
[su_label]دوکتور ضیا نظام[/su_label]
در این نگارش سعی به عمل میآید تا توضیح گردد که بهار عربی که به آرزوی استقرار و تحقق دموکراسی و بهتر ساختن اوضاع اجتماعی و اقتصادی آغاز گردیده بود، چگونه انحراف داده شد و به بدتر شدن اوضاع انجامید و امیدها به یاس مبدل گردید و بالاخره بهار آرزومند عربی را به خزان ناامیدی و بدبختی منجر ساخت. خزانی که هرگز انتظار آن نمیرفت و تحمل آنهم وجود نداشت، خزانی که شاید بهار و گرمی در پی نداشته باشد.
بهار عربی به یک سلسله قیامها و اعتراضات سیاسی و اجتماعی مردم بر ضد حکومتهای خودکامه و دیکتاتور مشرب در یک تعداد از کشورهای عربی اطلاق میشود که به تاریخ 17 دسامبر سال 2010 ابتدا در کشور تونس آغاز گردید. محمد بو عزیزی که یک جوان دستفروش بود، بهعنوان اعتراض در برابر بدرفتاریهای مأمورین دولت در محضر عام خود را آتش زده و در نتیجه عکسالعملهایی را برانگیخت و حرکاتی را بهوجود آورد که باعث به میان آمدن بهار عربی گردید. به این معنا که اقدام جوان متذکره به سرعت باعث قیامهای سراسری در تونس گردید و تحت فشار و قیام با ثبات مردم- زین العابدین بن علی، رییس جمهور، بعد از 23 سال دیکتاتوری مطلق العنانی خودکامهگی و اختناق، در نهایت مجبور شد مقامش را ترک بگوید و به عربستان سعودی فرار کند و در آن جا پناهنده شود. در عوض، حکومت جدیدی روی کار آید. این امر الهام بخش قیامهای بعدی و مردمی دیگر در سایر کشورهای عربی شد. عوامل عمده و مهمی که زمینه را برای همچو اعتراضات و قیامهای مردمی مساعد ساخت عبارت بودند از:
_ دیکتاتوری و خودکامهگی حکومتهای مستبد
_ بیعدالتی و فساد اداری
_ نقض حقوق مردم مخصوصاً حقوق بشر
_ سلب آزادیهای دموکراتیک مردم
_ فقر، بیکاری و فرقهگرایی
_ تعصبات مذهبی و قبیلوی
و تمرکز ثروت و سرمایه در دست حکمرانان مستبد خودکامه و وابستهگان شان که قدرت حاکمه را با جبر و اکراه بدون رضایت مردم قبضه کرده بودند.
البته قبضه قدرت نزد آنها چندین دهه ادامه داشت و این مستبدین نه تنها به حقوق و قانون احترام نمیگذاشتند و نه هم فریاد مظلومان به گوش شان اثر میگذاشت بلکه در برابر حقایق تلخ کور و کر بودند، درحالیکه مردم آرزو داشتند وضع عمومی به نفع آنها اصلاح گردد و بهبودی لازم حکمفرما شود. لذا در جهت تحقق این خواستها و آرمانهای مشروع خویش بهای سنگینی پرداختند. صدها هزار کشته و زخمی و میلیونها نفر آواره و برخی از شهرها در این کشورها ویران و به مخروبهها تبدیل گردید. یعنی خلاف توقع و انتظارها این قیامها و تحرکات مردمی نتایج بد، ناگوار و منفی را به دنبال داشت که تا هنوز ادامه دارد. در شش کشور عربی که این اعتراضات به شکل گسترده رخ داده بود، مردم بنابر ظلم و جبر حکومتهای خودکامه، مستبد و دیکتاتور آرزو داشتند تا از چنگال بیرحم آنها رهایی یابند، اما متأسفانه به هیچ یک از مرام و ارمان خود نایل شده نتوانستند بلکه بدبختیهایی بروز کرد و نابه سامانیهایی بهوجود آمد که جبران ناپذیر است.
سوریه به یک کشور ویرانه تبدیل شد و تا فعلاً جنگ در آن کشور جریان دارد. نظر به آمار و ارقام مؤسسه ملل متحد بیشتر از دو صد و پنجاه هزار نفر کشته و یازده میلیون نفر، یعنی نیم جمعیت این کشور، آواره گردید که از آن جمله به تعداد چهار میلیون نفر به خارج از کشور فرار کردند، اکثر زمینهای زراعتی آسیب دیده به اراضی غیرقابل کشت مبدل گردید، آبدات و بناهای تاریخی و میراثهای فرهنگی منهدم گردید، قسمت زیاد کشور به شمول بزرگترین شهر سوریه، یعنی حلب، از کنترل حکومت مرکزی خارج گردید و بخش اعظم آن تحت تصرف تروریستان داعش (دولت اسلامیه عراق و شام) و گروه النصره قرار گرفت.
