نویسنده: کیامهر حیدری
سه: روز فرهنگ هزاره چگونه میتواند تولید قدرت کند؟
هر چند که جامعهی هزاره در عرصهی آموزش، رسانه، هنر و تولید آگاهی مدنی در مسیر خوبی در حرکت است، اما هنوز روایت واحد و منسجمی که بتواند این ظرفیت فرهنگی را به گفتمان اجتماعی و نفوذ سیاسی تبدیل کند، بهصورت جدی شکل نگرفته است. بسیاری از برنامههای فرهنگی نیز بیشتر بر جنبههای نمادین، نمایشی و احساسی تمرکز دارند؛ در حالی که تجربهی جوامع موفق نشان میدهد فرهنگ زمانی به قدرت اجتماعی و سیاسی تبدیل میشود که بتواند نهاد تولید کند، شبکه بسازد، روایت حرفهای خلق نماید و به استراتژی بلندمدت توسعهی اجتماعی پیوند بخورد. به همین دلیل، یکی از مهمترین چالشهای امروز جامعهی هزاره، عبور از «فرهنگ مناسبتی» و صرفا نمایشی به سمت «فرهنگ راهبردی» است؛ فرهنگی که بتواند سرمایهی انسانی و فرهنگی را به قدرت اجتماعی، رسانهای، اقتصادی و سیاسی تبدیل کند.
اگر فرهنگ را صرفا در قالب موسیقی، لباس محلی، غذاهای سنتی و مراسم نمادین خلاصه کنیم، نقش آن به سطح نمایش هویت و حفظ خاطره محدود خواهد شد؛ اما اگر فرهنگ بهعنوان ابزاری برای تولید آگاهی، سازماندهی اجتماعی و ساختن آینده فهم شود، آنگاه میتواند به یکی از مهمترین منابع قدرت اجتماعی و سیاسی تبدیل گردد. از همین منظر، «روز فرهنگ و میراث هزاره» نباید تنها یک مناسبت آیینی و احساسی باشد و یا باقی بماند، بلکه باید به بستری برای تولید فکر، شبکهسازی، نهادسازی و تقویت سرمایهی انسانی، سرمایهی اجتماعی و سرمایهی فرهنگی تبدیل شود.
امروز بسیاری از جوامع موفق، فرهنگ را نه فقط برای حفظ سنتها، بلکه بهعنوان بخشی از پروژهی توسعه و قدرت نرم به کار میگیرند. یونسکو نیز تأکید میکند که فرهنگ زمانی میتواند در توسعه و ثبات اجتماعی نقش ایفا کند که به آموزش، مشارکت مدنی، رسانه و نهادهای اجتماعی پیوند بخورد. موارد زیر میتواند در این زمینه برای جامعهی هزاره راهگشا باشد و مسیر حرکت برنامههای فرهنگی را به سمت راهبری شدن و در نتیجهی آن ایجاد قدرت روشنتر نماید.

الف) تبدیل روز فرهنگ به فضای گفتوگو و تولید فکر
همانطور که توضیح داده شد، یکی از مهمترین ضعفهای برنامههای فرهنگی در جوامع ما و همچنین جامعهی هزاره، محدود شدن آنها به جنبههای نمایشی و احساسی است. در حالی که فرهنگ، زمانی به قدرت تبدیل میشود که بتواند آگاهی و گفتوگو تولید کند. روز فرهنگ و میراث هزاره میتواند به فضایی برای نهتنها یادآوری گذشته بلکه اندیشیدن دربارهی آیندهی جامعه تبدیل شود. برگزاری نشستهای فکری، نشستهای تخصصی و علمی دانشگاهی و گفتوگوهای تخصصی دربارهی مسائل اساسی جامعه، میتواند این روز را به بستری برای تولید فکر جمعی بدل سازد. موضوعاتی چون چالشهای نسل جوان، بحران مهاجرت، نقش زنان، آیندهی آموزش، وضعیت رسانهها، اقتصاد جامعهی هزاره و مسألهی مشارکت سیاسی، باید بخشی از گفتمان فرهنگی این روز باشند. جامعهای که دربارهی مسائل خود فکر نکند، نمیتواند قدرت اجتماعی پایدار تولید کند. در واقع، فرهنگ زمانی زنده است که بتواند «پرسش» تولید کند، ایجاد تفکر نماید، نه فقط مراسم و برنامههای فرهنگی نمادین برگزار نمایند.
