محمد آصف دادگر
دموکراسی در سادهترین تعریف از رییس جمهور پیشین آمریکا، ابراهام لنکن، حکومت مردم، توسط مردم، برای مردم است. گرچه یکدهه از تشکیل حکومت افغانستان با نام دموکراسی و حکومت مردمی میگذرد؛ اما هنوز زود است که بگوییم دموکراسی در افغانستان تولد شده است و آغاز به زندگی کرده است. با گذشت یکدهه از عمر دولت افغانستان، نشانهای بارز از پیاده شدن دموکراسی واقعی به چشم نمیخورد. حکومتی که یکدهه از عمر آن میگذرد، با جانفشانی و خون میلیونها شهید برای حفظ این سرزمین، به وجود آمد. البته در این جا نمیتوان مداخلهی جامعهی جهانی و دولت آمریکا را در تشکیل حکومتی به نام دموکراسی نادیده گرفت. تغییر سیستم مستبدانهی حکومتهای موروثی به حکومت مردمی گام بسیار بلندی است در راستای متمدن شدن کشور، ولی با آنهم هنوز تلاشها برای نهادینهسازی دموکراسی و حکومت مردممحور در کشور به جایی نرسیده است و نتیجهی ملموسی از آن به دست نیامده است.
با این که نام حکومت افغانستان با دموکراسی گره خورده است، اما هنوزهم مردم از دموکراسی استفادهی چشمگیری نکردهاند و تغییر در روند تصمیمگیریهایشان به وجود نیامده است. رهبرانی که در حکومتهای غیردموکراتیک دیروز، قدرت تصمیمگیری را قبضه کرده بودند، امروزهم همان رهبران در جامهی دیگری وارد میدان شده و خود حامی درجهیک دموکراسیاند، قدرت تصمیمگیری دیروز را با قوت بیشتر در کف دارند و از آن به هرنحوی استفاده میکنند. به جای این که خواستههای مردم مورد غور و برسی قرار گیرند، به شخص واحدی مراجعه میشود و او حلال مشکلات است. تصمیم فرد بر افراد ترجیح داده میشود و ادارهها و نهادها توان انجام وظایفشان را ندارند. خشونتها افزایش یافته و آمار تجاوز و گروگانگیری تکان دهنده است. مرگ بر حقوق بشر و حقوق زن از پشت تربیونهایی که باید نوای آزادی و برابری را سر دهند، بلند میشود و بر پیپسی فحش میدهند. حکومت به جای ایجاد تغییرات مثبت و سازنده و مبارزه با خرافهپرستی و سنتگرایی تا خرخره غرق در فساد میشود و از آن رتبه میگیرد، تا افتخاری به نسلهای بعدی باشد. رفتن به مکتب گرچه از افتخارات بزرگ تیم حاکم است، اما هنوزهم کودکانی که به مکتب میروند، نباید از خط قرمز مولویهای مسجد عبور کنند. هنوزهم برادران ناراضی کرزی به روی دخترانی که جرئت کردهاند سنتی را که از جاهلیت عرب به ارث بردهایم، بشکنند و وارد صحنهی علماندوزی شوند، تیزاب میپاشند تا مانع براین هدف باشند. هنوزهم برای مسافرت باید دستار به سر کرد و لباس افغانی به تن، تا مبادا روی اعصاب اخویهای ناراضی کرزی راه برویم. هنوزهم من دانشجو مجبورم کامپیوترم را با پیچاندن بین خریطههای پیجدرپیج از شر این اخویها نجات دهم و بالاخره هنوزهم دموکراسی در کشور متولد نشده است.
و اما انتخابات پیش رو که در 16 حمل سال 93 به منظور ارجگذاری به خواستههای اکثریت مردم قرار است برگزار شود، میتواند تا جایی خوشبینی بیافریند که حداقل یکی از علامتهای دموکراسی در کشور ظهور میکند و خط بطلانی بر ادعاهای منتقدانی باشد که هنوز به بودن دموکراسی در کشور باور ندارند. این روزها بازار انتخابات خیلی گرم است و از هردهن سخنی نثار مردم میشود، آنهم چه مردمی با آن رنجهای بیشمار که نمونههای آن قبلا ذکر شد. گرچه به اعتقاد من گرمی بازار انتخابات قبل از شروع رسمی ثبت نام کاندیدان ریاست جمهوری بیشتر قابل درک و حس بود؛ چون آن روزها ائتلافها شکل میگرفتند و به مردم وعده داده میشد که بهزودترین فرصت نامزد مورد تأیید و اطمینانشان را به معرفی خواهند گرفت؛ وعدههایی که هنوزهم برای وفا کردن به آن باید صبر ایوب به خرچ داد یا اصلا به کوما رفت!
برگزاری انتخابات و انتقال قدرت از مجرای قانونی آن به مثابه تولد دموکراسی در کشور میباشد و هنوز که تقریبا دو هفته از آغاز رسمی ثبت نام کاندیدان میگذرد، شخص مطرحی وارد میدان نشده است. گرچه بسمالله شیر با ثبت کردن نامش در لیست نامزدان سکوت مطلق ده روزه را شکست؛ اما با آنهم رقیبان اصلی هنوز در تیمسازی و نامزدآرایی به سر میبرند و وارد رقابتهای اصلی نشدهاند. ائتلافهای تشکیل شده خوشبینیهایی را در مورد برگزاری انتخابات شفاف و عاری از تقلب بین شهروندان کشور به میان آورده بود و به قسمی مشوق مردم برای اشتراک در روند رایدهی نیز بود؛ اما این خوشبینیها دوام چندانی نداشت و زمزمههایی از فروپاشی ائتلافها به گوش میرسند. اگر این زمزمهها به حقیقت مبدل شوند، بازندهی اصلی مردم است. باید بگویم هنوزهم با عواطف مردم بازی میشود و به جای در نظر گرفتن لیاقت و دانش که معیار اساسی یک رییس جمهور است، به قوم و سمت چسپیدهایم. هنوزهم همدیگرپذیری را نیاموختهایم و هنوزهم درد زایمان دموکراسی آزارمان میدهد و بالاخره هنوز هم دموکراسی در کشور متولد نشده است.