صائمه فتحی
سه هفته قبل، روحالله و حسینعلی، دو جوان از یک ولسوالی دورافتادهی ولایت غزنی، با هدف مشخصی به کابل آمدند: گرفتن ویزا و رفتن به ایران برای کار. مقصدشان کارخانهی سنگبری در اصفهان بود. صاحب کارخانه یک ماه قبل برای هر دو دعوتنامهی رسمی فرستاده بود و قول کار داده بود. برای آنان، این سفر نه ماجراجویی بود و نه مهاجرت دائمی؛ فقط راهی برای پیدا کردن درآمد در شرایطی بود که در افغانستان، بهگفتهی روحالله، «کاروبار نیست و اگر کسی اینجا بماند، از دست فشار بیکاری و بیپولی و بالا بودن خرجوخوراک دیوانه میشود.»
بعد از حدود یک ماه انتظار و پیگیری، روحالله موفق شد ویزا بگیرد و به ایران برود. او حالا در همان کارخانهی کفیلش در ایران مشغول کار است؛ کاری سخت و فیزیکی در سنگبری، اما با دستمزدی حدود ۱۵ هزار افغانی که میتواند بخشی از هزینههای خانوادهاش را تأمین کند. برای بسیاری از جوانان افغانستان، همین امکان کار در ایران به یک هدف جدی تبدیل شده است؛ بازاری نزدیک، آشنا و نسبتا در دسترس.
اما سرنوشت حسینعلی متفاوت بود. او تابستان امسال از ایران اخراج شده بود. هنگام اخراج، مأموران پاسپورتش را پاره کردند و معلوم نیست به چه دلیل نامش را در فهرست سیاه ثبت کردند. به همین دلیل، با وجود داشتن دعوتنامهی رسمی از سوی کفیلش در ایران، اجازهی سفر دوباره به ایران را پیدا نکرد. طبق گفتهی حسینعلی، مقررات طوری است که او تا پنج سال آینده حق ورود به ایران را ندارد. این ممنوعیت، عملا فرصت کاری را که برایش فراهم شده بود، از بین برد.

آرزوی کار در ایران
در ماههای اخیر، سیاست مهاجرتی ایران در قبال شهروندان افغانستان تغییرات چشمگیری داشته است. برخلاف سالهای گذشته که امکان ورود با سازوکارهای سادهتر رسمی وجود داشت، اکنون صدور ویزا منوط به داشتن دعوتنامهی رسمی از سوی یک فرد ایرانیِ صاحب کارخانه بهعنوان کفیل، از داخل ایران است؛ دعوتنامهای که باید از سوی یک کارفرمای ثبتشده در دولت ایران ارسال شود و هدف سفر را بهطور مشخص «اشتغال» در کارخانه اعلام کند. بدون این سند، عملا روند دریافت ویزا متوقف میشود. طبق گفتهی روحالله، به غیر از ویزای کاری و تأییدشده، ویزاهای سیاحتی از مرز اجازهی ورود به ایران را ندارند.
در ظاهر، این سازوکار قرار است ورود نیروی کار را به داخل ایران ساماندهی و کنترل کند. اما در عمل، همین محدودیتها بازار تازهای را فعال کرده است: بازار سیاه دعوتنامه و ویزا. دلالان در ایران و افغانستان با استفاده از نیاز فوری متقاضیان کار، برای تهیهی دعوتنامه یا تسریع در صدور ویزا مبالغ سنگینی مطالبه میکنند. قیمتها بسته به زمان صدور و شرایط مرزی متغیر است، اما در حال حاضر بین ۷۰۰ تا ۹۰۰ دالر در نوسان است؛ رقمی که برای بسیاری از خانوادههای افغانستانی معادل چندین ماه درآمد است. براساس گفتوگو با دفترهای ثبت ویزا، میزان درخواست برای ویزای ایران همچنان بلند است.
ماجرای حسینعلی و روحالله نشان میدهد که کار در ایران برای بسیاری از افغانستانیها به یک آرزو تبدیل شده است؛ آرزویی که تحقق آن به مهارت کاری، دعوتنامه، وضعیت اقامتی افغانستانیها در سالهای گذشته و تصمیم مأموران مرزی بستگی دارد. در شرایطی که بازار کار افغانستان با رکود و بیکاری گسترده روبهرو است، حتا یک فرصت مشخص شغلی هم ممکن است پشت موانع اداری و محدودیتهای مرزی متوقف شود.