ب) ایجاد آرشیو و حافظهی تاریخی
کمتر جامعهای را میتوان یافت که بدون داشتن حافظهی تاریخی، قدرت پایدار بسازد. بخش بزرگی از تاریخ، تجربهها، روایتها و آثار و میراث فرهنگی هزارهها هنوز ثبت و مستندسازی نشدهاند و در خطر فراموشی قرار دارند. در حالی که حافظهی تاریخی، یکی از مهمترین عناصر هویت جمعی و قدرت فرهنگی است. روز فرهنگ هزاره میتواند آغازگر پروژههایی برای ثبت شفاهی تاریخ، مستندسازی تجربههای تاریخی، ایجاد کتابخانههای دیجیتال، تأسیس آرشیوهای فرهنگی، ثبت موسیقی و فولکلور محلی، و ایجاد موزههای فرهنگی (در شرایط فعلی حداقل آنلاین و بهصورت دیجیتال) باشد.
جان آسمن[1] معتقد است که «حافظهی فرهنگی» نقش اساسی در تداوم هویت جمعی جوامع دارد و ملتها از طریق حفظ و بازتولید حافظهی تاریخی، بقای اجتماعی و فرهنگی خود را تضمین میکنند (آسمن، ۲۰۱۱). جامعهای که روایت تاریخی خود را ثبت و مستندسازی نکند، دیر یا زود روایتش توسط دیگران مطابق اهداف فرهنگی و سیاسی آنها نوشته خواهد شد.
ج) سرمایهگذاری روی رسانه و هنر
امروز رسانه بخشی از قدرت است. در جهان معاصر، بسیاری از رقابتهای سیاسی و اجتماعی، در عرصهی روایت و تصویرسازی رسانهای شکل میگیرند. جامعهای که فیلم، مستند، ادبیات، موسیقی، رسانهی دیجیتال و تولیدات فرهنگی حرفهای داشته باشد، نفوذ بیشتری بر افکار عمومی خواهد داشت.
جامعهی هزاره در سالهای اخیر در برخی عرصهها از جمله عرصههای رسانه، شعر، ادبیات، موسیقی و هنر تا حدودی ظرفیت ایجاد کردهاند، اما این ظرفیت هنوز به یک پروژهی حرفهای و پایدار فرهنگی تبدیل نشده است. حمایت از فیلمسازان، نویسندگان، خبرنگاران، مستندسازان و هنرمندان، میتواند به بازتعریف تصویر جامعهی هزاره در سطح ملی و بینالمللی کمک کند. همانطور که گفته شد، تجربهی کشورهایی مانند کره جنوبی نشان میدهد که چگونه موسیقی، سینما و رسانه میتوانند به بخشی از قدرت نرم و نفوذ جهانی تبدیل شوند. جوزف نیل این نوع نفوذ فرهنگی را بخشی از «قدرت نرم» میداند؛ قدرتی که از طریق جذابیت فرهنگی و توانایی اثرگذاری بر افکار عمومی شکل میگیرد (نیل، ۲۰۰۴).

د) پیوند فرهنگ و اقتصاد
یکی از ضعفهای رایج در نگاه سنتی به فرهنگ، جدا دانستن آن از اقتصاد است. در حالی که امروز «اقتصاد فرهنگی» به یکی از مهمترین بخشهای توسعه در بسیاری از کشورها تبدیل شده است. صنایع دستی، موسیقی، هنرهای تجسمی، گردشگری فرهنگی، تولیدات رسانهای و برندهای فرهنگی، میتوانند هم تولید ثروت کنند و هم هویت فرهنگی را تقویت نمایند.
جامعهی هزاره نیز ظرفیتهای نسبتا خوبی در عرصهی هنر، صنایع دستی، موسیقی محلی و تولیدات فرهنگی دارد؛ اما این ظرفیتها هنوز کمتر وارد چرخهی اقتصاد فرهنگی شدهاند. اگر فرهنگ تنها مصرفکنندهی منابع باشد و نتواند بخشی از اقتصاد جامعه را شکل دهد، پایداری آن نیز دشوار خواهد بود. به همین دلیل، پیوند میان فرهنگ و کارآفرینی فرهنگی، یکی از ضرورتهای آیندهی جامعهی هزاره است و این روزبهروز رسالت و نقش نخبگان فرهنگی و اقتصادی را میطلبد.
هـ) تربیت نسل جدید رهبران فرهنگی
هیچ جامعهای بدون نخبگان فرهنگی، قدرت پایدار تولید نمیکند. نویسندگان، پژوهشگران، خبرنگاران، جامعهشناسان، فیلمسازان، مدیران فرهنگی و فعالان رسانهای، نقش مهمی در شکلدهی آگاهی عمومی و هدایت گفتمان اجتماعی و فرهنگی دارند. جامعهی هزاره در سالهای اخیر شاهد ظهور نسل تازهای از جوانان تحصیلکرده و فعالان فرهنگی بوده است؛ اما این ظرفیت نیازمند حمایت، آموزش و نهادسازی بیشتر است. روز فرهنگ هزاره میتواند به فرصتی برای شناسایی و تقویت این نسل تبدیل شود؛ نسلی که بتواند روایت حرفهایتری از جامعه ارائه کند و میان فرهنگ، رسانه، آموزش و قدرت اجتماعی پیوند برقرار سازد.