در عراق نیز داعش حضور گسترده داشته و شهرهای مهم تکریت و رمادی را در تصرف خود دارند و بیشتر از 2600 عراقی کشته شدند. از سال 2014م به این طرف جنگ عراق بیش از سه میلیون نفر را بیخانمان ساخته، احتمال میرود زیادتر از سی هزار نفر تروریستهای خارجی در کشورهای عراق و سوریه متمرکز شده، مشغول فعالیتهای تروریستی باشند که بیشترین آنها اتباع عربستان سعودی و تونس اند. داعش زمانیکه موصل، دومین شهر عراق، را تصرف کرد، اضافهتر از یک میلیارد دالر امریکایی پول نقد و دیگر اموال و داراییها را بهنام غنیمت به یغما برده، غارت و تاراج کرد.
در لیبیا و یمن ملیشهها قسماً و یا کلاً جایگزین نیروهای حکومت مرکزی گردیده، جنگ داخلی بیرحمانه بیداد میکند؛ چنانچه در یمن حتا باعث مداخلهی خارجی جهت سرکوب مخالفین گردیده و بیشتر از ده هزار نفر کشته شدهاند. در لیبیا افزون بر چهل هزار نفر مقتول، میلیاردها دالر ثروت ملی از بین رفته، نیست و نابود شده است. گروپهای خون آشام تروریستی قسمتهای زیاد این دو کشور را عملاً در تصرف خود دارند. داعش بعد از عراق و سوریه حضور گسترده در لیبیا دارد.
در تونس به تعقیب اعتراضات شدیدی که از این کشور آغاز گردیده بود، وضع آن بعد از سقوط حاکمیت مطلقه نسبت به دیگر کشورهای مماثل بهتر است و حکومت نسبتاً دموکراتیک حکمفرماست که البته باید گفت وضعیت آن نیز شکننده و آسیبپذیر است. اعتراضات و قیام ملی در جمهوریت عربی مصر، این پرنفوسترین کشور عربی، نیز عرض وجود کرد. صدها هزار نفر بهعنوان اعتراض و ابراز نارضایتی در میدان تحریر بر ضد حکومت خودکامه قیام نمودند و روز تا روز به مقاومت و پا فشاری خود افزودند، تا اینکه حکومت مستبد حسنی مبارک را سقوط دادند. بعداً نظامیان آن کشور قدرت را بهدست گرفتند، قانون اساسی را به حالت تعلیق قرار دادند، پارلمان را منحل کردند و برگزاری انتخابات به آینده نامعلوم موکول گردید. قدرت دولتی به شورای عالی قوای مسلح انتقال یافت و یک حکومت خودکامه به یک حکومت نظامی تبدیل گردید و دورهی خوبی برای مردم مصر نبود. بیشتر از 200 نفر در این حادثه کشته شدند و باید گفت که این پیروزی مردم، دستاورد بهار عرب به شمار نمیرود که یک حکومت خودکامه دیکتاتوری را سرنگون نمود.
به همینگونه، همزمان با این قیامها، اعتراضات مشابه در کشورهای عربستان سعودی، اردن، الجزایر، عمان، مراکش و موریتانیا نیز صورت پذیرفت. این قیامها و تظاهرات هر کدام یک حرکت دموکراتیک در خاور میانه شمرده میشد که در صورت پیروزی میتوانست دستاوردهای بزرگی را در عرصه حقوق آزادیهای مردم و تطبیق و تحقق ارزشهای دموکراسی در این منطقه داشته باشد، اما متأسفانه بنابر دلایل، علل و عوامل متعدد و مختلف این حرکات به ناکامی مواجه گردیده، باعث بروز نا به سامانیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جهان عرب گردید و وضع منطقه بدتر از بد شد؛ و آنچه توقع میرفت، نتیجه معکوس را بار آورد. ترور، اختناق، قتل، غارت و بدبختیهای دیگر به دنبال آنها عرض وجود کردند.
این تحرکات که با امیدواری تمام بهنام بیداری اسلامی و یا بیداری عربی نیز یاد میگردید، معروفترین شعار شان به زبان عربی چنین بود: «الشعب یرید اسقاط النظام». یعنی مردم خواهان سقوط و براندازی حکومتها و یا نظام مستبد هستند. حکومتها و همچنان گروپهای طرفدار حکومتها در بسیاری از موارد در برابر این قیامهای مردمی جوابهای خشونت آمیز دادند که منجر به قتل و زخمی شدن هزاران نفر گردید. نتایج این بدبختیها در بعضی کشورها سبب شد تا درگیریها و چالشهای فرقهای و قبیلوی را، بهطور مثال در لیبیا، با خود داشته باشد.
