یکشنبه ۵ عقرب ۱۳۹۲

لجام قبیله و ترس از آزادی

خالق ابراهیمی گیر کردن در دایره‎ی فکری قبیله‌ای و ترس رهایی از عنان قبیله، زندگی فردی و تصمیم‎های ممکن افراد را صلب می‎کند. اصولا در جامعه‎ی بدوی […]

خالق ابراهیمی

گیر کردن در دایره‎ی فکری قبیله‌ای و ترس رهایی از عنان قبیله، زندگی فردی و تصمیم‎های ممکن افراد را صلب می‎کند. اصولا در جامعه‎ی بدوی افغانی که ‌نه مفهوم شهروند در آن مطرح است و نه افراد جامعه، بلکه این قبیله و ارباب قبیله هست که تصمیم بر سرنوشت افراد را می‎گیرد، جدا از این‎ که اربابان قبیله چقدر به سرنوشت غُلامان دست‎بوس‌شان اهمیت می‎دهند یا از قدرت بازو و فکر این کنیز‌‎کان درباری‌ برای رسیدن به قدرت و گسترده کردن سلطه‎ی خودشان می‎اندیشند. در این صورت است که ترس از رهایی دامن‎گیر‌شان می‎شود و برای حفظ سلطه و قدرت‌شان از هر امکانی استفاده می‎کنند. ترس از آزادی نه تنها دامن‎گیر ارباب قبیله است، بلکه بیش‌تر افراد این قلمرو برد‌‎گی و رنج را با عنان چرمین، بسته‌اند که بیرون شدن و گسیختن این افسار تاریخی به معنای‌ پشت پا زدن به ارزش‎هایی قبیله تلقی می‎شود. این پشت پا زدن‎ها و ترس از طرد شدن، روشن‌فکر‌ترین فرد این خاک مصیبت‌زده را در دام قبیله گیر انداخته و برای‌ خوشنودی ارباب قبیله و گاهی غلامان حلقه به گوش و عسکرهای‌ وفادار آن‎ها قلم می‎زنند.

آنانی ‎که در سده‎ی اخیر صاحب مال و منال و امتیازهای فروان بوده‌اند، رهایی را به معنای‌ از دست دادن امتیازات قبیله‎‌ درک کرده‌اند. مبادا روزی شود که جوالی‌زاده‌ا‎ی یا برده‌زاده‎‌ای بر اریکه‎ی قدرت تکیه زند و بر آن‎ها که خودشان و اجدادشان سال‎هاست براین مردم فرمان رانده‌اند، فرمان براند. آزادی و فرد‌محوری برای آن‎ها زهر‌ تلخی است که گویا با زور و تزویر به ‎کام‌شان ریخته می‎شود و به سوی نابودی می‎کشاند. دلهره‎های به وجود آمده از آینده‎ی این چنینی باعث شده که خان‎های‌ قبیله بیش‌تر از پیش بر طبل قبیله بکوبند و عده‌‌ی کم‌سوادی را اجیر کرده و در پشت خود داشته باشند تا از مواضع و امتیازهای ارباب دفاع کنند. استثمار کردن و استحمار کردن جوانانی که فرصت‎هایی به وجود آمده برای تحصیل را از دست می‎دهند و نشه‎ی گفته و اندیشه‌های خان قبیله‌اند، دال بر‌این موضوع است که امکان رهایی به یقین محدود شده است. دور است زمانی که جوانان‌ جنوب و شرق کشور از این استثمار رهایی یابند و خودشان تصمیم گرینده‌ی اصلی برای زندگی فردی و جمعی‌شان باشند و سر ‌بریدن‎ها، بینی بریدن‎ها و گوش بریدن‎ها برای رهایی از اسارت، دیگر خبرساز نشوند و وقتی داوود خان ‌یا هر حاکم دیگری‌ به قندهار سفر می‎کند، از او نخواهند که برای تفریح کردن، میدان سگ‌جنگی برای‌شان بسازد، بلکه خواست‌شان بر محور آگاهی و آموزش بچرخد. دور است روزی که منِ هزاره تصمیم بگیرم تا تعطیلی‎هایم را در قندهار سپری کنم و از دیدنی‎های‌ قندهار و گردیز و جلال‎آباد لذت ببرم‌ و در یک برداشت دیگر، ترس از آزادی به معنای‌ ترس از آگاهی انسان ستم دیده تلقی می‎شود. باید دنبال راه چاره‎‌ای باشند تا سد راه علم‌آموزی و خرد‌اندوزی شوند. در وضع موجود هست که افراد بقیه قبایل باید به زبان آن‎ها سخن بگویند و در دانشگاه‎ها به زبان آن‎ها علم بیاموزند. البته اگر چیزی به نام علم و مقولات علمی در این زبان وجود داشته باشد. این وضعیت تحمیلی و دلهره‎هایی نابه‌جا است که وضعیت را بیش‌تر از پیش دشوار می‎کند.

