نویسنده: حسن رسولی
با سقوط دولت جمهوری اسلامی افغانستان بهدست گروه طالبان، افغانستان وارد یک دورهی تاریک و نامعلوم شده است. با این سقوط، تمامی ارزشهای مدرن حکومتداری از بطن جامعه عملا رخت بربسته و ساختار قدرت و حکومت دگرگون شده است. گروه طالبان با تفسیر رادیکالی از اسلام و با سیاست قومی و قبیلهای که در پیش گرفته است، نهتنها باعث انزوای سیاسی افغانستان در منطقه و جهان شده، بلکه آهسته، اما پیوسته زمینهی انزوای اقتصادی را نیز فراهم کرده است. سیاستهایی که گروه طالبان در عرصهی خارجی در پیش گرفته است، افغانستان را از همهی پلانهای بزرگ اقتصادی بازداشته و از لحاظ ژئوپولیتیکی، افغانستان را در زون پرریسک و ناامن در تجارت منطقهای قرار داده است. در این نوشتار بهصورت مختصر به دلایلی که باعث شکلگیری وضعیت کنونی در افغانستان شده و پیآمدهای آن اشاره خواهم کرد و نیز چشمانداز آینده را مورد بررسی قرار خواهم داد.
با رویکارآمدن گروه طالبان در سال ۲۰۲۱، نهتنها مردم افغانستان، بلکه کشورهای منطقه و جهان انتظار داشتند تا طالبان سیاستهای رادیکالی اسلامی و قبیلهای خود را کنار گذاشته، بر شکلگیری حکومت مردمسالار و همهشمول توافق نمایند، اما برخلاف انتظار، گروه طالبان سیاست قبیلهای و رادیکالی خود را در پیش گرفته و عملا همهی گروههای قومی را از صحنهی قدرت و سیاست کنار زده است. این رویکرد باعث شده است که حکومت گروه طالبان توسط کشورهای جهان به رسمیت شناخته نشود، تعاملات دیپلماتیک بهشدت کاهش پیدا کند و محدودیتهای شدید در سیاست خارجی کشورها در قبال افغانستان اعمال شود. بحران مشروعیت حکومت گروه طالبان، عملا افغانستان را از مشارکت فعال در معاملات منطقهای و جهانی بازداشته و به انزوا برده است. در نتیجه، سیاستهای خارجی گروه طالبان باعث انزوای سیاسی افغانستان شده و زمینهی هر نوع تعامل و رشد را از بین برده است.
این انزوای سیاسی بهطور جدی و بالفعل پیآمدهای اقتصادی بسیار گستردهای در داخل افغانستان و در آرایش اقتصادی در منطقه داشته است. ماهیت تروریستی بودن گروه طالبان و حضور فعال بیش از ۲۰ گروه تروریستی در خاک این کشور، زمینهی سرمایهگذاری خارجی را به صفر رسانده است. کمکهای بینالمللی بهدلیل سوءاستفادهی گروه طالبان بهشدت کاهش پیدا کرده و زیرساختهای اقتصادی عملا از بین رفته است و از همه مهمتر، بهخاطر تهدیدات بلند امنیتی از افغانستان علیه کشورهای همسایه، دهلیزهای تجارتی با همسایگان نیز محدود و مسدود شده است. نرخ کالا در افغانستان رشد دوبرابر داشته و نرخ بیکاری در سالهای اخیر رشد چشمگیری نموده است. در چنین شرایطی، انزوای سیاسی افغانستان که بهخاطر نامشروع بودن حکومت شکل گرفته است، فرصتهای مهم اقتصادی را نیز یکی پس از دیگری از مردم افغانستان میگیرد و کشور را به انزوای اقتصادی سوق میدهد.
