ولسوال اچین با یک زندانی پیشین زندان گوانتانامو در جنگ است
[su_label]منبع: دیپلمات/ لورا سیساریتی و سیلاب منگل[/su_label] +
[su_label]برگردان: حمید مهدوی[/su_label]
در ادارهی دولتی ولسوالی اچین ولایت شرقی ننگرهار تقریباً وقت صبحانه خوردن است. جادهی جلال آباد، مرکز ولایت، [بهطرف ولسوالی اچین] چشمانداز مدیترانهای دارد که در مسیر آن قلعههای خشتی که بر فراز آن پرچم افغانستان در اهتزاز است، واقع شده است. کمتر از دو ماه قبل، همین ایستهای بازرسی بهطور مداوم توسط دولت اسلامی خراسان، شاخهی جنوب آسیا گروه مستقر در سوریه و عراق، هدف حمله قرار میگرفتند. هدف آنها تسخیر افغانستان، پاکستان و دیگر کشورهای آسیای میانه است.
حاجیغالب مجاهد، ششماه قبل ولسوال انتخاب شد تا جلو پیشرفتهای آنها را بگیرد. آنروز صبح، او از محافظانش خواسته است تا برای خودش و مهمانانش که همه مقامهایی از ولسوالی بتیکوت هستند، چای سنتی و شیرینی افغانی روی میز بیاورد؛ مهمانانی چون فرمانده پولیس، ولسوالی، آمر امنیت ملی و دیگر اعضای امنیت ملی ولسوالی بتیکوت. آنها، باوجود درگیریهای جاری میان طالبان و ملیشههای داعش در منطقهشان، اینجا هستند تا به حاجی غالب ادای احترام کنند و جویای احوال سلامتی او شوند. با اینحال، علت آسیب رسیدن به چشم راست او که مجبورش کرد چهار روز در کابل بستری شود، گلوله در خط مقدم نبود. علت زخمی شدن این مرد میانسال که سابقهی طولانی جنگ دارد، تصادف موتر در شاهراه بدنام کابل – جلالآباد بود، شاهراییکه حوادث مرگبار در آن معمول است.
حاجیغالب، مجاهد پیشینی که علیه تهاجم شوروی جنگید، دشمن سرسخت طالبان بود. حدود 18 عضو خانوادهی او، بهشمول خانم اول و دختر 3 سالهاش، هنگام بازدید از قبر یکی دیگر از اعضای خانوادهاش که در یک حملهی قبلی کشته شده بود، کشته شدند. حاجیغالب توضح میدهد: «هر صبح وقتی بیدار میشوم، به عکس دخترم نگاه میکنم و خشمگین میشوم». عکسی از یک کودک سفیدرو با چشمان قهوهای کنار تخت خوابش است، کنار تقویمیکه پر است از طرحهای گل و رنگهای روشن. در نبود سربازانی که بهخاطر امنیت او بیرون ایستادهاند، این اتاق بیشتر شبه اتاق پدری است که دارد مبارزه میکند، نه اتاق یک جنگجوی خط مقدم که مسئولیت آنچه را که جامعهی جهانی آن را یکی از بدترین مسایل امنیتی جهانی میپندارد، برعهده دارد.