چرا تقاضا برای ویزای کاری بلند است؟
دلیل اصلی تصمیم به رفتن، شرایط دشوار زندگی در داخل افغانستان است. فشار مالی هر روز سنگینتر میشود. حسینعلی که از ولسوالی مالستانِ ولایت غزنی است، میگوید که در این ولسوالی، خشکسالیهای پیدرپی زمینهای کشاورزی را از حاصل انداخته و ناامنیهای ناشی از حضور طالبان و درگیریها با کوچیها، زندگی روزمره و کار مردم را مختل کرده است. کشاورزی که روزگاری منبع اصلی درآمد خانوادهها بود، حالا حتا کفاف نیازهای ابتدایی زندگی را نمیدهد.
خانوادهی حسینعلی چند ماه است هیچ درآمد ثابتی ندارد و او از فقر مطلق حرف میزند؛ او میگوید که این روزها خرید برنج و روغن به بزرگترین دغدغهی او تبدیل شده است. مالستان یک ولسوالی دوردست است و همین فاصله، فشار اقتصادی را دوچندان میکند. قیمت مواد غذایی وقتی به این منطقه میرسد، تقریبا دو برابر میشود؛ هزینهی انتقال و کمبود عرضه، بار گرانی را سنگینتر کرده است. در چنین شرایطی، حتا کاری سخت و پرخطر در ایران، برای بسیاری تنها گزینهی باقیمانده است.
حسینعلی روایت میکند: «در مالستان زندگی سخت شده است. کوچیها هر تابستان و بهار میآیند و حاصلات زمینها را با گوسفندان و شترهای خود خراب میکنند. هرچه کشت میکنیم یا خراب میکنند یا غارت میکنند. وقتی اعتراض میکنیم، سربازان امارت (طالبان) پشت آنها هستند و کسی نمیتواند کاری کند. کشت ما هم حاصل خوبی نمیدهد، چون خشکسالی همه چیز را از بین برده است. خانواده ما چند ماه است هیچ درآمدی ندارد. روغن، برنج و گوشت و همه چیز خیلی گران شده. مثلا برنج وقتی به مالستان میرسد، قیمتش دو برابر میشود. روزگار ما شده ترس از کوچیها، ترس از طالبان، ترس از اینکه فردا چه بخوریم.»
پنجه گستردهی فقر بر دسترخوان مردم
شرایط افغانستان بهشدت بحرانی است و ناامنی غذایی گستردهای مردمرا تهدید میکند. براساس گزارش تازه سازمان ملل، نرخ بیکاری در این کشور به حدود ۷۵ درصد رسیده و بیش از ۹۰ درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند. این فقر گسترده بهطور مستقیم با ناامنی غذایی حاد مرتبط است و بسیاری از خانوادهها برای تأمین حتا حداقل نیازهای روزانه خود تلاش میکنند. بهتازهگی در آخرین مورد، بسته شدن مرز تجارتی با پاکستان باعث شده که دسترسی به واردات مواد غذایی و دارو محدود شود و در نتیجه قیمتها به شکل چشمگیری افزایش یافته است. هزینه خرید آرد، برنج، روغن و دارو برای خانوادهها چند برابر شده و بسیاری از مردم دیگر توان تأمین نیازهای ابتدایی خودرا ندارند. گزارش برنامه جهانی غذا و ارزیابی «طبقهبندی مرحلهای امنیت غذایی (IPC)» نشان میدهد افغانستان در آستانهی یکی از جدیترین بحرانهای غذایی جهان قرار دارد. طبق این ارزیابی، در بازهی زمانی نوامبر ۲۰۲۵ تا مارچ ۲۰۲۶، حدود ۱۷.۴ میلیون نفر، معادل ۳۶ درصد جمعیت کشور، در فازهای سه و چهار ناامنی غذایی قرار خواهند داشت؛ یعنی میلیونها نفر با کمبود شدید غذا و خطر گرسنگی حاد روبهرو خواهند شد.
