منبع: نیویورک تایمز
برگردان: حمید مهدوی
سه سال قبل خانوادهی روحالله افضلی، دانشجوی 23 سالهی دانشکدهی طبی دانشگاه هرات در غرب افغانستان تغییراتی را در رفتار او مشاهده کردند. او معمولا به فکر فرو میرفت و گاهی هم خشمگین میشد. او گاهی سه تا چهار شب را تا صبح بیدار میماند.
دکتران او را مظنون به بیماری اختلال دوقطبی و حتا جنون جوانی میدانستند. اما دواهایی را که تجویز کرده بودند، هیچکدام کارگر واقع نشدند. بعد از بارها مراجعه به شفاخانههای شهر کابل، سرانجام دکتران به افضلی وخانوادهی او گفتند که امکان تداوی وی در افغانستان وجود ندارد.
پس افضلی کاری را کرد که صدها هزار افغان طی سالهای اخیر انجام دادهاند و آن مراجعه به شفاخانههای شخصی شهر دهلی نو در هند است، شهری که شفاخانههای آن در بدل پول بسیار کم، نظر به کشورهای پیشرفته، مریضان را به شکل ناقص تداوی میکنند.
بومان علی افضلی، پدر روحالله افضلی دانشجوی رشتهی طب گفت: «هند با داشتن شفاخانههای پیشرفته و دواهای آن شهرت زیاد دارد. با هرکسی که مواجه شدیم، از سرگذشت تداوی موفقانهیشان در هند گفتند و به ما پیشنهاد کردند اینجا بیاییم».
نظر به ادعای سفارت هند در کابل، این کشور طی سه سال اخیر بیش از صد هزار ویزای طبی صادر کرده است و بیشتر از نصف این ویزاها را شهروندان افغانستان دریافت کردهاند. شرکتهای هوایی روزانه بین کابل و دهلی جدید بیست پرواز دارند. با سردی روزافزون هوا در فصل خزان، شرکتهای هوایی برای انتقال مسافران زیاد از هواپیماهای بزرگتر استفاده میکنند یا بر تعداد پروازهای روزانهیشان میافزایند.
چندین افغانی که من با آنها مصاحبه کردم، گفتند که اکثریت مطلق افغانهایی که برای تداوی به هند مراجعه میکنند، به بیماریای خطرناکی که زندگی آنها را تهدید کند، مبتلا نیستند. هوای معتدل دهلی جدید فضای مساعدی را برای فرار از زمستان سرد افغانستان فراهم میکند. به همین دلیل، بسیاری از افغانها در جریان سفر سیاحتی با خانوادههایشان به هند به دکتران جهت تداوی مراجعه میکنند.
مصطفی شجاعی بیست ساله از درهی پنجشیر به هند آمده و مدت دو هفته است که در دهلی جدید به سر میبرد. او مادرش را که از ناحیهی شکم مشکل داشت به اینجا آورده است. مصطفی، برادرش و دکتر مشاور وی را در شفاخانهی مکس هاسپیتل در یکی از نواحی جنوب دهلی همراهی میکنند.
این روزها که مادر مصطفی در شفاخانه توسط برادرش و ترجمان افغانیشان همراهی میشود، شجاعی در حوالی لجپات نگار که مرکز افغانها در دهلی جدید محسوب میشود- کابل کوچک– سرگردان است.
رستورانتهایی مانند کابل–دهلی و افغان دربار دوخانهها، آژانسهای مسافرتی، سلمانی و صرافیهای زیادی را در خود جای داده است. اما چیزی که افغانهای مسافر به آن اعتماد میکنند، شبکهی قومی است. تاکسیها افغانهای مسافر را از فرودگاه دهلی جدید مستقیما به لجپات نگار میآورند، جایی که این افغانها با تابلوهایی که به زبان دری نوشته شدهاند، «مانند دروازه باز است» آنها را خوشآمدید میگویند.