طالبان سالها در این منطقه قدرت سایه بود و برسر قدرت با حکومت مرکزی رقابت کرده و با خشونت با طرحهای آن مخالفت میکرد. حاجیغالب میگوید: «وزارت زیرساختها از من خواهش کرد تا کار یک سرک را هماهنگ کنم. اما طالبان مخالف آن بودند و بر خانوادهی من حمله شد». وقتی از غمانگیزترین رویداد زندگیاش یادآوری میکند، کلماتش نیز تاریخ کشوری را توصیف میکند که خشونت در آن هرگز پایانی ندارد. دوستان، دشمنان و اتحادها در افغانستان هیچ مانع ایدیولوژیکی نمیبینند. جنگسالاران رقیب اغلب دوستانشان را نفی میکنند و دشمنانشان را در آغوش میگیرند. بهطور مثال، عبدالرشید دوستم، معاون اول رییس جمهور و عطامحمد نور، والی قدرتمند ولایت بلخ، سال گذشته رقابتهای گذشتهیشان را کنار گذاشتند تا علیه طالبان بجنگند. حاجیغالب خودش نیز باید یکی از دوستان قدیمیاش را رد می کرد. عبدالرحیم مسلمدوست، یکی از مهمترین رهبران دولت اسلامی خراسان، در گوانتانامو همسلولی او بود. مسلمدوست بهزودی پس از حملهی تروریستی یازدهم سپتامبر 2001 توسط نیروهای امریکایی دستگیر شد و حاجیغالب در سال 2003 دستگیر شد. اما در حالیکه مسلمدوست به داشتن روابط با القاعده متهم شد، حاجی غالب بدون ارائهی جزئیات ادعا میکند که او بر اساس «ادعاهای نادرست» زندانی شده بود. اسناد حکومت امریکا نشان میهد که او بهعضویت در گروه طالبان متهم شده است. این دو مرد سابقهی بسیار متفاوت دارند، اما در این زندان بدنام، جاییکه حاجیغالب قبل از آزاد شدنش بیش از چهارسال را سپری کرد، به دوستان خوب هم تبدیل شدند. اکنون، همان حکومتی که او را پشت میلهها زندانی کرد از او کمک میخواهد تا حملات هوایی علیه ملیشههای داعش و مسلمدوست را هماهنگ کند. حاجیغالب میگوید: «اگر او را بیابم، میکشم».
همانطور که شاید عجیب بهنظر برسد، حاجیغالب و طالبان اکنون دشمن مشترک دارند. داعش برای هردوی آنها یک تهدید خارجی است، تهدیدیکه هم میخواهد جای طالبان و هم حکومت مورد حمایت بینالمللی در کابل را بگیرد. بسیاری از افغانها باور دارند که ستیزهجویان جدید اکثراً پاکستانی، ازبک و دیگر خارجیهااند، اما واقعیت ایناست که تعداد زیادی از افغانها – طالبان پیشین – به آنها اعلان وفاداری کردهاند. حاجیغالب میگوید: «آنها بیرحم هستند. آنها افراد زیادی را قتل عام میکنند و تمایزی بین غیرنظامیان و سربازان قایل نیستند».
مرز بین رقابت سیاسی و قبیلهای در این منطقه مشخص نیست. مومند و شینواری، قبایل محلی پشتون، همواره منافع متضاد داشتهاند. اولی حامی تاریخی طالبان است و دومی دشمن دیرینهی طالبان. ظهور داعش نیز این وضع را تغییر داده است. اعضای قبایل شینواری متفرق شدهاند. قرار گزارشها تعدادی به داعش پیوستهاند، دیگران به ملیشهی محلی که در کنار طالبان و نیروهای حکومتی که علیه این گروه میجنگند، پیوستهاند.
تعدادی از مردم محل که در ابتدا از این گروه جدید بهخاطر مبارزه با طالبان استقبال کردند، اکنون به این کارشان پشیمان هستند. بسیاریها، با داستانهای وحشتناکی، از مناطقی که هنوز تحت کنترول داعش قرار دارد، فرار کرده اند. پناهندگان داخلی میگویند که ملیشههای داعش بر هرکسی که با حکومت کار میکند یا بنا بر ادعاها با حکومت ارتباط دارد، حمله میکنند. بهاین دلیل است که وقتی حاجیغالب و مردانش دو هفته قبل کنترول این ولسوالی را دوباره به دست گرفتند، مردم به جادهها ریختند و فریاد «زنده باد افغانستان» سر دادند.
اکنون حاجیغالب از پیروزی علیه دولت اسلامی لذت میبرد. او بیرون میآید و موتری را سوار میشود و بهطرف بزرگان و دکانداران دست تکان میدهد. پسر او، تنها عضو زندهی خانوادهاش، با یک کلاشینکوف فرسوده و زنگزده در دستش، هر حرکتی را زیر نظر دارد. حاجیغالب پس از آنکه صبحی را صرف صحبت با ملیشههای شینواری میکند، سرانجام نیمهی لبخندی توأم با غرور و افتخار در صورتش آشکار میشود. کودکی لبخندزنان هشتسالهیی میخواهد به حاجیغالب بهخاطر اینکه امینت را برگردانده است و به او اجازهی مکتب رفتن داده است، تبریک بگوید. یک حس آزادی، هرچند زودگذر، به کشمکش روزانه در این ولایت، در خط مقدم جنگ افغانستان علیه پیشرفتهای داعش، افتخار میبخشد.