ایران غرق در بحران
در همین حال که افغانستان با بیکاری گسترده و ناامنی غذایی دستوپنجه نرم میکند، چشم بسیاری از جوانان به ایران دوخته شده است. اما اقتصاد ایران نیز در سالهای اخیر تحت فشار شدید تحریمهای بینالمللی، ضعف ساختاری و مشکلات مدیریت داخلی قرار داشته است. ارزش پول ملی، ریال ایران، سقوطی بیسابقه را تجربه کرده و در بازار آزاد به سطوح بسیار نازلی رسیده است. گزارشها از افت ارزش ریال تا بیش از یک میلیون تومان (۱۰ میلیون ریال) در برابر ۳۵۰ افغانی حکایت دارند. براساس گفتوگو با کارگران در ایران، مزد کارگران هم در پایینترین حد خود، ماهانه حدود ۲۰ میلیون تومان الی ۶۰ میلیون تومان، معادل شش هزار افغانی الی ۲۰ هزار افغانی رسیده است. در حالی که ارزش پول ایران پایین میآید، مزد کارگران بالا نمیرود. همزمان با همهی اینها، سایه جنگ دولت ایران با دولتهای اسرائیل و امریکا نیز بر این کشور سایه انداخته و تنشهای منطقهای و تهدیدهای نظامی نیز فضای اقتصادی را بیثباتتر کرده است و چشمانداز آینده را تیرهتر از هر زمان دیگر نشان میدهد.
برای افغانستانیهایی که در داخل کشورشان با فقر و ناامنی غذایی روبهرو هستند، این وضعیت اقتصادی ایران هم تبدیل به دوراههی پر از بیم و امید شده است: از یکسو، ایران هنوز هم بهعنوان نزدیکترین بازار کار پرپتانسیل ظاهر میشود؛ از سوی دیگر، وضعیت معیشتی دشوار و ارزش پایین پول ملی، سایه جنگ، خطرات و چالشهای جدیدی برای کسانی که به آنجا مهاجرت میکنند بهوجود آورده است. این واقعیتها باعث شده که کار در ایران هم هدف اقتصادی و هم یک انتخاب دشوار در مواجهه با بحرانهای همزمان در هر دو کشور تبدیل شود.
بازی با زندگی مهاجران
سیاست مهاجرتی ایران در قبال افغانستانیها، طی چهاردههی گذشته، میان شور آرمانگرایانه و محاسبهگری سختگیرانه در رفت وآمداست. در دههی ۱۳۶۰، روایت رسمی ایران از «برادران ایمانی» میگفت؛ از پیوندی شبیه «مهاجر و انصار» که پناهجویی را نه مسألهای اداری، که وظیفهای اعتقادی میدانست. اما با پایان جنگهای ایران و آغاز دوران بازسازی ایران، این روایت هم تغییر کرد. اقتصاد جای ایدئولوژی نشست و کارتهای هویتی نسبتاً پایدار سالهای جنگ، به مجوزهای موقتی چون «طرح آمایش» تقلیل یافت؛ گامی که نخستین لایههای بیگانهسازی را در سازوکار اداری نهادینه کرد.
در سالهای پس از ۱۴۰۰، این روند به مرحلهای تازه رسید: امنیتیسازی کامل. ادبیات رسمی از «برادران همزبان» فاصله گرفت و به تعابیری چون «اتباع غیرمجاز مخل امنیت» و حتا اتهامهایی نظیر «جاسوسی برای موساد» رسید؛ چرخشی که مهاجرت را از مسألهای اجتماعی به پروندهای امنیتی بدل کرد و در تابستان امسال روند گستردهی اخراج افغانستانیها را از ایران کلید زد.
پس از اخراج گستردهی تابستان امسال، ساختار اداری تازه نیز بر همین مدار کنترل و مدیریت سختگیرانه میچرخد. سیستم «شناسهی یکتا» به کلید دسترسی به بانک، سیمکارت و تحصیل تبدیل شده است و مدل کفالتمحور، ورود و ماندن در ایران را به نیاز بازار کار و تأیید کارفرما گره زده است؛ پیوندی که کارگر مهاجر را در موقعیتی شکننده و وابسته نگه میدارد. در چنین وضعیتی، کار در ایران نه یک فرصت عادی شغلی، بلکه راهی برای بقا شده است. اما این راه نیز پُر از ممنوعیت، بازار سیاه، اخراج و نااطمینانی است.