اگر این افغانها انگلیسی و اردو نمیفهمند، پس از حضور افغانهای مهاجر در این کشور استفاده میبرند. دفتر کمیساری عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگی در دهلی، تعداد افغانهای مهاجر را که در دهلی یا اطراف آن به سر میبرند، بیش از 11000 نفر تخمین کرده است. تقریبا یک سوم آنها را افغانهای مسلمان تشکیل میدهند و بقیهی آنها هندو و سیکهایی هستند که در افغانستان در اقلیت قرار دارند.
اکثریت این پناهجویان که در امتداد خیابانهای «کابل کوچک» زندگی میکنند، تجارتهای مختلفی را اداره میکنند و معمولا اسباب راحتی خانوادههای افغان را فراهم آورده و به آنها خدمات مورد نیازشان را ارائه میکنند.
چیزی که برای بیماران افغان و خانوادههای آنها اهمیت بهسزا دارد، ترجمان است که آنها را در زمینهی گفتوگو با شفاخانهها و تأمین نیازهایشان در شهر کمک میکنند. دو نوع ترجمان در اینجا وجود دارند؛ نوع اول آنهایی هستند که به شکل خصوصی و انفرادی فعالیت دارند. مشتریهای آنها معمولا قبل از پرواز از افغانستان با آنها تماس میگیرند. این مشتریها نام ترجمانها را از دوستان یا اقاربشان به دست میآورند. ترجمانها معمولا موکلانشان را در فرودگاه ملاقات کرده و بعد از آن به صورت روزانه از آنها هزینهیشان را دریافت میکنند (معمولا بین 500 تا 1000 روپیهی هندی).
این نوع از ترجمانها که به صورت انفرادی فعالیت دارند، معمولا از طرف افغانها تحقیر میشوند. اکثریت این ترجمانها با ایجاد ارتباط با فروشگاهها و… برای موکلانشان قیمتها را بلند تعیین کرده و بعدا خود نیز از این فروشگاهها مبلغی را دریافت میکنند. علی شیر بیست ساله که در دهلی به عنوان ترجمان کار میکند، میگوید که او و همنوعانش به شکل ناعادلانه مارک «دزد» میخورند. وی گفت: «درجنگل شما انواع مختلفی از حیوانات را خواهید دید. مسلما برخی از ما فاسد هستیم، اما افغانها باید درک کنند که ما از این طریق امرار معیشت میکنیم. چه کار میتوانم بکنم؟ ما دست و پای ما مانند زندانیها با این زندگی بسته شده است».
آقای شیر میگوید، وقتی طالبان پدرش را به دلیل این که فرزندانش نگذاشته بودند که مانند کارگران روزمزد کار کند، به بند کشاند، از افغانستان فراری شده است. وی میگوید که نگهبانان زندان به اندازهای پدرش را زده بودند که اندکی بعد از رهاییاش از زندان به دلیل خونریزی زیاد جان داده است.
آقای شیر میگوید که وقتی مردانی با ریش بلند، مانند طالبان را میبیند، میخواهد آنها را بکشد. اما او به عنوان ترجمان به جای کشتن آنها با دریافت هزینهی اضافی از آنها انتقام میگیرد. نوع دوم ترجمانها آنهایی هستند که با لباسهای مخصوص و نشانههایی که بر سینههای آنها چسپانده شدهاند، در سالونهای شفاخانهها انتظار مهمانان افغانی را میکشند.
برخی از افغانها ادعا میکنند که این ترجمانها درصدی از هزینهی کلی مریضان در شفاخانه را دریافت میکنند. اما سخنگوی شفاخانهی آپولو که یکی از معروفترین شفاخانهها در دهلی است، با ارسال یک ایمیل گفته است که شفاخانه به ترجمانها پولی نمیپردازد، اما با ارزیابی پسزمینهی کاری آنها به آنها کارتهای فعالیت میدهد.