در جریان حرکت بهار عرب اختلافات و جنگهای مذهبی و درگیریها بین اهل تسنن و اهل تشیع نیز چندین برابر افزایش یافت. باید گفت که اکثر حکومتهای مستبد و ماجراجوی منطقه جهت دوام و بقای خویش از تنشهای مذهبی سود میبرند و با حمایت از افراطیهای مذهبی بهخاطر ایجاد همچو تنشها و اختلافات بهره برداری مینمایند. آنها به بازیهای دوگانه میپردازند. در راستای مبارزه با افراطگرایی در داخل کشور و با حمایه، تقویه سازش با آنها در خارج از کشور نقش دوگانه را با مهارت تمام بازی میکنند. کشورهای خلیج، گروه تروریستی داعش را بهعنوان بدترین دشمن خویش برای منطقه و جامعه بینالمللی معرفی میکنند. درحقیقت که هیچ نوع عمل جدی و قاطع را بر ضد سازمانهای افراطی مذهبی یادشده اتخاذ نمیکنند، نه تنها که علیه این گروههای تروریستی اقدام جدی نمیکنند، بلکه پشت پرده، این کشورها سازمانهای افراطی متذکره را از نظر منابع مالی، نظامی و مهمات و اسلحه تمویل نیز میکنند. این نوع سیاستهای دوگانه مبین آن است که این ممالک برخلاف تأکیدات شان، هیچگونه پلان عملی در جهت امحای داعش و القاعده و دیگر گروههای افراطی مذهبی ندارند. البته در کوتاه مدت این اقدام آنها بیاثر نیست اما در درازمدت این عناصر مانند مارهای آستین بالاخره باعث سقوط و سرنگونی شان خواهد شد. با آنچه گفته آمدیم تصور میشود که فعلاً بهار عرب کاملاً بیراه شده و نزدیک به نابود شدن است. زیرا در تمام کشورهای عربی به استثنای تونس، این حرکت به شکست و ناکامی کامل انجامیده است.
باید گفت که در حال حاضر عدم قیامهای مردمی به معنای از بین رفتن پروسهی اصلاحات نیست، بلکه برعکس این احساسات اصلاحطلبانه در خفا مخصوصاً در میان نسل جوان و طرفداران دموکراسی و آزادی وجود دارد که روزی شاید تبارز کند. یعنی آرامش قبل از طوفان است.
متأسفانه مشکلات کشورهای شامل بهار عربی هم اکنون در مقایسه به پنج سال قبل خیلی بیشتر شده است مثلاً: اقتصاد شان شدیداً به رکود مواجه گردیده، ادارات شان ناکارآمد و بیکاری نهایت افزایش یافته و بخشهای خصوصی در ناتوانی به سر میبرد. از همه مهمتر اینکه ثروت، داراییها و منابع عمده اقتصادی در تصرف و اختیار عمال بلندپایه حکومت و حامیان و وابستگان بخش خصوصی شان قرار دارد.
لازم به تذکر است که علت اساسی شکست و ناکامی این حرکت، عدم موجودیت اپوزیسیونهای قوی، منظم و منسجم یا اپوزیسیونی که به دموکراسی و آزادیهای مردم و حقوق بشر عقیده و باور نداشتند، بود. همین امر باعث مدیریت ضعیف این جریانها و قیامها است که تا حال جریان دارند. این قیامها عمدتاً خشونتآمیز نبوده، بلکه از شیوه مقاومت مدنی و تظاهرات مسالمتآمیز استفاده میکردند. قیامهای مردم عادی عرب علیه استبداد بود و مدیریت غیرسالم و مغرضانه باعث ناکامی این حرکت دموکراتیک گشته و این سبب گردید که بهار عرب به خزان عرب مبدل شود و استبداد کماکان باقی بماند و جای آن را هیولای افراطیت خاصتاً گروه داعش و جبهه النصره پُر کرده است.
نقش جوانان در این حرکتها، خیلی عمده و مهم بود. جوانان تحصیلکرده و اکثراً بیکار که به انترنت دسترسی داشتند، و طی سالها سلطه مستبدین و سلطنتهای مطلقه را نمیپذیرفتند و خواهان تغییر و اصلاح آن بودند. این جوانان آغازگر قیامها بودند. چنانچه بعضاً این حرکت/بهار عرب را، انقلاب جوانان نیز نام دادند.
باید گفت که در بعضی کشورهای شرق میانه و الجزایر نتایج این اعتراضات خیلی بحرانی نبوده است. علت این است که آنها توانستند با آوردن تغییرات جزئی و دادن امتیازات مادی به مردم، آنها را آرام سازند. اما کشورهای فاقد منابع نفت و فقیر به بحران کشیده شدند. همچنان در بعضی از این کشورها که سطح دانش و شعور سیاسی و اجتماعی مردم شان بیشتر بود، از تحمل و تدبیر کار گرفتند، مانند مصر. ولی در دیگر کشورها که تعصبهای قبیلوی و مذهبی در آن زیاد بود، مانند لیبیا، عراق، سوریه و یمن؛ این تظاهرات به طرف جنگهای بزرگ قبیلوی و مذهبی رهبری شد. بدین ترتیب متأسفانه و بدبختانه برای گروههای بزرگ تروریستی و افراطی زمینه خوب تداخل و برای کمپنیهای کلان اسلحه، بازار گرم فروش محصولات شان مساعد گردید.