنریاش معلوم باشد…» (همان، صص 60 و 61).
استاد سرآهنگ مثل استادان عرصهی ورزش و سایر رشتهها معتقد بوده که اصول و فنون موسیقی را باید از سنین پایین و پایه آموخت. چنان که خودش با وجودی که فرزند استاد غلامحسین، یکی از استادان نامدار موسیقی بوده، بنا به تصمیم عاقلانهی پدرش در سنین کودکی راهی هندوستان شده و مدت شانزده سال شاگرد استاد «عاشقعلی خان» بوده است. به هر حال استاد سرآهنگ در آن زمان از هنرمندان جوان اظهار نارضایتی و ناامیدی میکرده؛ اما وای بر ما که در بیست سال جمهوریت از به اصطلاح هنرمندان و آوازخوانان ما چهها که ندیدیم و نشنیدیم! از غلط خواندن شعر گرفته تا مبتذل بودن شعر و آهنگ و بلدنبودن الفبای موسیقی، هر قسم آن را گاهی به ناچار و اجبار و امتحان و گاهی از روی تصادف در کوچه و بازار و تاکسی شنیدهایم. مثلا کسی خوانده که: «او موتروان، موتر کجا میره؟»؛ کسی دیگر خوانده که: «سبزه به ناز میایه/مرهمراز (محرمراز) میایه»؛ و کسی بلکه کسانی دیگر شعر را چنین اشتباه خواندهاند: «کمر باریک من/شام تاریک من/بیا به نزدیک من/صلح (صبح) و صفا کن).
بسیاری از آوازخوانان جوان و جویای نام و نان در کشور ما سواد کافی ندارند و خود را حتا زحمت نمیدهند که به شعر اصلی مراجعه کنند. هر آنچه را که شنیدند، بدون تأمل و تفکر بر زبان میآورند. مثلا در آهنگ سبزه به ناز، «محرمراز» را «مرهمراز» میخوانند و در آهنگ کمرباریک، «صلح و صفا کن» میخوانند که در شعر اصلی که از ابوالقاسم لاهوتی است، «صبح و صفا کن» درست است؛ یعنی صبح در مقابل شام تناسب دارد و معنا پیدا میکند. همچنین در مصرع دیگر همین شعر آمده است: «تو تا زلف پریشان شانه کردی» که تقریبا همهی آوازخوانان هموطن ما از ظاهر هویدا گرفته تا نسیم هاشمی و… «تو تا» را «دو تا» خواندهاند و «صبح» را «صلح». از اشعار و آهنگهای مبتذل و متأسفانه رایج، عامهپسند و جوانپسند وطن ما که مناسب حال اینجا نیست، چیزی نمینویسم و از آهنگهای تولید هوش مصنوعی هم سخن به میان نمیآورم. البته این به این معنا نیست که ما در دودهه عمر جمهوریت آوازخوان خوب، بااستعداد، باسواد و حرفهای نداشتیم و نداریم بلکه آوازخوانان جوان و آیندهدار زیاد داریم که با تمرین و تلاش میتوانند قلههای بلند موسیقی را فتح کنند.