رهایی برای زنان کشورم، سقوط کردن در دام تنهایی و بدون حامی زیستن تفهیم شده است. این بدون حامی بودن و ترس از آن است که زنان کشور را به چاپلوسانی که نان را به نرخ روز می‎خورند، تبدیل کرده است. نهاد‌های‌ دفاع از حقوق زنان به گرگ‎های‌ نشسته در کمین می‎مانند تا طُعمه‎ی چرب‎تری به دست آورند. تا حال رقابت بین نهاد‎ها، رقابت بر سر گیر آوردن طُعمه و چگونگی تقسیم آن بین اعضای‌ نهاد بوده است، نه رقابت برای آگاهی‌دهی و مبارزه برای رهایی از اسارت‌ سنت‎های‌ بدوی و قبیله‌ای حاکم بر اجتماع امروز بوده و نه حتا دارای‌ توان مبارزه و ادبیات مبارزه برای دادخواهی قربانیان بوده است. اینان حتا برای تظاهراتی که خودشان دادخواهی نام می‎کردند، منتظر بودند تا حامی خارجی پیدا کنند، در تظاهرات شرکت کنند، عکس بگیرند، در رسانه‎ها ظاهر شوند و نامی برای خودشان رقم بزنند. اگر دختری بدون معجر در رسانه‌ا‎ی حضور یافت، به القاب واهی چون هنجار شکن و تابو شکن مزین گردیدند. در حقیقت رفتار این‎ها و نهادهای به اصطلاع برای دفاع از حقوق زنان، بند دیگری بر افسار سنت‎هایی درهم تنیده‌‌ی این مُلک افزودند. مسئله‎ی بزرگ‌تر این است که زنان خودشان پا‌بند به این سنت و در دایره‎ی فکری قبیله‌ای درگیر هستند. وقتی سنت می‎گویم، منظور همان سنت قبیله‌ای و وقتی از زنان صحبت می‎کنم، هرگز منظورم از زنان روستایی نیست‌، بلکه مخاطب زنانی هستند که خودشان را نماینده‌ی بلامنازع زنان روستایی می‎دانند. این‎ها نه تنها نمی‎توانند نمایندگی درست کنند، بلکه درد بزرگ این است که از زنان به عنوان یک نردبان برای رسیدن به امیال شخصی خودشان فکر استفاده می‌کنند. همین‌طور در جانب دیگر قضیه، مردان تحصیل کرده‌ا‎ی‌اند که رهایی زنان را به مثابه از دست دادن قدرت مردانگی‌شان می‎بینند.

آزادی در طرف دیگر قضیه، قربانی رسانه‎هایی است که بسیار به شکل مفتضحانه و بی‎شرمانه به مسایل قومی دامن می‎زنند و خان قبیله را تبدیل به دیکتاتور تمام عیار کرده‌اند. شخصی شدن رسانه‎ها و خارج بودن از منظومه‎ی نهادهای‌ رسانه‌ا‎ی، امکان آزادی رسانه‎ها و کار رسانه‎ها به عنوان پیشگامان آگاهی‌دهی برای حقوق شهروندی و رهایی از سلطه‎ی قومی را زیرسوال می‎برد. رسانه‎های‌ چاپی و تصویری پُر‌اند از غلو و چهره‎سازی‌های کذایی برای این و آن. در زمانی که نیاز مبرم به بی‎طرفی رسانه‎هاست، ولی رسانه‌‌ای به معنای دقیق کلمه وجود ندارد. رسانه‎های‌ چاپی بیشتر به شب‌نامه‎هایی می‎مانند که در کوچه و بازار کابل پخش می‎شوند. البته که استثناهایی وجود دارند.

و ترس از آزادی در در درون اقلیت‎ها به لحاظ مشکلات تاریخی و در حاشیه بودن به درازای تاریخ این خاک غم‌زده، بیش‌تر وجود دارد. عبور از این هراس و پیوستن به جامعه‎ی بزرگ‌تر را به معنای‌ نادیده گرفته شدن و بازهم در حاشیه رانده شدن می‎دانند. تحصیل کردگان همین مردم‌اند که بیش‌تر به مسایل قومی می‎اندیشند و در خدمت سردار قبیله قرار گرفته‌اند. دفاع از میر قبیله را به مثابه دفاع از آرمان‌های‌ قبیله می‎پندارند و بیرون شدن از سلطه‎ی میر را، سقوط صد درصدی تلقی می‎کنند. این روند نه تنها فروکش نمی‎کند، بلکه با گذشت هر روز شاهد پرداختن هرچه بیش‌تر از طرف دانشجویان و تحصیل کردگان به این موضوع هستیم. گاهی طرح برای عبور از سیاست قومی می‎ریزند و فردایش می‎بینیم که خود در محاصره‎ی این آتش افتاده‌اند.

گسیختن افسار و لجام قبیله به هیچ‌کسی ضرر نمی‎رساند و ترس به وجود آمده از آن، واهی، خیا‌لی و بی‌معنا‌ست. وقتی آزادی ممکن می‎شود، فرد هویت پیدا می‎کند و فرد کسی نیست که از بیخ بوته برخاسته بر گُل بوته نشسته باشد. فرد دارای پیشینه‎ی تاریخی، زندگی در درون اجتماع، اجتماع پذیر شدن در جایی، ‌زبان مشخص‌، فرهنگ و رفتار مشخصی را با خود دارد. در این حالت نه تنها که امکان نادیده گرفتن از بین می‎رود، بلکه بیش‌تر مسایل و دغدغه‌های‌ فرد تبلور پیدا می‎کنند، نه امکان از بین رفتن زبان هست، نه امکان مردود شدن فرهنگ یک قوم. معلوم نیست که تا چند‌سال دیگر با این ترس زندگی خواهیم کرد، اما آن‌چه واقعیت می‌نماید، این است که فرصت‎های به دست آمده برای رهایی از زیر لگام قبیله‌، از دست می‌روند.

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of