بومان علی افضلی بعد از دیدن یک تابلو در شفاخانهای که به زبان فارسی نوشته شده بود، تصمیم گرفت پسرش را در شفاخانهی «میتانتا» تداوی کند. آنها ترجمانی را که در راهرو شفاخانه منتظر ایستاده بود استخدام کردند.
شفاخانهی «میتانتا» نیز مانند شفاخانههای افغانستان به افضلی کوچک دواهای ضدافسردگی تجویز کرده و به آنها گفته بودند که سه روز بعد به شفاخانه مراجعه کنند. افضلی که خود دانشجوی رشتهی طب بود، اقناع نشده و «میدانتا» را ترک کرده به شفاخانهی آپولو مراجعه کرد.
ترجمانی که با لباسهای ویژهی شفاخانهی آپولو انتظار این خانوادهی افغان را میکشید، افضلی بزرگ را قانع کرد که پسرش به امآرآی اسکن و ایایجی ضرورت دارد. ترجمان پافشاری میکرد، اما افضلی جوان مخالفت میکرد. وی با تحصیلی که در رشتهی طب داشت، هدف این آزمایشها را درک میکرد و میدانست که این آزمایشها گران و غیرضروریاند، اما پدرش پیوسته اصرار میکرد که «زندگی با پول قابل مقایسه نیست».
اما وی بعد از این که فهمید که این دو آزمایش به تنهایی 15000 کلدار هندی هزینه خواهد داشت، از من پرسید: «اگر شما به جای من میبودید، چه احساس میکردید؟» گفتنی است که 15000 کلدار هندی درافغانستان رقم درشتی محسوب میشود، جایی که اوسط درآمد سالانه 470 دالر امریکایی است. آنها سرانجام تصمیم گرفتند که به خانه برگردند.
مهدی بهرامی نیز مانند افضلی هزاره است و در یکی از ولسوالیهای ولایت غزنی بزرگ شده است. وی افضلی را متقاعد ساخت تا سفرش به افغانستان را به تعویق بیاندازد و برای آخرین بار، اما بدون ترجمان برای تداوی به یکی از شفاخانههای خصوصی در لجپات نگار که در زمینهی صحت روانی فعالیت دارد، مراجعه کند. وقتی افضلی جوان به راهرو شفاخانهی جدید رسید، بهشدت احساس ناراحتی میکرد. وقتی دکتران میخواست به او تزریق کنند، پنج محافظ توانایی آرام نگهداشتن اورا نداشتند. تنها چیزی که به او آرامش را برگرداند، کلمات آرامی بودند که از زبان پدر افسردهاش به گوش وی نجوا میشدند.
ناوقت آن روز، بومان علی افضلی روی صندلی نشسته و در حالی که دستانش را روی زانوهایش تکیه داده بود، به دروازهی اتاق 15 خیره شده بود، اتاقی که پسرش در آن بستر شده بود. پدر ایستاد و به اتاقی که پسرش در آن بستری بود، رفت. دکتر شیوانی اگروال نگرانیهای افضلی جوان مبنی بر غیرضروری بودن آزمایشهایی که قرار بود در شفاخانهی آپولو انجام شود را تأیید کرد. دکتر اگروال به افضلی خاطرنشان ساخت که باید حداقل یک هفتهی دیگر در شفاخانه بمانند. او همچنان حالات خاص روانی را که در آن مریض میتواند برای خود و دیگران خطری بیافریند، تشریح کرد. وی گفت: «او چیزهایی را تصور میکند که وجود ندارند، اما برای او مانند واقعیت جلوه میکنند. او واقعا مریض است».
وقتی پدر از اتاق پسر بیرون شد، گفت: پسرم چیزهایی را به من گفت. من داخل رفتم و دستان این دانشجوی رشتهی پزشکی را تکان دادم. ضرورتی برای ماندن و جود ندارد. من میخواهم صرف یک جمله به شما بگویم: من میخواهم امروز به افغانستان برگردم.