[su_label]رحمت الله ارشاد[/su_label]
بر اساس گزارش سازمان صحت جهانی، اشخاص دارای معلولیت 15 درصد کل نفوس جهان را تشکیل میدهند. براساس سروی موسسه هندیکپ انترنشنل در سال 2005، 2.7 درصد نفوس افغانستان را افراد دارای معلولیت تشکیل میدهد که مجموع این افراد بر اساس این سروی بالغ بر 840000 میشود. همهی این افراد دارای معلولیت شدید اند، 51 درصد آنان مردان و 49 درصد این تعداد معلول را نیز زنان تشکیل میدهد.
کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان با نشر گزارش تازهی از وضعیت افراد دارای معلولیت در افغانستان گفته است که با وجود الحاق دولت افغانستان به پروتکل اختیاری کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت سازمان ملل متحد، افراد دارای معلولیت در افغانستان با چالشهای فراوانی مواجهاند. این کمیسیون در گزارش خود گفته است که نظرسنجی و تحقیق آنها نشان میدهد که بیشتر از هفتاد درصد افراد دارای معلولیت از حق تحصیل و تربیت محروم اند و نمیتوانند به دلیل نبود امکانات و مشکلات به تعلیم و تربیت بهعنوان یک حق مسلم دسترسی داشته باشند. این کمیسیون گفته است که افراد دارای معلولیت در وضعیت نامناسبی قرار دارند و حتا شماری از آنها از داشتن تذکره محروم اند و به این دلیل از حق تحصیل، حق سیاسی، سفر و … محروم اند. گزارش کمیسیون نشان میدهد که دولت افغانستان تا هنوز قادر نشده که تمامی افراد دارای معلولیت را به ثبت برساند و حقوق ماهیانه آنها را منظم پرداخت کند.
گزارشی که کمیسیون مستقل حقوق بشر منتشر کرده، نشاندهندهی چالشهای فراوان و محرومیتهای بزرگ افراد دارای معلولیت در افغانستان است. اما معلول بودن و افراد دارای معلولیت در افغانستان با مشکلات بزرگتر از این گزارش روبهرو اند. افراد دارای معلولیت در افغانستان از لحاظ قانونی افراد برابر با سایر مردم اند. اما در عمل، تأمین چنین حقی برای آنها ممکن نبوده است. آنها از حقوق اولیه محروم اند و افزون بر آن از لحاظ فرهنگی تحقیر میشوند. خانوادهها، همسایهها، محیط کار و اجتماع، به افراد معلول به دلیل تحقیرهای که بر معلولان روا میدارند، عملاً بر افراد دارای معلولیت خشونت روا میدارند و از این لحاظ افراد دارای معلولیت فزیکی، روانی و یا طبیعی، مورد آزار و اذیت روانی نیز قرار میگیرند. تحقیر و خشونت لفظی با معلولان را از سوی افراد عاقل و سالم میتوان به وضوح در شهر و روستاهای افغانستان دید. عیبجویی و طعنگویی به افرادی که دارای معلولیت اند، رسم نهادینه شده و وسیلهی برای تحقیر و تضعیف این مجموعهی انسانی است. بیسوادی و جهالت و رسوم ناپسند محلی افزون بر محدودیتهای دیگری که افراد دارای معلولیت با آنها دست و پنجه نرم میکنند، چالش پنهان و بزرگتری دیگری است که معلولان با آن روبهرو اند.
از این رو، افراد دارای معلولیت در افغانستان با وجود اینکه در سایه محرومیتهای بزرگ اجتماعی، سیاسی و فردی زندگی میکنند، زخم زبان و تحقیر آدمها را نیز بر دوش میکشند. معلولان اگر به دلیل معلول بودن، از حقوق ابتداییه محروم اند و کمکی به آنها صورت نمیگیرد، از لحاظ اجتماعی تحت فشار عذابآورتری قرار دارند و رنج میکشند از رفتار غیر انسانی بخش بزرگ از جامعه نسبت به خودشان.
دولت افغانستان با وجود ایجاد نهادهای بزرگ برای رسیدگی به افراد دارای معلولیت، حق آنها را تأمین نتوانسته و چالشهای زندگی ناشی از معلولیت هنوز معلولان را در جهان ناگزیری معلول بودن نگه داشته است. تلاشهای دولت در راستای تأمین حقوق افراد دارای معلولیت، بیش از آنکه مسئولانه و دلسوزانه باشد، شعاری و نمادین بوده است. دولت افغانستان با وجود ثبت افراد دارای معلولیت، هنوز قادر به ثبت تمامی افراد دارای معلولیت نشده است. افزون بر این، اسنادهای دولت و بررسیها نشان میدهد که پرونده سازی و آمار سازیهای تخیلی در تمامی نهادهای دولتی وجود دارد و وزارت شهدا و معلولین نیز از این امر مستثنا نیست. این وزارت بهعنوان نهاد مسئول نه تنها قادر به ثبت افراد دارای معلولیت و تأمین حقوق آنان نشده، بلکه امتیازهای از معلولان افغانستان توسط نهادهای دولتی بر اساس آمارهای خیالی و اسنادهای جعلی در چند سال گذشته حیف و میل شده است. معلولان مستحق و واقعی به امتیازات و حقوق ناشی از معلولیت دست نیافتهاند و در عوض افراد قدرتمند و سالم، از حق و امتیاز آنان به جیب زدهاند.
از این رو، تا تأمین حقوق افراد دارای معلولیت، راهی دراز در پیش است. زخم زبانهای اجتماعی و رفتارهای غیرانسانی در شهرها و روستاها نسبت به معلولان، بیتوجهی دولت به حقوق آنان، محرومیتهای فزیکی و روانی و دزدیدن از حقوق و امتیازات معلولان چالشهای بزرگ در برابر معلولان و دسترسی آنها به حقوق شان است. رسیدگی به چنین دشواریهایی تعهد قاطع و اراده سیاسی و قانونمند میخواهد که مسئولان دولتی بدان پابند نیستند. پایان بخشیدن به تحقیر و طعنه زدن به معلولان نیاز به جامعه پذیری معلولان بهعنوان افراد برابر باهمه در جامعه است و تأمین یک فرهنگ انسانی و عقلانی برای پذیرش و کمک به افراد دارای معلولیت که متأسفانه در این زمینه کار فرهنگی و سازمان یافتهی تأثیرگذاری انجام نشده است.