با توجه به موقعیت ژئوپولیتیکی افغانستان، فرصتهای اقتصادی و سرمایهگذاری در این کشور زیاد است؛ اما سیاستهای بازدارنده، این فرصتها را گرفته است. هیچ کشوری منتظر نمیماند تا افغانستان به یک نظام مشروع و باثبات دست یابد و زمینهی تعامل و تفاهم فراهم شود، بلکه کشورها در پی راههای بدیل برای تجارت و رشد اقتصادی میروند. یکی از نمونههای بارز این وضعیت، باز شدن دهلیز جدید تجارتی پاکستان از مسیر گلگت به چین و آسیای مرکزی است. این دهلیز، که بخشی از پروژههای بزرگ منطقهای بهشمار میرود، عملا یکی از اهرمهای مهم اقتصادی افغانستان در تعامل با پاکستان را بیاثر ساخته است. افغانستان میتوانست بهعنوان کشور ترانزیت برای کالاهای تجارتی پاکستان به کشورهای آسیای مرکزی باشد و برعکس، کالاهای کشورهای آسیای مرکزی از مسیر افغانستان به پاکستان و آبهای آزاد و جهان صادر شود، اما با باز شدن دهلیز بدیل تجارتی، این فرصت از افغانستان گرفته شده و اکنون کارت بازی که موقعیت ژئوپولیتیکی افغانستان بهصورت طبیعی در دست داشت، عملا بیاثر شده است. کشورهای آسیای مرکزی و پاکستان با دور زدن افغانستان، تجارت خود را ادامه میدهند، اما انزوای اقتصادی افغانستان که در نتیجهی سیاستهای گروه طالبان شکل گرفته است، پیآمد مستقیم منفی بر زندگی هر شهروند افغانستان دارد. این پیآمدها عملا در کشور حس میشود. قیمتها در بازارهای داخلی رشد چشمگیری داشته است و فشار اقتصادی بر سفره هر شهروند با تمام وجود حس میشود.
در چنین شرایطی، افغانستان نیازمند بازنگری و بازتعریف عمیق در مناسبات و روابط خود با دنیا و کشورهای همسایه است. در این میان، پاکستان از همه مهمتر است؛ زیرا پاکستان ظرفیت قابلتوجه تجارتی و اقتصادی برای افغانستان فراهم میکند. نظر به گزارشهای معتبر بینالمللی، پاکستان همین حالا برای ۲۵۰ میلیون جمعیت خود زمینه و فرصت تجارتی و کاری دارد. از طرفی، پاکستان با داشتن دو بندر (بندر کراچی و گوادر)، یکی از مهمترین مسیرهای دسترسی افغانستان به آبهای آزاد است. از طریق بنادر پاکستان میتوان کالاهای تولیدی در افغانستان را به تمامی نقاط دنیا صادر کرد. در بعد داخلی نیز، تجارت و اقتصاد افغانستان وابسته به پاکستان است؛ زیرا اکثریت اقلام مصرفی افغانستان در پاکستان تولید میشود. افغانستان هنوزهم فرصت تبدیل شدن به چهارراه تجارتی در منطقه را دارد. موقعیت جغرافیایی که افغانستان را در تقاطع آسیای مرکزی، جنوبی و غربی قرار داده، یک فرصت استثنایی برای توسعهی تجارت و ترانزیت فراهم کرده است. تبدیل شدن به چهارراه تجارتی در منطقه زمانی ممکن است که در افغانستان نظام مشروع رویکار آید و زمینهی تعامل و تفاهم با همهی کشورهای منطقه و جهان را فراهم کند. آنگاه با اتخاذ سیاست هوشمندانه و ملی میتوان افغانستان را به چهارراه تجارتی و ترانزیت در منطقه تبدیل کرد؛ اما تداوم وضعیت کنونی و حاکمیت نامشروع گروه طالبان باعث شده است که این فرصتها روزبهروز محدودتر شده و چشمانداز توسعهی اقتصادی کشور تیرهتر گردد.
افغانستان یک کشور است. نزدیک به شش سال است که سیاست قبیلهای بر مقدرات این کشور حاکم شده است. گروه طالبان با شعار سیاست اقتصادمحور، در عمل فاقد یک پلان مشخص اقتصادی است. سیاست اقتصادمحور مستلزم صلح است؛ صلح با مردم در داخل و صلح با منطقه و دنیا، اما گروه طالبان عملا نه با مردم افغانستان در صلح است و نه با منطقه روابط باثبات دارد. از زاویه دیگر، افغانستان با داشتن ذخایر بزرگ معدنی و منرالی ظرفیتهای بلند اقتصادی دارد. تعدادی از این ذخایر امروز توسط شرکتهای وابسته به گروه طالبان غارت میشود. طلای بدخشان، زمرد پنجشیر و معدن گندهکوتل بامیان از نمونههایی است که روزانه میلیونها افغانی برای گروه طالبان عاید دارند. این ذخایر معدنی و منرالی از یک طرف و از طرف دیگر، موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد افغانستان بهعنوان چهارراه تجارتی منطقه که زمینهی تطبیق پروژههای بزرگ تجارتی جنوب آسیا، چین و کشورهای آسیای مرکزی را در خود دارد، اما با حاکمیت نامشروع گروه طالبان همهی این فرصتها از افغانستان گرفته شده است؛ زیرا هدف این گروه انکشاف و رشد کشور نه، بلکه تحکیم هژمونی قومی و قبیلهای است.
