[su_label]میثم غزنوی[/su_label]
پس از آنکه غنی در مصاحبهیی با بیبیسی گفت که با مهاجران افغان حس همدردی ندارد، رولا غنی بهتازگی گفته که با مهاجران احساس همدردی میکند. غنی با بیان احساسش نسبت به مهاجران مورد انتقادهای فراوان مردم قرار گرفت اما ابراز احساس همدردی رولا باعث نشد موج انتقادها از غنی کاهش پیدا کند. بیبیگل احتمالاً خواسته تا با بیان تصنعی همدردی با مهاجران، بار دوش شوهرش را سبک کند، واقعیت سخن غنی اما سنگینتر و تلختر از آن است که رولا بتواند آن را از ذهن و روان مردم به این زودیها بکاهد. حرفهای غنی در باب مهاجران سخیفتر و ناشیانهتر از آن است که خانمش با اظهار تفننی دیگری بتواند آنها را ترمیم کند. اینکه غنی حس همدردی با مهاجران افغان ندارد تنها اظهار نظر او در مورد مهاجران نیست. سهماه قبل نیز اشرف غنی در گفتوگویی با تلویزیون دویچهوله به مهاجران توهین کرد و گفت پناهجویان افغان در اروپا ظرفشوی میشوند.
همدردی رولا بهدلیل حرفهای شرهرش برجسته شد اما استدلالی را که بیبیگل با صدای امریکا از اوضاع کشور ارائه میکند کمتر از سخنهای غنی نیست. به باور رولا، کشور گل و گلزار است و آنهاییکه سخن از سقوط سیاسی میزنند در واقع کسانی هستند که به باور خانم غنی شغلی در دولت گیر نیاوردهاند، ورنه بهگفتهی بیبیگل مردم همه از حکومت وحدت ملی راضیاند و این حکومت از زمان تشکیل آن تا هنوز بسیار بسیار کار کرده است.
اینکه غنی چرا و بر اساس چه دلایلی چنین سبکسرانه سخن میگوید، برای من و خیلیهای دیگری مثل من دیگر نهتنها قابل درک نیست بلکه تشویش و نگرانی را هم فراهم میکند. لازم نیست برای غنی استدلال کنیم که در کشور چه میگذرد، سقف بیکاری تا کجاست، چرا مردم امیدشان را برای ماندن در کشور از دست دادهاند، هیچ نقطهیی از کشور نیست که امنیت داشته باشد، سرمایهگذاری کاهش یافته، ثروت از این ملک کوچ کرده، عرصه برای طالبان هر روز بیشتر میشود، خشونت و تلفات ملکی بهصورت باور نکردنی افزایش یافته و امثال آن. ارائهی آمار و استدلال برای غنی از آن جهت بیهوده است که ایشان هیچ اهمیتی برای این چیزها قایل نیست.
اما ادامهی وضعیت فعلی و اینکه غنی هر بار و بیشتر از قبل غیر مسئولانه حرف بزند آدم را نگران میکند. آنچه غنی میگوید نهتنها غیر قابل قبول و غیر مسئولانه است بلکه نشانگر یک آشفتگی است که رییس جمهور به آن دچار شده است. اگر مسألهی صحت روانی و سلامتی او هم قابل تشویش نباشد، ممکن است روز و حال غنی مصداق این حکایت باشد:
میگویند روزی ماری آنتوانت واپسینملکهی پیش از انقلاب فرانسه دید که مردم به خیابانها ریخته و داد و فریاد میزنند.ملکه از اطرافیانش پرسید که چرا مردم سروصدا میکنند و بهخیابانها ریختهاند؟ به او گفته شد که مردم از گرسنگی به تنگ آمدهاند و نان برای خوردن ندارند و حالا اعتراض می کنند. ماری آنتوانت خندید و گفت این که جای نگرانی و سروصدا ندارد، نان اگر نیست بروند کیک بخورند!
اگر چنین نباشد و رییس جمهور از وضعیت کشور؛ مردم، فقر مطلق، بیکاری، خشونت، از نارضایتی 80 درصدی مردم از حکومت آگاهی داشته باشد هیچگاهی چنین حرفی را نهتنها بر زبان نمیآورد بلکه در ذهنش هم راه نمیدهد. غنی احتمالاً آنقدر در فقر آگاهی دچار است و از اوضاع بیخبر است که نمیتواند درک کند چرا جمعیت کشور در حال تخلیه شدن است.
اما چطور ممکن است متفکر دوم جهان از کشور بیخبر باشد؟
غنی محصور چهار دیوار است. او اگر بیرون هم برود محافظیناش حتا گداها را از کنار جادهها دور میکنند. جادهیی را که غنی از آن میگذرد پاککاری می کنند. آدمهایی را هم که غنی در ارگ میبیند اکثریت مطلق آنها مأمورین او هستند. آنها از ترس، خوشخدمتی یا بهدلایل دیگر حاضر نیستند چیزی را به رییس جمهور بگویند که باعث رنجش او شود. غنی فرصت تماشای تلویزیون، روزنامه خواندن، یا رفتن به شبکههای اجتماعی را هم ندارد. غنی حتا اگر فرصت کند نمیتواند واکنشهای یک استاتوس فیسبوک ارگ را بخواند. اطلاعات یا اخباری هم اگر تیم مطبوعاتی به او ارائه میکند آن چیزی نیست که در بیرون میگذرد.
حالا و پس از انتقادهای زیاد غنی احتمالاً نمیداند در رسانهها چه میگذرد و مردم دارند در چه مورد باهم گفتوگو میکنند. بهواقع اگر غنی میدانست در کشور و تحت ریاست او چه میگذرد به مهاجران نمیتاخت و رنجها و مصیبتهای مردم را نادیده و بهسخره نمیگرفت. حالا که همه شاهد بیشتر شدن انتقادها از غنی هستیم، او حاضر نیست از جمعیت مهاجران عذرخواهی کند. چون او بازتاب مصاحبهاش را نمیداند.
اشرف غني يكي از متصب ترين و نژاد پرست ترين رئيس جمهور كشور در تاريخ افغانيستان بعد از عبدالرحمان غدار بوده است.
اشرف غني با كمال بي شرمي حكومت افغانيستان را متشكل از يك باندي مافيايي اش در گيرو است و اصلاً داراي اعصاب نورمال نمي باشد تا امروز به كمك تابليت هاي روان درماني زندگي ميكند.
به واقعيت هـيچ يكي از جوانان كشور به اشرف غني قابل قدر نيست از اينرو به مردم كشور دلبند و پابندي ندارد.
ما خبر شديم در اين اواخر جناب غني شكريه قاش باريك زي را به اعنوان سفير در كشور ناروه فرستاده است.
شكريه قاش باريك زي قبلاً نماينده شهروندان كابل يكي از چوكي هاي پارلمان را پر كرده بود و فاقد رتبه هاي نظامي ميباشد .
مقام هاي سفارت خانه ها مربوط وزارت خارجه مي باشد و در چارچوب نظام مربوط ميباشد و اگر شخصي را به اعنوان سفير مقرر ميشود بايد كم از كم داراي رتبه دگر جنرال را داشته باشد ني نماينده مردم در پارلمان!
اشرف غني داراي فهم نظام نبوده و همه بست هاي كشور را از روي نژاد پرستي به اعضاي باندي مافيايي خود بدون در نظر داشت درجه تحصيل و مسلك وي لطف ميكند .
از اينرو يك دولت ناكام و بي مسعوليت را كشور تشكيل داده و هـر روز باعث كشته شدن و يا فرار ملت از كشور ميشوند!
محمدعلي دوسلدورف آلمان.