و: ایجاد نهاد راهبردی فرهنگ و قدرت نرم
یکی از مهمترین راههای تبدیل روز فرهنگ و میراث هزاره به منبع تولید قدرت، ایجاد یک نهاد فراگیر فرهنگی در سطح جهانی است که مأموریت آن فراتر از برگزاری مراسم و مناسبتها باشد. این نهاد میتواند با تولید روایت معتبر و جهانی از هویت هزاره، معرفی دستآوردهای فرهنگی و علمی، حمایت از هنر، ادبیات و رسانه، و بازنمایی جامعهی هزاره بهعنوان جامعهای خلاق، توانمند و پویا، زمینهی افزایش قدرت نرم هزارهها را فراهم سازد. همچنین این نهاد میتواند با تقویت ارتباط میان نخبگان، هنرمندان، دانشگاهیان و فعالان اجتماعی، سرمایهی فرهنگی را به سرمایهی اجتماعی و شبکههای اثرگذار مدنی تبدیل کند و از طریق سرمایهگذاری بر نسلهای دوم و سوم دیاسپورا، زمینهی حضور مؤثر هزارهها را در عرصههای علمی، رسانهای، اقتصادی و سیاسی کشورهای مختلف فراهم آورد. به این ترتیب، فرهنگ و میراث هزاره نهتنها به ابزاری برای حفظ هویت، بلکه به بستری برای افزایش نفوذ اجتماعی، اعتبار بینالمللی و قدرت جمعی هزارهها تبدیل خواهد شد.
شکل زیر مدل مفهومی تبدیل فرهنگ و میراث هزاره به قدرت اجتماعی و سیاسی را نشان میدهد:

این مدل نشان میدهد که فرهنگ و میراث هزاره از طریق هویتسازی، سرمایهسازی اجتماعی و نهادسازی، میتواند به قدرت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و سیاسی تبدیل شود.
سخن آخر
بررسی رابطه میان فرهنگ و قدرت نشان میدهد که فرهنگ تنها مجموعهای از سنتها، آیینها و یادگارهای تاریخی نیست، بلکه یکی از مهمترین منابع تولید قدرت در جهان معاصر به شمار میرود. تجربهی بسیاری از ملتها و جوامع نشان داده است که فرهنگ، زمانی که به آگاهی جمعی، سرمایهی اجتماعی، نهادسازی و تولید روایت منجر شود، میتواند زمینهساز قدرت اجتماعی، نفوذ سیاسی و حتا توسعهی اقتصادی گردد. از این منظر، فرهنگ نه فقط حافظ گذشته، بلکه سازندهی آینده نیز هست.
جامعهی هزاره نیز در بیش از یک قرن گذشته، علیرغم تبعیض، سرکوب، مهاجرت و حذف تاریخی، توانسته است بخش مهمی از هویت فرهنگی خود را حفظ کند. زبان، موسیقی، ادبیات شفاهی، حافظهی تاریخی، آموزش و روحیه همبستگی اجتماعی، مهمترین سرمایههایی بودهاند که به این جامعه امکان دادهاند از بحرانهای تاریخی عبور کند و همچنان بهعنوان یک جامعهی پویا و زنده حضور داشته باشد. در این میان، گرایش گسترده به آموزش، رشد فعالیتهای فرهنگی و رسانهای و شکلگیری نسل جدیدی از نخبگان فرهنگی و مدنی، از مهمترین دستآوردهای جامعهی هزاره در دهههای اخیر به شمار میروند.
بااینحال، واقعیت آن است که هنوز میان «ظرفیت فرهنگی» و «قدرت سازمانیافتهی اجتماعی و سیاسی» فاصلهی قابلتوجهی وجود دارد. بخش مهمی از فعالیتهای فرهنگی همچنان در سطح مناسبتها و برنامههای نمادین و حتا نمایشی و فاقد محتوای سازنده و کیفی باقی مانده و کمتر به سمت نهادسازی، تولید روایت حرفهای، شبکهسازی اجتماعی و سرمایهگذاری بلندمدت فرهنگی حرکت کرده است. در نتیجه، بخشی از سرمایهی فرهنگی جامعه هنوز به قدرت اجتماعی، رسانهای، اقتصادی و سیاسی تبدیل نشده است.