ژئوپولیتیک نوین بر محوریت اقتصاد تعریف میشود. در دنیای امروز، ژئوپولیتیک صرفا معنای امنیتی و نظامی ندارد، بلکه بیشتر حول اقتصاد، ترانزیت، انرژی و اتصال منطقهای تعریف میشود. در همین راستا، کشورهای منطقه سازوکارهایی را در پیش گرفتهاند که محور آن اقتصاد است؛ اما وضعیت آشفتهی سیاسی در افغانستان، این کشور را از همهی پروژههای کلان اقتصادی منطقوی کنار زده است. در ژئوپولیتیک اقتصادی امروز منطقه، پروژههای بزرگ اتصالی و ترانزیتی عمدتا بهگونهای دیزاین و تطبیق میشوند که ریسکهای سیاسی و امنیتی را به حداقل برسانند و همین امر باعث شده است که افغانستان به تدریج از محور این تحولات کنار زده شود. پروژههایی مانند دهلیز اقتصادی چین-پاکستان در چارچوب ابتکار یک کمربند و یک راه، کریدور بینالمللی حملونقل شمال-جنوب و توسعهی بندر چابهار، عملا مسیرهای بدیلی را برای اتصال چین، آسیای مرکزی، ایران، هند و پاکستان ایجاد کردهاند که وابستگی به جغرافیای افغانستان را کاهش میدهد. در کنار اینها، پروژههایی چون انتقال برق آسیای مرکزی به آسیای جنوبی و خط لوله گاز ترکمنستان-افغانستان-پاکستان-هند که میتوانستند افغانستان را بهعنوان مسیر طبیعی تجارتی در منطقه به یک هاب ترانزیت انرژی تبدیل کنند، اما بهدلیل ناامنی، عدم مشروعیت سیاسی و ضعف در دیپلماسی اقتصادی، همهی این پروژهها با دور زدن افغانستان از طریق مسیرهای بدیل در حال تطبیق شدن هستند یا فعلا با تأخیر مواجه است. در نتیجه، افغانستان به جای آنکه به چهارراه اتصال منطقهای تبدیل شود، به تدریج در حاشیه نظم نوین اقتصادی منطقه قرار گرفته و فرصتهای کلیدی ترانزیتی و تجارتی را از دست میدهد.
مشکل اصلی این است که سیاستهایی که گروه طالبان روی دست گرفته، افغانستان را به چهارراه اقتصادی تبدیل نمیکند که هیچ، بلکه جغرافیا را بهعنوان یک ریسک ژئوپولیتیکی و امنیتی در عرصهی تجارت منطقوی قرار داده است. سیاستهای طالبان، از جمله انزوای بینالمللی، نبود مشروعیت و ضعف در دیپلماسی اقتصادی، باعث شده که کشورهای منطقه عمدا یا ناگزیر مسیرهای بدیل تجارتی را انتخاب کنند تا ریسک سیاسی و امنیتی کمتر داشته باشند.
اکنون زمانه میطلبد تغییر جدی در افغانستان رخ بدهد. در مدت شش سال گذشته، گروه طالبان با حاکمیت نامشروع خود نهتنها فرصتهای زیادی را از افغانستان و مردم آن گرفته است، بلکه این کشور را عملا صد سال عقب برده است. سیاست قومی و قبیلهای گروه طالبان نهتنها بحران کنونی را حل نمیکند، بلکه هر روز بحرانها را عمیقتر میکند. اکنون تنها گزینه، تغییر جدی سیاسی در افغانستان است؛ تغییری که در آن نظام مردمسالار و مشروع رویکار آید و با اتخاذ رویکرد متوازن، واقعگرایانه و مبتنی بر همکاریهای منطقهای و بینالمللی، افغانستان و مردم آن را از وضعیت فعلی بیرون کند و زمینهی رشد و توسعهی اقتصادی را فراهم نماید. همهی این پلانها زمانی محقق خواهند شد که در افغانستان نظام آزاد، مردممحور و مشروع رویکار آید.