[su_label]عرفان مهران[/su_label]
زنگ آغاز مکاتب، روز گذشته با حضور رییس جمهور و برخی مقامهای دولتی به صدا درآمد و بدین ترتیب سال جدید تعلیمی رسماً آغاز شد. آغاز سال جدید تعلیمی اگر از یک طرف آغازی خوش برای کشور میباشد، از طرف دیگر اذهان را متوجه چالشها و مشکلات فرا راه معارف کشور نیز میسازد.
افغانستان در طی یک و نیم دههی گذشته به لحاظ کمی دارای پیشرفتهای قابل ملاحظهای در زمینه معارف و تحصیلات عالی بوده است. در این مدت هزاران دختر و پسر راهی مکاتب شدند، به دانشگاهها وارد شدند و در نهایت با کسب درس و دانش وارد بازار کار و فعالیتهای اقتصادی گردیدند. تا اینجای کار، ما شاهد پیشرفت قابل ملاحظهای در زمینهی معارف و تحصیلات عالی در کشور بودیم.
اما با این وجود، نظام معارف در افغانستان یکی از پرمسئلهترین دستگاههای اداری در کشور میباشد. فساد در نظام معارف افغانستان گسترده است. پروندههای مختلف از جمله مکاتب و معلمان خیالی، خویشخوری در سطوح مختلف وزارت معارف، تضییع حقوق معلمان و حیف و میل بودجهها در ساخت مکاتب از مصادق فساد گسترده در وزارت معارف اند که تا کنون مطرح شده است. ناامنی و مخالفت گروههای تروریستی با آموزش کودکان بهویژه دختران، بسیاری از دختران و پسران نوجوان را از آموزش محروم ساخته است. براساس آمارها، هنوز حدود 40 درصد از کودکان به دلیل ناامنی از آموزش محروم میباشند. کمبود معلم و آموزگار و حقوق پایین آنان از مشکلات دیگر فرا راه نظام معارف در افغانستان میباشند. از همه بدتر، ناامیدی گسترده و فقدان زمینههای اشتغال برای نسل تحصیلکرده، انگیزههای لازم را از خانوادهها و نوجوانان گرفته و بیعلاقگی شدیدی را در میان آنان نسبت به درس و تحصیل بهوجود آورده است. مجموع این مشکلات، نظام معارف افغانستان را به یک نظام خنثا و غیرمتحرک مبدل ساخته و شور و هیجان لازم را از آن گرفته است.
بخش عمدهی این مشکلات دستکم در طول یک و نیم دههی گذشته همواره وجود داشته است. در واقع ما از آغاز نظام جدید با مسئلهی کمبود آموزگار، نظام فرسودهی بروکراتیک، ناامنی و نابرابری در نظام آموزشی کشور مواجه بودیم. آنچه مهم است، دستاورد ما در جهت رفع این مشکلات در طول یک دههی گذشته است. علیرغم صرف هزینههای هنگفت در نظام آموزشی افغانستان، هنوز مشکلات موجود در این نظام رفع نشده و آنچه را که در آغاز کار با آن مواجه بودیم برطرف نکردهایم. تغییرات عمده در نظام آموزشی کشور فقط به لحاظ کمی ایجاد شده، اما به لحاظ کیفی کار مفیدی صورت نگرفته است. به عبارت دیگر، افغانستان در طی یک و نیم سال تلاش، نتوانسته است یک نظام آموزش با ثبات و مطلوبی را ایجاد کند که بتواند به همهی نیازمندیها پاسخ مثبت داده و زمینهی آموزش مناسب را برای اطفال این سرزمین فراهم سازد.
نگاه کمی به آموزش در افغانستان، نتایج مطلوبی را نیز در پی نداشته است. در آغاز شکلگیری نظام جدید، تمام تلاشها براین متمرکز بود تا نسل جدید افغانستان به طور گسترده به مکتب بروند و با سواد شوند. چنین نگاهی، توجه را از کیفیت آموزش و تدریس منحرف کرد و در نهایت نسلی که سالها در نظامهای آموزشی کشور تربیت شدند، فاقد کارآمدی لازم به بار آمدند. این نسل به دلیل کیفیت پایین درس و تحصیل در نظامهای آموزشی کشور، نتوانستند خود را با مهارتها و تواناییهای مورد نیاز جامعه و بازار کار هماهنگ کنند، لذا ناخواسته تبدیل به یک کتلهی اضافی در بدنهی جامعه گردیدند. بخش عمدهی افرادی که در طی یک و نیم دههی گذشته در نظامهای آموزشی افغانستان تربیت شدند، اکنون از مهارتهای کافی برای کار در بازار بهرهمند نیستند و این نیروها نه ظرفیت انجام کار در بازار را دارند و نه هم با این جمعیت ناچار و نا بکار میتوان تغییرات جدی در جامعه ایجاد کرد. در حال حاضر، هزاران نفر در کشور ممکن است مدارک فراغت از نهادهای آموزشی را بهدست آورده باشند، اما عملاً توان انجام کار مهمی را ندارند. از این رو، نگاه حاکم بر نظام آموزشی در افغانستان با این پیامد ناخواسته مواجه شده که عملاً زمینهی ضیاع سرمایههای هنگفت و انرژی و استعداد هزاران جوان را فراهم ساخته و آنان را در ردهی نسل سوختهی جامعه قرار دهد.