از همینرو، روز «فرهنگ و میراث هزاره» میتواند و باید فراتر از یک مراسم نمادین تعریف شود. این روز ظرفیت آن را دارد که به سکویی برای گفتوگوی فکری، تقویت حافظهی تاریخی، تولید دانش، حمایت از هنر و رسانه، شبکهسازی میان نخبگان و تربیت نسل جدید رهبران فرهنگی تبدیل گردد. همچنین میتواند آغازگر شکلگیری نهادهای فرهنگی پایدار و پروژههای مشترکی باشد که سرمایهی فرهنگی جامعه را به سرمایهی اجتماعی و قدرت نرم تبدیل کنند.
در نهایت، جامعهای که فرهنگ خود را فقط حفظ کند، زنده میماند؛ اما جامعهای که فرهنگ را به آگاهی، سازماندهی، نهادسازی و تولید سرمایهی اجتماعی تبدیل کند، قدرتمند میشود. آیندهی جامعهی هزاره نیز بیش از هر چیز به این انتخاب وابسته است؛ اینکه فرهنگ را صرفا بهعنوان میراثی برای بزرگداشت گذشته بنگرد، یا آن را به ابزاری برای ساختن آینده تبدیل کند. اگر چنین نگاهی شکل بگیرد، روز فرهنگ هزاره نه فقط روز تجلیل از هویت و میراث فرهنگی، بلکه نقطه آغاز پروژهای برای افزایش قدرت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعهی هزاره خواهد بود.
منابع:
- حیدری، ک. (۱۴۰۴، ۲۹ ثور). روز فرهنگ هزاره: بازسازی هویت و مقاومت فرهنگی در دیاسپورا؛ چرایی، چگونگی و چشمانداز آینده (قسمت اول). اطلاعات روز. https://www.etilaatroz.com/230976/hazara-culture-day/
- حیدری، ک. (۱۴۰۴، ۳۰ ثور). روز فرهنگ هزاره: بازسازی هویت و مقاومت فرهنگی در دیاسپورا؛ چرایی، چگونگی و چشمانداز آینده (قسمت دوم و پایانی). اطلاعات روز. https://www.etilaatroz.com/231089/hazara-culture-day-2/
- Anderson, B. (1983). Imagined communities: Reflections on the origin and spread of nationalism. Verso Books. https://is.muni.cz/el/1423/podzim2013/SOC571E/um/Anderson_B_-_Imagined_Communities.pdf
- Bourdieu, P. (1986). The forms of capital. In J. G. Richardson (Ed.), Handbook of theory and research for the sociology of education (pp. 241–258). Greenwood Press. https://home.iitk.ac.in/~amman/soc748/bourdieu_forms_of_capital.pdf
- Bourdieu, P. (1991). Language and symbolic power. Harvard University Press. https://archive.org/details/BourdieuPierreLanguageAndSymbolicPower1991/page/n93/mode/2up
- Durkheim, E. (1912). The elementary forms of religious life. George Allen & Unwin. https://archive.org/details/elementaryformso00durk/page/n5/mode/2up
- Eyerman, R. (2001). Cultural trauma: Slavery and the formation of African American identity. Cambridge University Press. https://api.pageplace.de/preview/DT0400.9780511029332_A23687554/preview-9780511029332_A23687554.pdf
- Gramsci, A. (1971). Selections from the prison notebooks (Q. Hoare & G. N. Smith, Eds. & Trans.). International Publishers.
- Ibrahimi, N. (2017). The Hazaras and the Afghan state: Rebellion, exclusion and the struggle for recognition. Hurst Publishers.
- Johnson, P. (1987). A history of the Jews. Harper Perennial. https://uodiyala.edu.iq/uploads/PDF%20ELIBRARY%20UODIYALA/EL45/A%20History%20Of%20The%20Jews%20%20Paul%20Johnson.pdf
- Kim, Y. (2013). The Korean wave: Korean media go global. Routledge.
- Nye, J. S. (2004). Soft power: The means to success in world politics. PublicAffairs. https://www.belfercenter.org/sites/default/files/pantheon_files/files/publication/joe_nye_wielding_soft_power.pdf
- Putnam, R. D. (2000). Bowling alone: The collapse and revival of American community. Simon & Schuster.
- Romano, D. (2006). The Kurdish nationalist movement: Opportunity, mobilization and identity. Cambridge University Press.
- UNESCO. (n.d.). Culture. German Commission for UNESCO. https://www.unesco.de/en/topics/culture/
- UNESCO. (n.d.). Culture and sustainable development. United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization. https://www.unesco.org/en/sustainable-development/culture
پایان
[1] . Jan Assmann